چگونه حق امیر مومنان را ادا کنیم ؟






تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

روزشمار غدیر
 
 
نویسنده : گمنام
تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1395
نظرات
هرچی به روز وصال دلبر نزدیکتر میشم ...

دلهرم بیشتر میشه ... حال بچه ای رو دارم  که میخواد بره کلاس اول ... هم خوشحالم ، هم مضطرب ...

نکنه حرفی یا رفتاری ازم سر بزنم که خاطرش برنجه ...

آخه خاطرش برام خیلی عزیزه ...

همش این فکر مثه خوره افتاده بجونم که ...

نکنه بعد از این دیدار ،  دوباره به درد فراق مبتلا بشم ...

 خدا یاری می کنه ... خدا عاشقا رو دوست داره ....

خودش براشون ... 

وان یکاد ... می خونه ...

ادامه دارد ... 



مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395
نظرات
 کمتر از یک ماه مونده به وصال عاشقیم ....
بعد از چهار سال دوباره میخواهیم چشم تو چشم بشیم ...
 قرار نبود اینقدر بینمون فاصله بیفته ...
ولی بازم دمش گرم ...
رخصت داد ...

کمتر از یک ماه مونده ... من...دلبر ... وصال 
وای چه شود ...
هر روز با خودم کلمات رو مرور می کنم ... که توی اولین نگاه بهش چی بگم ؟

عاشقشم ... دوست دارم بهش بگم ... جوونیم بفدات ... 

نه نه...
 اینطوری بگم بهتره ... زندگیم بفدات ...


شایدم اینطوری بگم بهتر تره ... هستی ایم بفدات ...

ادامه دارد...

مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : یکشنبه 31 مرداد 1395
نظرات
سید مرتضی در عیون معجزات با استناد از عمار بن یاسر روایت کرده است:

روزی امیرالمومنین علی علیه السلام در دارالقضا قضاوت می کردند، در همان حال مردی از شیعیان که نامش صفوان بن اکحل بود بلند شد و عرض کرد: مولایم من از شیعیان شما هستم ولی گنهکارم و می خواهم گناهم پاک شود. امام فرمودند: مرا از بزرگ ترین گناهت با خبر کن. عرض کرد: بزرگ ترین گناهم ارتباط با کودکان است. امیرالمومنین علی علیه السلام به او فرمودند: یکی از این سه مورد را انتخاب کن تا پاک شوی، یک ضربه با ذوالفقار به تو بزنم یا دیوار را بر رویت خراب کنم یا تو را دست و پا بسته زنده در آتش بسوزانم؟ این سه چیز جزای کسی است که این کار را انجام داده است. پس او گفت: ای مولای من! سخت ترین آنها چیست؟ امام فرمودند: سخت ترین آنها این است که تو را زنده با دست و پای بسته در آتش بیندازم. پس گفت: همین کار را انجام دهید.

آنگاه حضرت به من فرمودند: ای عمار! برو هزار نی جمع کن تا فردا این شخص را بسوزانیم. سپس به من فرمودند: برو در کوفه صدا بزن و بگو ای مردم کوفه از خانه هایتان بیرون بیایید و ببینید که چطور علی مردی از شیعیان خود را در آتش می سوزاند. عمار می گوید: اهل کوفه می گفتند: شیعیان و دوستان امیرالمومنین علی علیه السلام در آتش نمی سوزند زیرا آتش بر آنها حرام است. چطور ممکن است علی شیعه خود را در آتش بسوزاند؟

روز بعد فرا رسید و امیرالمومنین علی علیه السلام در وسط شهر نی ها را روی آن مرد ریختند و آتشی به او دادند و فرمودند: این را بگیر و خود را بسوزان، اگر از شیعیان ما باشی در آتش نمی سوزی و اگر نباشی هیچ چیز جز خاکستر از تو باقی نخواهد ماند. عمار می گوید: آن مرد در جلوی دیدگان اهل کوفه خود را آتش زد و نی ها می سوختند و شعله های آتش زبانه می کشید وقتی آتش خاموش شد، آن مرد در حالیکه لباس سفید پوشیده بود و حتی دود آتش به آن اثر نکرده بود خارج شد. سپس امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: همانا من تقسیم کننده بهشت و آتش هستم، زیرا وقتی قیامت برپا می شود به آتش می گویم: این مال توست پس او در بر گیر و این مال من است پس به اراده پروردگارم همه را بین آتش و بهشت تقسیم خواهم کرد.

