چگونه حق امیر مومنان را ادا کنیم ؟






تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

كد موسیقی برای وبلاگ

 
 
نویسنده : گمنام
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395
نظرات
این حدیث را یکبار در سال 91 در این وبلاگ گذاشتم ، 
حال به مناسبت دهه ولایت و امامت دوباره به اشتراک میذارم 
با کلیک کردن در اینجا  این حدیث را بخوانید و لذت ببرید .
مطمئنا از اینکه بر روی این لینک کلیک می کنید پشیمان نمی شوید .
غدیری باشید 
یا علی مدد 

نویسنده : گمنام
تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1395
نظرات

قافیه های شعر من ، از نفس انداخت مرا

به نام تو که می رسم ، قافیه می شو رها

مگر در این فصل خزان چه،شورشی به پا شده

که بیت بیت شعر من رفته به دشت کربلا

محیط شعر یک صدا ، به هروله در آمده

گهی کنار علقمه ، گهی کنار خیمه ها

سوز و گداز عشق را به جان خود خریده است

در این طریق عاشقی عصر دهم شود فنا

به بزم عاشقانه ها ، قافیه روضه خوان شده

ز سوز این دشت بلا ، ردیف شد نغمه سرا

آه از آن عصر دهم، رأس غزل  به نیزه ها

قافیه از هوش برفت ، ردیف افتاد از نوا


مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1395
نظرات
کتاب وقعه صفّین ـ به نقل از حسن بن کثیر و او نیز از پدرش ـ می نویسد: على(علیه السلام) چون به کربلا رسید توقّف کرد. 
به وى گفته شد: اى امیر مومنان! این جا کربلاست.
على(علیه السلام) فرمود: «جاى کَرب و بلاء(اندوه و آسیب )!».
سپس با دست خویش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا باراندازشان است و استراحتگاه شتر انشان است». 
آن گاه با دستش به جای دیگر اشاره کرد و فرمود: «این جا خون هاشان ریخته مى شود»(1).
همچنین در کتاب فتوح آمده است: على(علیه السلام) – هنگامی که به سمت صفین حرکت کرد - چون به دِیر کَعب رسید، فرود آمد و باقى مانده روز و نیز شب را در آن مکان گُذراند. صبحگاهان حرکت نمود، تا اینکه به کربلا رسید، سپس به کرانه فرات نظر افکند. آنگاه به ابن عباس فرمود: «ابن عبّاس! آیا این مکان را مى شناسى؟».
او گفت: نه، اى امیر مومنان! آن را نمى شناسم.
علی(علیه السلام) فرمود: «بدان که اگر تو نیز همچون من این سرزمین را مى شناختى، از آن در نمى گذشتى، مگر آن که همانند من گریه کنى».
سپس على(علیه السلام) سخت گریست، چندان که ریشش از اشک هایش خیس شد و اشک بر سینه اش جارى گشت. پس گفت: «آه! مرا با خاندان ابو سفیان چه کار؟!».
سپس به حسین(علیه السلام) روى کرد و گفت: «شکیبا باش اى ابو عبد الله! پدرت از آنان همان دیده که تو پس از من خواهى دید».
آن گاه على(علیه السلام) در زمین کربلا به گذار(جستجو) پرداخت، گویى چیزى را مى جوید. سپس از مرکب فرود آمد و آب خواست، و وضو- گرفت - و سپس برخاست و آن قدر که مى خواست، نمازخواند...
آن گاه، قدرى به خواب رفت، ناگاه هراسناک برخاست و فرمود: «ابن عبّاس! آیا برای تو بگویم که اکنون در خواب چه دیدم؟».
او گفت: آرى، امیر مومنان!
على(علیه السلام) فرمود: «مردانى دیدم سپید روى؛ در دست هاشان بیرق هایى سپید بود وشمشیر هایشان را به کمر بسته بودند. سپس گرداگرد این زمین، خطّى کشیدند. آن گاه، این درختان خرما را دیدم که شاخه هاى خود را به زمین زده اند. و نیز نهرى دیدم که در آن، خون تازه روان بود و فرزندم حسین(علیه السلام) را دیدم که در آن خون، غرقه بود و یارى مى خواست؛ امّا کسى به یارى اش نمى آمد. سپس دیدم که آن مردان سپیدْچهره از آسمان فرود آمدند و ندا در دادند: اى خاندان پیامبر! صبور باشید، صبور! شما به دست پلیدترینِ مردم کشته مى شوید. و تو اى ابو عبد الله! بهشت، مشتاقِ توست آن گاه، آن مردان سپید روى به سویم آمدند. سپس مرا تسلیت دادند و گفتند: مژده باد تو را اى ابوالحسن! هر آینه، فردا که مردم نزد پروردگار جهان حاضر شوند، خداوند، چشم تو را به فرزندت حسین(علیه السلام) روشن می گردانَد. و این بود آن خوابى که دیدم. به آن که جان على در دست اوست، سوگند،...این، سرزمین کربلاست که فرزندم حسین(علیه السلام) و پیروانش، و دسته اى از فرزندان فاطمه(سلام اللهعلیها)، دختِ محمّد(صلى اللهعلیه وآله) در آن دفن مى شوند. همانا این مکان نزد آسمانیان مشهور است و آن را به نام سرزمین کرب و بلا (اندوه و آسیب) یاد مى کنند. هر آینه از این زمین، گروهى برانگیخته خواهند شد که بى محاسبه، داخلبهشتمى شوند»(2). (3)
