تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب شهریور 1395

رهیافتی به سوی معارف علوی

من و خورشید تو نجف یهویی!
نظرات |

...

به خورشیدم گفتم مگه بیکاری هر صبح می آیی روی این شهر میایی ....اینقدر نزدیک میشی مردیم از گرما ...

گفت آخه من پیر شدم حرارت و نورم ته کشیده یه سر میام نجف ،با گنبد مولا چشم تو چشم میشم ، انژری اون روز رو میگرم و میرم پی کارم .....

هیچی دیگه قانع شدم بهش گفتم بیا یه ویلچر بگیرم ببرمت دم ضریح!



نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 31 شهریور 1395
زمان : 10:15 ب.ظ
غدیریه مرحوم کمپانی
نظرات |

باده بده ساقیا، ولی ز خُمّ غدیر - چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر

تو نیز ای چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر - داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر

بلبل نطقم چنان، قافیه پرداز شد - که زهره در آسمان به نغمه دمساز شد 

محیط کون و مکان دائرهی ساز شد - سَروَرِ روحانیان، هو العلیُ الکبیر

نسیم رحمت وزید، دهر کهن شد جوان - نهال حکمت دمید، پر ز گل ارغوان

مسند حشمت رسید، به خسرو خسروان - حجاب ظلمت درید، ز آفتاب منیر

وادی خم غدیر، منطقه نور شد - یا ز کف عقل پیر، تجلی طور شد 

یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد - یا شده در یک سریر، قران شاه و وزیر

شاهد بزم ازل، شمع دل جمع شد - تا افق لم یزل، روشن از آن شمع شد

ظلمت دیو و دغل، ز پر توش قمع شد - چو شاه کیوان محل، شد به فراز سریر

چون به سر دست شاه، شیر خدا شد بلند - به تارک مهر و ماه، ظل عنایت فکند

به شوکت فرّ و جاه، به طالعی ارجمند - شاه ولایت پناه، به امر حق شد امیر

مژده که شد میر عشق، وزیر عقل نخست - به همت پیر عشق، اساس وحدت درست

به آب شمشیر عشق، نقش دوئیّت بشست - به زیر زنجیر عشق، شیر فلک شد اسیر

فاتح اقلیم جود، به جای خاتم نشست - یا به سپهر وجود، نیّر اعظم نشست

یا به محیط شهود، مرکز عالم نشست - روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر

صاحب دیوان عشق، عرش خلافت گرفت - مسند ایوان عشق زیب و شرافت گرفت

گلشن خندان عشق حسن و لطافت گرفت - نغمه ی دستان عشق، رفت به اوج اثیر

جلوه به صد ناز کرد، لیلی حسن قدم - پرده ز رخ باز کرد، بدر منیر ظُلَم

نغمه گری ساز کرد، معدن کلّ حکم - یا سخن آغاز کرد، عَنِ اللَّطیفِ الخَبیر

به هر که مولا منم، علی است مولای او - نسخه ی اسما منم، علی است طغرای او

سرّ معما منم، علی است مجلای او - محیط انشا منم، علی مدار و مدیر

طور تجلی منم، سینه ی سینا علی است - سرّ اناالله منم، آیت کبری علی است

ذَرّه ی بیضا منم، لؤلؤ لالا علی است - شافع عقبی منم، علی مشار و مشیر

حلقه افلاک را، سلسله جنبان علی است - قاعده خاک را، اساس و بنیان علی است

دفتر ادراک را، طراز و عنوان علی است - سیّد لولاک را، علی وزیر و ظهی

دایره کن فکان، مرکز عزم علی است - عرصه ی  کون و مکان، خِطّه ی رزم علی است

در حرم لا مکان، خلوت بزم علی است - روی زمین و زمان، به نور او مستنیر

قبله ی  اهل قبول، غرّه ی نیکوی اوست - کعبه ی  اهل وصول، خاک سر کوی اوست

قوس صعود و نزول، حلقه ابروی اوست - نقد نفوس و عقول، به بارگاهش حقیر

طلعت زیبای او، ظهور غیب مصون - لعل گهر زای او، مصدر کاف است و نون 

سرّ سویدای او، مُنَزَّه از چند و چون - صورت و معنای او، نگنجد اندر ضمیر

یوسف کنعان عشق، بنده ی رخسار اوست - خضر بیابان عشق، تشنه ی گفتار اوست

موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست - کیست سلیمان عشق؟ بر در او یک فقیر!

ای به فروغ جمال، آینه ی ذوالجلال - مفتقر خوش مقال، مانده به وصف تو لال

گرچه بُراق خیال، در تو ندارد مجال - ولی ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر

----------

توضیح برخی لغات و عبارات: 

* - هُوَ العَلِیُّ الکَبیر: که هم اوست والا مرتبه بزرگ. 

* - وادی خم غدیر، منطقه نور شد - یا ز کف عقل پیر، تجلی طور شد: منظور رسول خدا است که تجلی اول، عقل اول و به تعبیری عقل پیر نامیده شده و جریان غدیر را به مثابه تجلی در طور قلمداد کرده است. 

* - یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد - یا شده در یک سریر، قران شاه و وزیر: منظور رسول خدا و امیرالمؤمنین است که گویا در یک سریر یعنی غدیر خم ظهور ولایتشان با هم قرین شده است. 

* - ظلمت دیو و دغل، ز پر توش قمع شد - چو شاه کیوان محل، شد به فراز سریر؛ کیوان محل : کیوان بنابر قول قدما فلک هفتم بوده که بالاترین فلک محسوب می شده و منظور از شاه کیوان محل جناب امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که در برخی روایات نیز آمده که فرموده است کیوان (زحل) سیاره من است. 

* - اثیر: فلک الافلاک، فضای مافوق کره ارض. 

