تبلیغات
ساقی لاهوتیان - ماجرای شهادت کلیّه در عالم ذرّ

رهیافتی به سوی معارف علوی

ماجرای شهادت کلیّه در عالم ذرّ
نظرات |

آنچه می خوانید یر گرفته شده از کتاب تذکرةالشهداجلد اول تالیف آیةالله علامه ملاحبیب الله شریف کاشانی است امیدواریم از خواندن این ماجرا لذت ببرید و وبه عالم فخر دوچندان بفروشید که آقایی مثل ارباب حسین بن علی علیه السلام دارید .

این مطلب برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود . 

امام محمد تقی علیه السلام روایت می کند : )در عالم ذر( از جانب خدا به همه خلق ،اولین وآخرین ندا شد که : بدانید وآگاه باشید که امتی را بهتر از امت محمدص خلق نفرموده ام ، ولکن این امت مرحومه ، معصیت ما خواهند کرد به حدی که مستحق عذاب جهنم خواهند گردید.آیا در میان این خلق کسی هست که این عاصیان را از ما بخرد وآنها را در قیامت شفاعت نماید تا به جهنم نروند ؟

ودر بعضی کتب است که چون محمد وآل محمد علیهم السلام در اجابت ندای حق برهمه خلق سبقت گرفتند ، نور الهی فروگرفت همه ذرات وجودشان را ،و درخشنده شد این نور در غیب و شهودشان .پس خداوند تکلیف نمود تمام خلق را به اینکه تصدیق نمایند به جلالت و بزرگی ایشان .پس قابلیّات خبیثه ،چون این مقام و مرتبه را برای آل محمد علیهم السلام مشاهده کردند ، حسد برآنها بردندو عداوت آنها دردل گرفتند.

کما قال الباقر علیه السلام فی قوله تعای :«ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله »نحن و الله الناس المحسودون.

پس در آ حال به واسطه این حسد و عداوت ، ظلمت متراک شد وآن عالم رافرو گرفت .پس ندا کرد منادی حق که :آیا کسی که متصدی شود و این ظلمت را بر طرف نماید؛ نه به قهر و غلبه ، بلکه به مظلومیت و مقهوریِّت ؛ یعنی شهادت کلیّه.

عرض کردند : بارالها !شهادت کلیّه چیست؟

. 


فرمود: دور شدن از وطن وتحمل بلایا و محن وبا لب تشنه کشته شدن و فرزندان و برادران و یاران خود را کشته دیدن و از دشمنان، دشنام شنیدن و اموال غارت کردن و زن و فرزند اسیر شدن ودر بازار ها در میان نامحرمان گشتن و سر در طشت طلا در مجلس شراب گذاشتن و چوب خیزران بر او زدن و دختر به کنیزی خواستن و معجر از سر خواهران کشیدن و اطفال از تشنگی مردن و تیر بر حلقوم طفل شش ماهه خوردن و دستهای برادر بریده دیدن و فرق جوان هیجده ساله شکافته مشاهده کردن و ناله ی العطش العطش از کودکان شنیدن و به دوازده ضربت ، سر از عقب جدا ساختن و بدن را برهنه کردن و در آفتاب انداختن و اسب بر آن تاختن .

پس چون اهل آن عرصه ، این تفسیر را شنیدند ، بر خود لرزیدند و از قبولش رمیدند و خود را قابل تحمل آن ندیدند

کما قال :« انّا عرضنا الامانة علی السماوات و الارض و الجبال فأبین ان یحملنها و أشفقن منها » احزاب /72

عرض کردند : بارالها ! ما نتوانیم این بار را بکشیم و این کار را از پیش برداریم و به روایت امام محمد تقی علیه السلام جوابی عرض نکردند ؛ بلکه ساکت شدند .

پس دوباره به ایشان ندا شدو هیچ کس جواب نداد نا دفعه سیم ، که ندا شدند به ندای عظیمی، که کیست : مرد این کار و مشتری این بازار و کشنده این بار ؟ یعنی کیست قبول کننده شهادت کلیّه ، تا در روز قیامت لوای شفاعت کلیّه به دستش دهم ، تا این عاصیان را از دوزخ برهاند و به درجات بهشت بنشاند؟ ومع ذلک کسی این ندا را نیز اجابت نکرد ، مگر گلگون قبای صحرای کربلا حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام .

پس عرض مرد که : بارالها ! من این بار را می کشم و این کار را می کنم ؛ یعنی در راه تو جان و مال و عیال و اولاد می بازم و با هر گونه محنت و بلا می سازم و جان این گناهکاران را می خرم تا به آتش جهنم نسوزند.