(مدینةالمعاجز - ص37 - معجزه 70 )


یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی ... ـــــشهریار 

نویسنده : گمنام
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395
نظرات



شخصی به نام موسی بن طلحه* است. در همان داستان جنگ جمل در بصره امیرمؤمنان عده‌ای از کسانی را که در جنگ شرکت کرده بودند، خوب در میانه جنگ افرادی را اسیر کردند و زندان می‌بردند. که دوباره نیایند علیه امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. یک کسی به نام موسی بن طلحه است. عرض کردم همه نقل کردند. واقعاً داستان تکان دهنده‌ای است. جنگ جمل که تمام شد، سی هزار نفر کشته شدند. امیرمؤمنان پیروز شده، همه‌ی مردم بصره را بخشیده است. موسی‌بن طلحه می‌گوید: من در زندان بودم. اسیر بودم، جزء اسرا در زندان بودم. آمدند صدا زدند موسی بن طلحه کیست؟ گفت: آقا گفتند: برو شهادتین بگو، که دیگر مرگ تو قطعی است. برو آماده‌ی مرگ شو! در جمل ما این همه یاران امیرالمؤمنین را کشتیم. حضرت حتماً ما را می‌کشد. می‌گوید: یک وقتی خدمت امیرالمؤمنین آمدم. حضرت به من فرمودند که سه مرتبه بگو: «استغفرالله و اتوب الیه» چه کسی؟ شمشیر کشیده، شکست خورده، سی هزار نفر خون انسان‌ها بر زمین ریخته. حالا حضرت این زندانی را آزاد کرده، فرمود: سه بار بگو«استغفرالله و اتوب الیه». گفت: آقا «استغفرالله و اتوب الیه، استغفرالله و اتوب الیه، استغفرالله و اتوب الیه» این استغفار قبل از اعدام است. چون فکر می‌کرد، حضرت می‌خواهد او را اعدام کند. قبل از اعدام هم یک توبه‌ای دارد. دیدید این اعدامی‌ها را که یک توبه‌ای می‌دهند. با ترس و لرز گفت «استغفرالله» را بگوییم و برویم. سه مرتبه که گفت، فرمودند: حالا آزادش کنید. سه استغفار فرمودند: او را آزاد کنید. البته فرمودند: مواظب باش. هرکجا می‌خواهی بروی، برو. اما دیگر فتنه نکن. دیگر قائله‌ای بپا نکن. دیگر جنگ بپا نکن. و برو نگاه کن اگر چیزی از اثاث تو در لشگر ما است، بردار ببر! برو بگرد، اگر چیزی از غنایم جنگی، بود بردار. ولی تقوا پیشه کن. دیگر فتنه برپا نکن. دیگر دنبال جنگ با امام نباش. سه تا استغفار حضرت آزادش کرد.


* شاید اگر ما بودیم بدون شک برایش حکم اعدام صادر می کردیم !

لینک های مرتبط: به نقل از سایت سمت خدا ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
نظرات
نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی


نویسنده : گمنام
تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1395
نظرات

باز مرغ غزلم میل پریدن دارد
تا به ایوان نجف شوق رسیدن دارد

نمک سفره ام از حضرت زهراست ولی
باده از دست یدالله چشیدن دارد

آتش عشق تو افتاد به خار و خس دل
پس بدم دم به دم این شعله دمیدن دارد

همه ذرات جهان گرد علی می گردند
این طوافیست به والله که دیدن دارد

تکیه بر کعبه بزن وارث شمشیر دو دم
اشهد و ان علی از تو شنیدن دارد

ظفر از عشق علی سینه سپر باید کرد
تا علی هست به دل ... قلب تپیدن دارد

شاعر: حامد ظفر

نویسنده : گمنام
تاریخ : شنبه 23 مرداد 1395
نظرات
  
بخش وسیعی از روایات امام رضا (ع) به نقل از امام علی (ع) روایت شده است. یکی از شیوه های بارز و برجسته در روایات امام رضا (ع)، نقل حدیث با سلسله سند پیشوایان معصوم قبلی تا شخص رسول گرامی است. آن بزرگوار بدین گونه هم جریان زلال رهبری فکری و فرهنگی امت اسلامی را معرفی می کند و هم اندیشه های اصیل قرآنی و نبوی را به جامعه اسلامی عرضه می دارد. به عنوان مثال امام رضا(ع) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند که آن بزرگوار فرموده است: « دنیا سراسر جهل و ناآگاهی است، مگر آنجا که کانون علم است. و علوم هم حجت [بر انسان] است مگر آنچه بدان عمل گردد. و اعمال، تمام ریا و برای نمایش است مگر آنچه از روی اخلاص باشد. و اعمال همراه با اخلاص هم در خطر است تا انسان بنگرد که پایان کار چگونه خواهد بود.»