در کتاب کامل الزیارات ـ به نقل از ابو عبد اللهجَدَلى ـ آمده است که گفته: بر امیر مومنان(ع)، وارد شدم و حسین(علیه السلام) در کنارش بود. با دست بر شانه حسین(علیه السلام) زد و فرمود: «این، کشته خواهد شد و هیچ کس کمکش نخواهد کرد».
گفتم: اى امیر مومنان! به خداسوگند، روزگار بدى خواهد بود.
امیر مومنان(علیه السلام) فرمود: «این اتّفاق، خواهد افتاد»(4).
همچنین در کتاب ارشاد ـ به نقل از اسماعیل بن زیاد ـ آمده است: روزى، على(علیه السلام) به براء بن عازب فرمود: «اى براء! پسرم حسین، کشته خواهد شد و تو زنده خواهى بود و کمکش نخواهى کرد».
هنگامى که حسین بن على(علیهما السلام) شهید شد، براء بن عازب مى گفت: «به خدا سوگند، على بن ابى طالب(علیه السلام)، راست گفت. حسین(ع)، کشته شد و من کمکش نکردم» و همواره از یارى نکردن حسین(علیه السلام) اظهار تاسّف و پشیمانى مى کرد(5).
و نیز در همان کتاب ـ به نقل از جُوَیریه بن مُسهِر عبدى ـ آمده است: هنگامى که با امیر مومنان(علیه السلام)، به صِفّین مى رفتیم، به بیابان هاى کربلا رسیدیم. دور از سپاه ایستاد و آن گاه به راست و چپ، نگاه کرد و اشک ریخت و سپس فرمود: «به خداسوگند، این جا توقّفگاه قافله آنان و جاى مرگشان است».
گفتند: اى امیر مومنان! این جا کجاست؟
فرمود: «این جا کربلاست و در آن، گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند».آن گاه به راه خود، ادامه داد(6).
در کتاب معجم الکبیر ـ به نقل از ابو حِبره ـ آمده است: با على(علیه السلام)همراه شدم تا به کوفه رسیدیم. در کوفه به منبر رفت و خدارا سپاس و ستایش گفت و آن گاه فرمود: «هنگامى که نوادگان پیامبرتان در میان شما گرفتار شوند، چه خواهید کرد؟».
گفتند: در راه آنان، آزمایش نیکویى خواهیم داد.
على(علیه السلام) فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، در میان شما منزل خواهند کرد و شما به سوى آنان به راه خواهید افتاد و آنان را خواهید کُشت». 
آن گاه، شروع به خواندن این شعر کرد:
«هُم اورَدوهُم بِالغَرورِ وعَرَّدو(7) *** احَبّوا نَجاهً لا نَجاهَ ولا عُذرَ»؛
(خود، آنان را با نیرنگ، وارد خواهند کرد و سپس از آنان رو خواهند گرداند
نجات یافتنى را دوست خواهند داشت که نه رستگارى و نه دلیلى بر آن است).(8) 
احمد بن حنبل در کتاب مسندش ـ به نقل از عبد اللهبن نُجَىّ، از پدرش ـ می نویسد: با على(علیه السلام) مى رفتیم و من مسیول ظرف آب وضوى او بودم. هنگامى که به سوى صِفّین مى رفتیم، تا به نینوا رسیدیم، على(علیه السلام) فرمود: «ابوعبد الله! صبر کن. در کنار فرات، صبر کن».
گفتم: چه شده است؟
على(علیه السلام) فرمود: «روزى بر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) وارد شدم، در حالى که چشمانش گریان بود. گفتم: اى پیامبر خدا! آیا کسى تو را خشمناک کرده است؟ چرا دیدگانت گریان است؟
فرمود: «هم اکنون، جبرییل از پیش من رفت و به من گفت که حسین(علیه السلام) در کنار فرات، کشته خواهد شد. سپس فرمود: مى خواهى خاک آن جا را- به تو بدهم- بو کنى؟
گفتم: آرى.
آنگاه یک مشت خاک به من داد. و من نتوانستم جلوى اشکم را بگیرم»(9).
همچنین در کتاب مقتل الحسین، خوارزمى ـ به نقل از حاکمجُشَمى ـ آمده است: امیر مومنان علی(علیه السلام) هنگامى که به صِفّین مى رفت، در کربلا فرود آمد و به ابن عبّاس فرمود: «مى دانى این مکانْ کجاست؟».
ابن عبّاس گفت: نه.
امیر مومنان علی(علیه السلام) فرمود: «اگر این مکان را مى شناختى، همچون من مى گریستى» و آن گاه، گریه شدیدى کرد و افزود: «من با آل ابو سفیان، چه کار دارم؟».
