تبلیغات
ساقی لاهوتیان - آب

رهیافتی به سوی معارف علوی

آب
نظرات |

دفترم را باز کردم 
تا نوشتم آب ...
کاغذم ترک برداشت ...
و آهسته گفت:
آه طفل رباب ...

اشک خودش را رساند بر کاغذ
و با حسرت گفت :
مگر حسین بیشتر از یک قطره خواهش داشت ؟!

حرمله چه بی حیایی کرد 
آبروی پدر را پیش طفلش برد

میرود اصغر از  این دشت خندان ...
تا شود سیراب
از اشک های چشم مادرش زهرا سلام الله علیها 


:: مرتبط با: کشکول ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1395
زمان : 12:00 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
پسته خانوم یکشنبه 28 شهریور 1395 10:53 ق.ظ
روی دستش پسرش رفت ولی قولش نه...
مسعود .د پاسخ داد:
یا حسین
صالحه جمعه 26 شهریور 1395 07:49 ب.ظ
مگر حسین بیشتر از یک قطره خواهش داشت؟؟
خیلی زیبا بود

مرد ها سیب گلو دارند حتی کودکش
یک سه شعبه سیب را بدجور زخمی میکند
(همین الان یهویی)
مسعود .د پاسخ داد:
سه شعبه لازم نبود ...
اصغر از داغ سقا خودش می مرد ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.