بزرگترین فضیلت 
روزى مأمون به امام رضا (ع) گفت : بزرگترین فضیلت امیر المؤمنین (ع) که قرآن هم بر آن دلالت داشته باشد، چیست؟ امام (ع)فرمود: آیه مباهله است که خداى عز و جل فرموده است: «پس هر که در این (باره) پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت‌خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. » (سوره آل‌عمران-آیه 61)
در جـریـان مباهله چهره درخشان على (ع)به روشنى دیده مـى شـود آنـجـا کـه در این آیـه ، وجـود مـقـدّس عـلى (ع)بـه عـنـوان جـان رسول خدا صلّى ا... علیه و آله و سلّم معرّفى شده است « وَاَنْفُسَنا» و این مطلب نشان دهـنـده وصـول آن حـضـرت بـه درجـه نـهـایـى کـمـال اسـت ، تـا آنـجـا کـه در کـمـال مـقـام و عـصـمـت ، مـسـاوى و همسان پیامبر صلّى ا... علیه و آله و سلّم ذکر شده و خـداونـد مـتعال ، او و همسر و فرزندانش ـ با وجود خردسالیشان ـ را حجّت و نشانه صدق نـبـوّت پـیـامـبـر صـلّى ا... عـلیـه و آله و سـلّم و بـرهـان و دلیـل روشـن دیـنـش قـرار داد و تـصـریـح کـرد کـه حـسـن و حـسین علیهماالسلام پسران پـیـامـبـرنـد و مـقصود از زنان در خطاب آیه « وَنِسائَنا»، فاطمه ـ سَلامُ ا...ِ عَلَیْها ـ مى‌بـاشد که پیامبر(ص) در مباهله و احتجاج ، آنان را با خود آورد. و این جریان ، فضیلت ویژه اى است براى على (ع)که هیچ کس از امّت ، در این فضیلت با او سهیم نیست و در مفهوم معنوى آن ، احدى همسان و همگون على (ع)و یا نزدیک به آن نیست و این نیز از ویژگیهاى منحصر به فرد مقام امیرمؤمنان على (ع)همچون سایر ویژگیهایى است که قبلاً خاطرنشان شد.


کشتی نجات
امام رضا (ع)در حدیثی امام علی (ع) را کشتی نجات معرفی کرده اند. آن حضرت به نقل از پدران خویش از امیرالمؤمنین نقل فرمود که رسول اکرم (ص) فرموده است: «هر کس دوست دارد بر کشتی نجات نشیند و به ریسمان مستحکم چنگ زند و حبل ا... استوار را بگیرد، باید پس از من رهبری علی (ع) را بپذیرد و با دشمنان او دشمن باشد و به امامان هدایتگر از فرزندان او اقتدا کند، آنان جانشین من، اوصیای من و حجتهای الهی بر خلق پس از من و سروران امت من و راهنمای پارسایان به سوی بهشت اند. حزب آنان حزب من و حزب من حزب ا... عزوجل است و حزب دشمنان ایشان حزب الشیطان است.»


معیار شناخت ولایت
امام رضا(ع) با بیانات مختلفی که به مناسبتهای مختلف ایراد کرده اند، در پرتو تبیین و تفسیر آیات قرآن، هم قرآن را از مهجوریت رهایی می بخشیدند و هم جایگاه ولایت را در سند مقبول همه فرقه های اسلامی تبیین می کردند. در این زمینه اسماعیل بن علی بن زرین برادرزاده شاعر معروف و انقلابی (دعبل خزاعی) از پدرش نقل می کند که امام رضا(ع) فرمود: از پدرم موسی بن جعفر، شنیدم که فرمود از امام صادق(ع) و ایشان از امام باقر و ایشان از امام سجاد(ع) و آن بزرگوار از سید الشهداء و آن حضرت از امیرالمؤمنین شنیده است که رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «اصحاب جهنم و بهشت مساوی نیستند. اصحاب بهشت رستگارانند.» 
سپس توضیح داد که اصحاب بهشت کسانی هستند که مرا اطاعت کنند و در برابر علی(ع) تسلیم باشند و ولایت او را بپذیرند. و یاران جهنّم آنان اند که ولایت علی را ناخوش دارند و با او نقض پیمان کنند و با او بجنگند.»