آن گاه امیر مومنان(ع) به حسین(علیه السلام) رو کرد و فرمود: « شکیبا باش، پسر عزیزم! پدرت هم از آنان، همانند آنچه تو پس از او خواهى دید، مى بیند»(10).
اُسد الغابه ـ به نقل از غرفه اَزْدى ـ می نویسد: نسبت به منزلت على(علیه السلام) تردیدى در دلم راه یافته بود. روزى با او به ساحل فرات رفتم. راه کج کرد و ایستاد و ما هم اطرافش ایستادیم. با اشاره دست فرمود: «این جا مکان شترانشان، جایگاه فرود قافله شان و محلّ ریختن خونشان است. پدرم فداى آن که جز خدا، یاورى در زمین و در آسمان ندارد!».
هنگامى که حسین(علیه السلام) کشته شد، به ساحل فرات آمدم و به جایى که حسین(علیه السلام)را در آن جا کشته بودند، رفتم. درست همان گونه بود که على(علیه السلام) گفته بود و هیچ اشتباهى نکرده بود. از تردیدى که در من بود، از خداطلب آمرزش کردم و فهمیدم که على(علیه السلام) به کارى دست نمى زَنَد، مگر بر پایه عهدى که با وى شده است(11). 
ابن سعد در کتاب طبقات الکبرى ـ به نقل از ابو عبید ضَبّى ـ می نویسد: بر ابو هَرثَم ضبّى که از سپاهیان على(علیه السلام) در صِفّین بود، وارد شدم؛ او روى سکّویى نشسته بود...
برای ما نقل کرد: در بازگشت از صِفّین، در کربلا پیاده شدیم و على(علیه السلام)، نمازصبح را با ما به جماعت در بین درختان و بوته هاى اسفند به جاى آورد...آن گاه گفت: «آه ، آه! در این بیابان، گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند»(12).
تاریخ دمشق ـ به نقل از هَرثَمه بن سلمى ـ می نویسد: در یکى از جنگ هاى على(علیه السلام) همراه او مى رفتیم تا به کربلا رسیدیم. او در کنار درختى پیاده شد و نماز خواند و مشتى خاک از زمین برداشت و بویید و فرمود: «واى بر تو، اى خاک! بر روى تو گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند»(13). (14)
        پی نوشت: 
        (1). وقعة صفّین، ص 142؛ بحار الأنوار، ج 32، ص 420 و ج 41، ص 339، ح 58؛ شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 171؛ الإرشاد، ج 1، ص 332؛ خصائص الأئمّة (علیهم السلام)، ص 47.
(2). فتوح، ج 2، ص 551؛ أمالی صدوق، ص 597، ح 5؛ وقعة صفّین، ص 140.
(3). محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمومنین، ج 5، ص 523- 519.
(4). كامل الزیارات، ص 149، ح 176؛ رجال الكشّی، ج 1، ص 307، الرقم 147.
(5). إرشاد، ج 1، ص 331؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 270.
(6). إرشاد، ج 1، ص 332؛ خصائص الأئمّة(علیهم السلام)، ص 47؛ قرب الإسناد، ص 26، ح 87؛ وقعة صفّین: ص 142 وكامل الزیارات، ص 453، ح 685؛ ذخائر العقبى، ص 174.
(7). عرَّدوا: أی فرّوا وأعرضوا (النهایة، ج 3، ص 204).
(8). المعجم الكبیر، ج 3، ص 110، ح 2823؛ مناقب بن شهر آشوب، ج 2، ص 270.
(9). مسند ابن حنبل، ج 1، ص 184، ح 648؛ مسند أبی یعلى، ج 1، ص 206، ح 358؛ تهذیب التهذیب، ج 1، ص 589، الرقم 1577؛ طبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج 1، ص 429، الرقم 417 عن عامر الشعبی؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 187، ح 3517؛ المعجم الكبیر، ج 3، ص 105، ح ؛ ملاحم والفتن، ص 237، ح 344 و ص 333، ح 484.
(10). مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 162.
(11). اُسد الغابة، ج 4، ص 322، الرقم 4173؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 198.
(12). طبقات الكبرى، ج 1، ص 432، الرقم 420؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 198؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 136، ح 1077؛ مناقب كوفی، ج 2، ص 26، ح 514؛ تهذیب التهذیب، ج 1، ص 590، الرقم 1577؛ مقتل الحسین،  خوارزمی، ج 1، ص 165.
(13). تاریخ دمشق، ج 14، ص 222؛ ملاحم والفتن، ص 335، ح 488.
(14). گرد آوری از: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمّد محمّدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، 1386هـ ش، چاپ اوّل، ج12، ص 55-65.

مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : چهارشنبه 7 مهر 1395
نظرات
با هر  "زیارتت قبول"  مردم این شهر ...

 داغ دلم تازه می شود 

و ذهنم می رود به یک سفر بی حاصل 

و سفری که هیچ مقصدی ندارد حاصلش می شود ، فقط  و فقط : حسرت 

ای کاش بعد کربلا ...

مردم برای تشییع ام می آمدند 

نه زیارت قبولی  ام 

کربلا را باید دید ...

دیوانگی کرببلا عین کمال است 






مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : شنبه 3 مهر 1395
نظرات

کربلا را باید دید

عشق را طوری دیگر باید چشید

گنبد و صحن و سرایش

آسمان و آفتاب و سایه اش

همگی محو تماشای تواند

تا درین بحر طویل

شاهد عشق بازی دو دلبر بشوی

یک سو حرم سقا

سوی دیگر حرم ارباب است

عباس عشق حسین

و خوش بحالش این عشق

که بین دو برادر رفته

کربلا باید رفت

عشق در بین دو برادر باشد

و دگر هیچ ندارم که بگو

فقط خواستم تفسیر عشق را بگویم

عشق خودش فرمود:

همه تفسیرم

در نگاه دو برادر باشد



نویسنده : گمنام
تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395
نظرات

...

به خورشیدم گفتم مگه بیکاری هر صبح می آیی روی این شهر میایی ....اینقدر نزدیک میشی مردیم از گرما ...