و به روایتی آن است که چون عرض کرد که : من خرم ایشان را، ندا آمد که : ای حسین با چه چیز ایشان را می خری و شفاعتشان می کنی و از آتش جهنم آزادشان می نمایی؟

عرض کرد: به هر چیز که در نزد تو عزیز تر است .

ندا آمد که : هیچ چیز در نزد من از جان عزیزتر نیست.

عرض کردکه : جان می دهم و امت را می خرم.

خطاب رسید که : به جان مردان را می خری ؛ زنان را به چه می خری ؟

عرض کرد : زنان و دختران خود را می دهم در راه تو ،تا اسیر کنند و در شهرها بگردانند .

خطاب آمد که : جوانان خود آنها را به چه می خری ؟

عرض کرد که : جوانان خود را می دهم تا در راه تو کشته شوند.

ندا آمد که : اطفال آنها را به چه می خری ؟

عرض کرد طفل شیر خواره ام را می دهم ،تا با لب تشنه ، تیر بر حلقومش زنند.

پس حضرت ربّ الارباب ،در باب از آن جناب ،عهد و پیمان گرفت و این عهد در صحیفه نوشته شد.

پس به دست رسول خدا صلی الله علیه و آله داده شد تا امضا نماید و چون پیغمبر این عهد نامه را مطالعه فرمود رنگش تغییر کرد وآثار خون در چهره انورش ظاهر گردید و گریست ، گریستن شدیدی .پس فرمودکه : راضی شدم به آنچه خدا برای ما راضی است و بر این مصیبت صبر می نمایم؛ چه در ازایش ترویج دین و شفاعت مذنبین است ، پس به خاتم مبارکش آن عهد نامه را مهر فرمود؛در حالی که بی اختیار چشمش اشکبار بود .

پس آن صحیفه عهدنامه را برای پدرش علی علیه السلام آوردند ؛ او نیز گریست و فرمود: ما رابا آل ابوسفیان چه کار ؟ پس فرمودکه: راضی شدم به آنچه خدا و رسول خدا صلی الله علیه وآله به آن راضی شده اند .پس آن صحیفه را امضا فرمود و به خاتم شریف مهر کرد.

پس آن صحیفه را نزد مادرش فاطمه الزهرا علیها السلام آوردند چون بر مضمونش اطلاع به هم رسانید ، گریست ، گریستن شدیدی و بیهوش شد و چون بهوش آمد از دل پر سوز ناله واولداه!واحسینا برکشید و چون ملاحظه فرمودکه در عوض این مصیبت عظمی ،ترویج دین و شفاعن کبری است ، فرمود راضی شدم به آنچه خدا و پیغمبرو علی به آن راضی شدند.

پس آن صحیفه را به نزد امام حسن علیه السلام آوردند . تو نیز گریست . پس راضی شد و مهر کرد.

پس تمام انبیا و اوصیا و ملائکه این صحیفه را مهر کردند و این مضمون را در دفاتر ملکوتیه ثبت نمودند.

پس منادی حق ندا کرد که : ای معاشر خلق ! «هذا الحسین بن علی ابی طالب هو حبیبی و ولیی و صفوتی و ودیعتی فیکم احبوه و اعزوه و لاتخالفوه و لاتنکروا علیه »

اینک دوست من ، حسین بن علی است که به جان و مال و فرزند و عیال ، شما را از من خرید . پس او را دوست بدارید و عزیز بشمرید.

پس اول کسی که این ندا را اجابت کرد ، محمد صلی الله علیه وآله وآل محمد علیهم السلام بودند وپس از ایشان ، شیعیان و دوستان آنها بودند .واز اینجاست که فرمود : حسین علیه السلام را در دلهای دوستانش محبتی است ،پوشیده و چون منافقان این منزلت بلند را برای حسین علیه السلام دیدند ، بر بغض وحسد و عداوتشان بیافزود و نتوانستند که خودداری نماید . عرض کردند که : آیا این تکلیف؛ یعنی محبت و اطاعت حسین علیه السلام از روی جبر و اضطرار است ؛ یا از روی میل و اختیار؟

خطاب رسید که : ما کسی را به اضطرار تکلیف نمی فرماییم « فمن شاءفلیؤمن و من شاء فلیکفر»

عرض کردند: ای پروردگار ما ! چون چنین است، ما رضا نمی دهیم که حسین بر ما حاکم و امیر باشد ؛ بلکه اگردرطاعت ما نیاید ، او را می کشیم و ازاین سخن ، ارکان وجود متزلزل شد و ملائکه و انبیا و اولیا گریستند و وهم وغم در دلها داخل گردید.و سینه ها تنگ شد و آثار خشوع و انکسار و تغییر و تکدیر در همه چیزها نمودار گشت.