علی(ع)؛ قرآن ناطق
مطابق روایات فراوانى که ذکر آن در منابع شیعی و سنی نقل شده است امام على(ع) و همچنین فرزندان او لسان و کتاب ناطق الهى و قرآن ناطق هستند. از جمله ابوبصیر می گوید: درباره آیه «هَذَا کِتابُنا ینطقُ عَلَیکُم بالحق»؛ از امام صادق(ع) پرسش کردم، ایشان فرمودند: «قرآن سخن نمى‏گوید: لیکن محمد و اهل بیت او(ع) ناطق به کتاب - یعنى قرآن - مى‏باشند.و نظایر آن که درباره امام على(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) در روایات آمده است، مى‏فهماند که آنان مفسر واقعى قرآن، مظهر علم الهى و عالم به کلیه علوم مربوط به قرآنند؛ چنان‏که به مناسبت‏هاى مختلف روایات گوناگونى درباره تفسیر، تأویل و غیر آن اظهار فرموده‏اند. از این‏روست که شیعیان به اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) قرآن ناطق مى‏گویند و اطلاق این گونه تعبیر بر آن بزرگواران صحیح مى‏باشند. در روایات اهل سنت نیز آمده است. این موضوع در روایات امام رضا (ع)هم ذکر شده و آن حضرت علی (ع)را به عنوان « النّاطِقُ بِالقُرآنِ» یاد کرده اند. در روایات اهل سنت نیز آمده است که «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»؛ مراد على بن ابى‏طالب است که به تفسیر، تأویل، ناسخ، منسوخ، حلال و حرام قرآن عالم بود.
منابع: 1- عیون اخبار الرضا(ع)
2- بحارالانوار - دفاع از تشیع، بحثهاى کلامى شیخ مفید (ره)


مرتبط با: اسلام شناسی ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : پنجشنبه 21 مرداد 1395
نظرات


به اوج میبرد امشب مرا هوای شما

که عشق رابنویسم، فقط برای شما

نگاه میکنم اینجا به رد پای شما

ومی رسم به خدا ، تاخدا ،… خدای شما

که آفریدشما را زمین هوایی شد

وکعبه کعبه شد و خانه ای خدایی شد 

و بال هوروملک فرش این قدم ها شد

زمین برای حضور تو در تمنا شد

زاشک شوق ملائک ستاره پیدا شد

وعشق برتن هفت آسمان هویدا شد 

عصای دست نبی بوده ای و دست خدا

تو دستگیرکلیمی ، تو دستگیر عصا 

شکوه عدل شمارا عقیل می داند

نگاه بت شکنت را خلیل می داند 

شکاف کعبه شما را دلیل می داند

وشأن وصف تو را جبرئیل میداند

 

که از زبان خدا بر تو آفرین میگفت

وبا صدای بلند خودش چنین میگفت:

 

رقم زده است خدا عشق را به نام علی

 فلک نشسته به حسرت برای گام علی 

ملک نشسته دوزانو به احترام علی

((علی امام من است و منم غلام علی))

 

به لحظه لحظه ی عمرت خدا تبسم داشت

وبا صدای شما با نبی تکلم داشت

 

کرامتی که تو داری الی الابد باشد

همیشه ذکرلبم یا علی مدد باشد 

شجاعتی که دلت داشت بی عدد باشد

گواه من سر عمربن عبدود باشد

 

شمار فضل شمارا ،خدا فقط داند

نشانه های خدا را ،خدا فقط داند






مرتبط با: کشکول ,
لینک های مرتبط: منبع ,
نویسنده : گمنام
تاریخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395
نظرات

الف - کمک در کارِ خانه

1- علی (ع) و کمک به همسر

روزی رسول اکرم (ص) وارد خانه فاطمه (س) شد و دید که علی (ع) و حضرت زهرا (س) با هم عدس پاک می کنند.
پیامبر (ص) علی (ع) را تشویق کرد و فرمود:
ما مِن رَجُلٍ یُعیِنُ اِمرَئَتَهُ فی بَیتِها إلّا کانَ لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ عَلَی بَدَنِهِ عِبادَهُ سَنَهٍ، صِیامُ نِهارِها وَ قِیامُ لَیلِها

***

( هیچ مردی زنش را در کارخانه کمک نمی کند مگر آنکه خداوند به تعداد موهای بدن او عبادت یک سال، که روزها روزه گرفته، و شب ها شب زنده داری کرده باشد ثواب به شوهر می دهد.) (1)