گفت آخه من پیر شدم حرارت و نورم ته کشیده یه سر میام نجف ،با گنبد مولا چشم تو چشم میشم ، انژری اون روز رو میگرم و میرم پی کارم .....

هیچی دیگه قانع شدم بهش گفتم بیا یه ویلچر بگیرم ببرمت دم ضریح!


نویسنده : گمنام
تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395
نظرات

باده بده ساقیا، ولی ز خُمّ غدیر - چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر

تو نیز ای چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر - داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر

بلبل نطقم چنان، قافیه پرداز شد - که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد 

محیط کون و مکان دائرهی ساز شد - سَروَرِ روحانیان، هو العلیُ الکبیر

نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان - نهال حکمت دمید، پر ز گل ارغوان

مسند حشمت رسید، به خسرو خسروان - حجاب ظلمت درید، ز آفتاب منیر

وادی خم غدیر، منطقه نور شد - یا ز کف عقل پیر، تجلی طور شد 

یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد - یا شده در یک سریر، قران شاه و وزیر

شاهد بزم ازل، شمع دل جمع شد - تا افق لم یزل، روشن از آن شمع شد

ظلمت دیو و دغل، ز پر توش قمع شد - چو شاه کیوان محل، شد به فراز سریر

چون به سر دست شاه، شیر خدا شد بلند - به تارک مهر و ماه، ظل عنایت فکند

به شوکت فرّ و جاه، به طالعی ارجمند - شاه ولایت پناه، به امر حق شد امیر

مژده که شد میر عشق، وزیر عقل نخست - به همت پیر عشق، اساس وحدت درست

به آب شمشیر عشق، نقش دوئیّت بشست - به زیر زنجیر عشق، شیر فلک شد اسیر

فاتح اقلیم جود، به جای خاتم نشست - یا به سپهر وجود، نیّر اعظم نشست

یا به محیط شهود، مرکز عالم نشست - روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر

صاحب دیوان عشق، عرش خلافت گرفت - مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت

گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت - نغمه ی دستان عشق، رفت به اوج اثیر

جلوه به صد ناز کرد، لیلی حسن قدم - پرده ز رخ باز کرد، بدر منیر ظُلَم

نغمه گری ساز کرد، معدن کلّ حکم - یا سخن آغاز کرد، عَنِ اللَّطیفِ الخَبیر

به هر که مولا منم، علی است مولای او - نسخه ی اسما منم، علی است طغرای او

سرّ معما منم، علی است مجلای او - محیط انشا منم، علی مدار و مدیر

طور تجلی منم، سینه ی سینا علی است - سرّ اناالله منم، آیت کبری علی است

ذَرّه ی بیضا منم، لؤلؤ لالا علی است - شافع عقبی منم، علی مشار و مشیر

حلقه افلاک را، سلسله جنبان علی است - قاعده خاک را، اساس و بنیان علی است

دفتر ادراک را، طراز و عنوان علی است - سیّد لولاک را، علی وزیر و ظهی

دایره کن فکان، مرکز عزم علی است - عرصه ی  کون و مکان، خِطّه ی رزم علی است

در حرم لا مکان، خلوت بزم علی است - روی زمین و زمان، به نور او مستنیر

قبله ی  اهل قبول، غرّه ی نیکوی اوست - کعبه ی  اهل وصول، خاک سر کوی اوست

قوس صعود و نزول، حلقه ابروی اوست - نقد نفوس و عقول، به بارگاهش حقیر

طلعت زیبای او، ظهور غیب مصون - لعل گهر زای او، مصدر کاف است و نون 

سرّ سویدای او، مُنَزَّه از چند و چون - صورت و معنای او، نگنجد اندر ضمیر

یوسف کنعان عشق، بنده ی رخسار اوست - خضر بیابان عشق، تشنه ی گفتار اوست

موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست - کیست سلیمان عشق؟ بر در او یک فقیر!