پس  ندا آمد که :ای منافقان و اشقیا!کدام یک از شماها ، متصدی این عمل شنیع خواهد شد و لعنت ابدی و عذاب سرمدی مرا هواخد خرید ؟

یزید بن معاویه لعنة الله علیه عرض کردکه : کشنده حسین و کِشنده بار لعنت ابدی منم و در خزانه خواهم گشود و لشکر به کربلا خواهم فرستاد، تا سر از بدن حسین جدا سازند و بر نیزه کنند و عیالش را اسیر کرده ،به مجلس خود خواهم آورد و چوب خیزران بر لب و دندانش خواهم زد.

پس تمام اهل آن عرصه ، چون این جرأت از آن شقی دیدند و این سخنان از وی شنیدند ، او را لعنت کردند و بر حسین گریستند و صدای ناله و گریه از ملائکه بلند شد و از خدا سوال کردن که این بلیه را از حسین علیه السلام بگرداند.

خطاب به امام حسین علیه السلام رسید که : اگر خواهی این بلیه را از تو بگردانیم و از مقام و درجه ات چیزی نکاهیم.

عرض کرد: الها!می خواهم در راه رضای تو روزی هزار کرّت کشته شوم ، تا دین تو کامل گردد و شریعت جدم رواج یابد و فردای قیامت ، عاصیان امتش را شفاعت نمایم.و به عبارتی دیگر می خواهم تا این جسم ولایت را به فدای روح ولایت نمایمو این ظاهر را به فدای باطن نمایم و هیکل توحید را نثار حقیقت توحید نمایم.

پس چون ثبات آن امام کاینات بر تمام اهل عالم ذرات ظاهر شد ، منادی حق ندا درداد که : ای معاشر خلایق!چون دانستید رتبه و مقام و ثبات حبیب من حین علیه السلام را ، اکنون بدانید که انصار او ، انصار من و لشکر او، لشکرمنند.آیا کیست آن کس که او را یاری نماید و قدم همت در نصرت او ثابت دارد و مانند او دل از جان و مال و عیال بردارد؟

پس از میان همه خلق هفتاد و اندی از جای برخاستند و قدّ مردانگی علم کردند و عرض کردند :

بارالها!ما حبیب تو را یاری می نماییم و جانهای خویش را در برابر در گاه ولی تو فدا می کنیم.

ما اورا یاری می نماییم و دفع شر دشمنان از وی می کنیم و تا جان در بدن داریم در راه محبتش می کوشیم .پس خطاب رسید که گوارا باد بر شما ، شما هستید انصار الله و شمایید خلیل الله پس مشاهده نمایید درجاتی که به شما کرامت خواهم کرد.پس مقامات خود را می بینند و شاد می شوند و جلالت قدرشان بر اهل ذرات ، هویدا می گردد . پس نام نسبشان را در صحیفه الهی می نویسند ، به حدی که نه یکی از آنها کم می شد و نه یکی بر آنها افزوده می گردد.و

 بالجمله واقعه صحرای کربلا در واقع شرحی بود از آن کتاب عهد نامه الهی که در عالم ذرّ به قلم قدرت نوشته شده و به نظر امضای تمام انبیا و اولیا رسیده بود .و خداوند جمیع آنها را گواه گرفته بود که چون اول قطره از خون گلوی حسین علیه السلام بر زمین بچکد ، از گناهان شیعیان او در گذرد.واز این جهت بود که در آن حال که شمر بر روی سینه اش نشست و شروع کرد به جدا کردن سرش عرض کرد که :« هل وافیت بعهدی »

آیا ای خداوند من ! من به عهدی که در عالم ذرّ با تو کردم ، وفا کردم و از عهده این کار برآمدم ؟

یعنی ای محبوب من ! تو هم به عهد خود وفا کن . پس گناهان شیعیان مرا به من ببخشا . پس در آن حال ندائی از عالم بالا به گوشش رسید که :

یا حسین !دل خوش دار،که ما هم به وعده ی خود وفا کردیم .پس این قدر از دوستان تو بیامرزیم که تو خشنود گردی.

پس چون آن غرقه به خون ، این سخن بشنید ، تبسم کرد و گفت :حالیا مردن برایم گواراشده ؛ چه ،غم من برای شیعیان بود و اینک به این مژده ،ازدلم زدوده شد



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395
زمان : 07:04 ب.ظ
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.