***

2- تقسیم کار با همسر

یکی از عوامل سعادت و شادابی خانواده، تقسیم کار، و تعیین حدود و وظائف زن و شوهر است،
حضرت علی (ع) با حضرت زهرا (س) در فکر تقسیم کار بود که رسول خدا (ص) چنین رهنمود داد:
«کارهای داخل منزل با فاطمه (س) و کارهای بیرون منزل بر عهده ی علی باشد.»
حضرت فاطمه (س) با خوشحالی فرمود:
فَلا یَعلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ الله

***

(جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم.) (2)

***

ب- فرهنگ پرهیز در روابط اجتماعی

1- بانوان و فرهنگ پرهیز

در فرهنگ اجتماعی و اخلاق همسرداری امام علی (ع) اصولی مطرح است، مانند:
1- تقسیم کار بین زن و مرد
2- انتخاب مرد نسبت به کارهای بیرون منزل
3- به کوچه و خیابان نرفتن زن ها مگر در ضرورت
4- مسئولیت پذیری مردها نسبت به خرید و فروش خارج از منزل.

***

بنابراین جامعه ی اسلامی با فرهنگ پرهیز، و عدم اختلاط زن و مرد در بازار و خیابان باید اداره شود، که عامل سلامت نسل جوان و محیط اجتماعی است.
روزی به حضرت امیرالمومنین علی (ع) اطلاع دادند که زنان کوفه در مراکز تجاری و بازار رفت و آمد دارند، و شخصاً به خرید و فروش می پردازند، امام علی (ع) در یک سخنرانی خطاب به مردم کوفه فرمود:
أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یِخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ

***

«آیا حیاء ندارید؟ و غیرت نمی ورزید که زن های شما به بازارها می روند و با جوانان قوی و خوش هیکل روبرو می شوند.؟» (3)

***

2- دستورالعمل روابط اجتماعی بانوان (4)

امام علی (ع) در یک دستورالعمل اخلاقی، اجتماعی، خطاب به فرزندش امام حسن (ع) نوشت:
واکفُف عَلَیهنَّ مِن أبصَارِ هِنَّ بِحِجابِکَ إیَّاهُنَّ، فَإنَّ شِدَّهَ الحِجابِ أبقی عَلَیهِنَّ، وَ لَیسَ خُروُجُهُنَّ بِأشَدَّ مِن إدخَالِکَ مَن لَا یُوثَقُ بِهِ عَلیَهِنَّ، وَ إن استَطَعتَ ألا یَعرِفنَ غَیرَکَ فَافعَل.

***

( در پرده ی حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کن.) (5)

***

3- پرهیز در روابط زن و مرد(6)

از دیدگاه امام علی (ع) یکی از راه های سلامت جامعه، رعایت فرهنگ پرهیز و حرمت نهادن به جایگاه ارزشی زن و مرد است، که در یک سخنرانی فرمود:
فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِن خِیَارِ هِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُو هُنَّ فِی المَعرُوفِ حَتَّی لا یَطمَعنَ فِی المُنکَرِ.

***

( پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.) (7)

***

ج - علی (ع) همسر نمونه

رسول گرامی اسلام (ص)، پس از عروسی حضرت زهرا (س) به منزل دخترش رفت و پرسید:
کَیفَ رَأیتَ زَوجک؟
(دخترم شوهرت را چگونه دیدی؟)

***

حضرت زهرا (ع) پاسخ داد:
«یا اَبَهِ خَیرُ زَوجٍ»
(خوب شوهری است) (8)



پی نوشت ها :

1- جامع السعادات ج 2 ص 140
2- مستدرک الوسائل ج 13 ص 48 -و- بحار الانوار ج 43 ص 81 و 31 -و- وسائل الشیعه ج 14 ص 123 -و- قرب الاسناد ص 25 -و- لئالی الاخبار ج 1 ص 83
3- محجّه البیضاء، ج 3 ص 104.
4- نامه ی 31/ 116 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
5- نامه ی 31 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
6- خطبه ی 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
7- خطبه ی 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
8- بحار الانوار ج 43 ص 133 -و - شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 257 -و- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 356 -و- کنز المعال ج 13 ص 108 -و- مختصر تاریخ دمشق ج 17 ص 136