ای به فروغ جمال، آینه ی ذوالجلال - مفتقر خوش مقال، مانده به وصف تو لال

گرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال - ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر

----------

توضیح برخی لغات و عبارات: 

* - هُوَ العَلِیُّ الکَبیر: که هم اوست والا مرتبه بزرگ. 

* - وادی خم غدیر، منطقه نور شد - یا ز کف عقل پیر، تجلی طور شد: منظور رسول خدا است که تجلی اول، عقل اول و به تعبیری عقل پیر نامیده شده و جریان غدیر را به مثابه تجلی در طور قلمداد کرده است. 

* - یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد - یا شده در یک سریر، قران شاه و وزیر: منظور رسول خدا و امیرالمؤمنین است که گویا در یک سریر یعنی غدیر خم ظهور ولایتشان با هم قرین شده است. 

* - ظلمت دیو و دغل، ز پر توش قمع شد - چو شاه کیوان محل، شد به فراز سریر؛ کیوان محل : کیوان بنابر قول قدما فلک هفتم بوده که بالاترین فلک محسوب می شده و منظور از شاه کیوان محل جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که در برخی روایات نیز آمده که فرموده است کیوان (زحل) سیاره من است. 

* - اثیر: فلک الافلاک، فضای مافوق کره ارض. 

* - به هر که مولا منم، علی است مولای او - نسخه اسما منم، علی است طغرای او: خطی که پادشاهان بالای امضای خود در فوامین نامه هایشان می کشیدند که نام و مشخصات آن را دارا بوده و به آن ریمست و سندیت می بخشیده. در اینجا از قول رسول گرامی می فرماید: نسخه اسماء الهی من هستم و سندیت آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

 


نویسنده : گمنام
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395
نظرات
 در صحن شعر من ، با وضو  وارد شوید 
  بهر عشقبازی با نجف* حاضر شوید 
کشکول های گداییِ خود را بیاورید 
تا که سر مست، از سبوی حضرت آقا شوید 







پ ن : نجف آسمانش طور دیگر به آدم  می نگرد
روز عید الله الاکبر در سرزمین عجائب نجف اشرف  ، نائب الزیاره همه دوستان هستم .






مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395
نظرات
شیرش حلال آنکه مرا خاک پاش کرد
نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد
 
هر آنچه می دهد کرمش کم نمی شود
باید کریم بلکه کرم را گداش کرد
 
پایم اگر به سمت جهنم نمی رود
دستم توسلی به ضریح عباش کرد
 
موسی و خضر و یوسف و عیسی به جای خود
هنگام مشکلات، نبی هم صداش کرد
 
تصویر اوست عکس تمام پیمبران
او را خداش آینه انبیاش کرد
 
کعبه برای آمدنش بود نه طواف
پس کعبه را برای قدومش بناش کرد
 
خیلی گره زدند به اسلام باز کرد
هر آنچه کرد پنجه مشکل گشاش کرد
 
در کودکی ش نیز علی مرد جنگ بود
پس ذوالفقار نیست اگر لافتی ش کرد
 
در آستان یک نخ عمامه سرش
باید تمام خلق جهان را فداش کرد
 
رد می شد از محله ی ما دلدل علی
افتاد سنگ زیر سم او، طلاش کرد

علی اكبر لطیفیان

نویسنده : گمنام
تاریخ : شنبه 27 شهریور 1395
نظرات
جناب پاییز بیا و  پنجره ها را باز کن 
فنجان شعر را پر ز قهوه ی قافیه دار کن




مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : شنبه 27 شهریور 1395
نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

 
 
ألحَمدُلِلَّهِ الَّذی جَعَلَ کَمالَ دیِنِهِ وَ تَمامَ نِعمَتِهِ بِوِلایَةِ أمیرِالمُؤمِنینَ وَالأئِمَّةِ المَعصُومینَ وَ

صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ نَبِیّهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسلیماً وَ لَعنَةُ اللَّهِ عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

دانشجو - بچه محل حضرت معصومه سلام الله علیها

زمان بر خط بودن یا همان آنلاین :

صبح ها 12-13

عصرها 18-19

نظر یادتون نره

یا علی مدد

گمنام