* - به هر که مولا منم، علی است مولای او - نسخه اسما منم، علی است طغرای او: خطی که پادشاهان بالای امضای خود در فوامین نامه هایشان می کشیدند که نام و مشخصات آن را دارا بوده و به آن ریمست و سندیت می بخشیده. در اینجا از قول رسول گرامی می فرماید: نسخه اسماء الهی من هستم و سندیت آن امیرالمؤمنین (علیه السلام) است.

 



نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395
زمان : 09:00 ق.ظ
نجفم آرزوست
نظرات |

 در صحن شعر من ، با وضو  وارد شوید 
  بهر عشقبازی با نجف* حاضر شوید 
کشکول های گداییِ خود را بیاورید 
تا که سر مست، از سبوی حضرت آقا شوید 







پ ن : نجف آسمانش طور دیگر به آدم  می نگرد
روز عید الله الاکبر در سرزمین عجائب نجف اشرف  ، نائب الزیاره همه دوستان هستم .







:: مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395
زمان : 09:04 ب.ظ
نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد
نظرات |

شیرش حلال آنکه مرا خاک پاش کرد
نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد
 
هر آنچه می دهد کرمش کم نمی شود
باید کریم بلکه کرم را گداش کرد
 
پایم اگر به سمت جهنم نمی رود
دستم توسلی به ضریح عباش کرد
 
موسی و خضر و یوسف و عیسی به جای خود
هنگام مشکلات، نبی هم صداش کرد
 
تصویر اوست عکس تمام پیمبران
او را خداش آینه انبیاش کرد
 
کعبه برای آمدنش بود نه طواف
پس کعبه را برای قدومش بناش کرد
 
خیلی گره زدند به اسلام باز کرد
هر آنچه کرد پنجه مشکل گشاش کرد
 
در کودکی ش نیز علی مرد جنگ بود
پس ذوالفقار نیست اگر لافتی ش کرد
 
در آستان یک نخ عمامه سرش
باید تمام خلق جهان را فداش کرد
 
رد می شد از محله ی ما دلدل علی
افتاد سنگ زیر سم او، طلاش کرد

علی اكبر لطیفیان


:: مرتبط با: عاشقانه های یکشنبه ای ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395
زمان : 04:22 ب.ظ
قهوه قافیه دار
نظرات |

جناب پاییز بیا و  پنجره ها را باز کن 
فنجان شعر را پر ز قهوه ی قافیه دار کن





:: مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 27 شهریور 1395
زمان : 05:35 ب.ظ
شعر دهم
نظرات |

دستی کشیدم بر کتیبه های محتشم

«بازین چه شورش است که در خلق عالم است »

تقویم نشان می داد ، که ماه محرم است

دوباه فصل روضه های مقرّم است

روضه خوان دفتر اش را باز کرد

شعرها یک به یک در صف

در میان آن شعر ها 

شعر دهم خودش را به دیوار و در می زد

شعر مجنون و واله و حیران

در غدیر خون دست و پا می زد

قصه ی عطش را فرباد می زد

پسرش را دائما صدا میزد

مادرش در کنار مقتل بود

خواهرش در پی معجر بود

دشمن اش به دنبال یک معبر بود

حرمش بی پناه و یاور بود

نعش سقا کنار دریا بود

آتش و دود و غوغا بود

کوچه های مدینه در تکرار بود

«آه از دمی که لشکر اعدا نکرد شرم »

در مصرع آخر

شعر دهم کربلایی شد

نفس اش در شماره و روحش آسمانی شد ...

یا ذبیح العشان



:: مرتبط با: کشکول ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 27 شهریور 1395
زمان : 12:00 ب.ظ
ایوان
نظرات |

تا که گفتم ایوان ...

 عارفی فارغ از ذکر شد و گفت : نجف

آسمان گفت : عجب

هو کشان هاتفی از غیب بگفتا که صفا 

«از درون کعبه فرمود خدا 
ایوان نجف عجب صفایی دارد »


:: مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 27 شهریور 1395
زمان : 11:39 ق.ظ
آب
نظرات |

دفترم را باز کردم 
تا نوشتم آب ...
کاغذم ترک برداشت ...
و آهسته گفت:
آه طفل رباب ...

اشک خودش را رساند بر کاغذ
و با حسرت گفت :
مگر حسین بیشتر از یک قطره خواهش داشت ؟!

حرمله چه بی حیایی کرد 
آبروی پدر را پیش طفلش برد

میرود اصغر از  این دشت خندان ...
تا شود سیراب
از اشک های چشم مادرش زهرا سلام الله علیها 


:: مرتبط با: کشکول ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 26 شهریور 1395
زمان : 12:00 ب.ظ
حوالی روضه
نظرات |

غزل به سوگ او نشسته ست 
قصیده شده حیران ...
مثنوی به صوت بلند ناله سر داد... 
و دو دم ، به چشم تر گوید  
"مکن ای صبح طلوع" ...
ترجیع محتشم ، آهی کشید و گفت :
"این کشته فتاده به هامون حسین توست "
وای من ! حرم شد سراسر فریاد ...
دفترم گریبان چاک داد...
قلمم از نفس افتاد...
و عشق پایان ندارد هرگز 
فقط ...
ای کاش شاعر این شعر 
بمیرد در حوالی روضه ...

یا ذبیح العطشان 


:: مرتبط با: کشکول ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1395
زمان : 05:23 ب.ظ
آتشی از عشق
نظرات |

فصل تابستــان و من سرد و خمـــــود 
آتشی از عشق آور ،تا که گرمایم دهی
عاقبت من میشوم قوم ثمود 
با نبودت دائما داری عذابم میدهی


دو تا بیتی همینجوری ....

  



:: مرتبط با: کشکول ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395
زمان : 07:48 ب.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.