نویسنده : گمنام
تاریخ : سه شنبه 19 مرداد 1395
نظرات
 

امیرالمؤمنین علیه السلام باتمام مسوولیت ها و درگیری هایی که دربیرون از خانواده داشتند و دائما درجنگ ها چه در زمان پیامبر و چه دردوران خلافت خود شرکت داشتند و کمتر امکان رسیدگی مداوم به خانواده داشتند، اما زمانی که درخانه حضور داشتند از لطف و تربیت پدارنه خود دریغ نمی کردند، ایشان به طرق مختلف با فرزندان کوچک وبزرگ خود ارتباط برقرار می کردند، و چنانچه در کودکی به آنها درس توحید می آموختند در بزرگی نیز با نامه های سیاسی واخلاقی خود حق پدری را برای آنها به جا می آوردند، درادامه بخشی از سیره عملی و گفتاری حضرت درباره ارتباط پدر با فرزندان ذکر خواهد شد. نامه 31 نهج البلاغه که راهکارهای تربیتی حضرت علی(ع) به فرزند بزرگوارش امام حسن(ع) است، نمونه ای آشکار از دغدغه آن حضرت درباره تربیت فرزند خویش است. آن حضرت به دلیل دغدغه فراوان خویش دراین باره، این نامه را در حال بازگشت از جنگ صفین در میانه راه نوشته است. ایشان به تأخیر انداختن بیان توصیه های تربیتی خویش به امام حسن(ع) را پس از رسیدن به خانه، نوعی از دست دادن فرصت و سهل انگاری در تربیت دانسته است. از این رو، در راه نامه ای را نگاشته و آن را پیش از بازگشت به خانه، برای فرزندش امام حسن(ع) فرستاده است. آری آن که می خواهد فرزندش نیکو ساخته شود، باید همیشه در صحنه تربیت حاضر باشد. و این هشداری است که باید به والدین گفت که اگر امروز به فرزندان خویش نرسیم، چه بسا امکان رسیدگی به طفل در فردا دیر خواهد شد.
 
حضرت علی فرمود: حق فرزند بر پدر آن است که نامش را نیکو انتخاب کند و او را به خوبی تربیت نماید و قرآن را به او تعلیم دهد . (شرح نهج البلاغه، جلد 19، ص 365)
 
پدر و مادری که به موقع به تربیت فرزند بپردازند، زحمت وهزینه کمتری را متحمل خواهند شد؛ زیرا تربیت فرزند در دوران خردسالی و نوجوانی وحتی جوانی، بسیار آسان تر از تربیت فرزند در دوران میان سالی است. پدر و مادر باید بدانند هر چه فرزندشان بزرگ شود تربیت او دشوارتر می شود؛ چرا که گذشت زمان، ریشه ویژگی های ناپسند را در دل آدمی استوارترمی سازد.آن حضرت در سخنی دراین باره، به فرزندش امام حسن(ع) می فرماید: «فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک؛ پیش از آنکه قلب تو دچار قساوت واندیشه ات سرگرم [امور بیهوده] شود، به تربیت تو پرداختم.» (نهج البلاغه، نامه 31)
 
ازگفتار ایشان است: کسی که فرزندش را ببوسد خداوند حسنه ای برای او می نویسد و کسی که فرزندش را شاد کند، خداوند در روز قیامت او را شاد گرداند. (بحار، جلد 104، ص 99)
 
وهمچنین فرمود: فرزندان خود را به طلب علم امر کنید (کنز العمال)
 
وهمچنین تأکید داشت: به فرزندان خود از دانش اهل بیت که برای آنان مفید است آموزش دهید تا مکاتب انحرافی، آنان را منحرف نسازند. (بحار، جلد 2، ص 17)
 
به عنوان نکته نهایی باید ذکر نمود که ایشان نکات بسیار ظریفی را در تربیت فرزند اجرایی می نمودند و همچنین به یاران خود متذکر می شدند، ازجمله این نکات که در جامعه امروزی با وجود شکاف بین نسلی بسیار مهم است و باید مورد توجه واقع شود توجه به مسأله فرزند زمان بودن فرزندانمان است، باید بدانیم که فرزندان ما از آن آینده هستند و آینده نیز شرایطی متفاوت با زمان حال دارد. بنابراین، باید فرزندان خویش را با توجه به رویدادها و شرایط حاکم بر آینده تربیت کنیم و آنها را مطابق با آینده پرورش دهیم. حضرت علی (ع) درحدیثی زیبا دراین باره می فرماید: «لاتقسراولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای [آینده و] زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.