تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب آبان 1395

رهیافتی به سوی معارف علوی

غریب
نظرات |

 ای غریب ترین مسافر جاده نجف - کربلا...

در کدام موکب  ... امشب را بسر می بری ..؟

نکند مهمان آن پیر زن عراقی شده ای ...

که از صبح تا غروب به دنبال زائر است ...

که هیچکس اعتنایش می کند ...

حتما بخاطر "بالعباس " گفتن هایش ...

نتوانستی دعوتش را رد کنی ...

چون به نام عمو جان حساس هستید آقا !

راستی آقا !

در مسیر زمرمه هایت چیست ؟

زبانم لال ...برای! .... برای! ... برای! .....گناه شیعیان که استغفار نمی کنی!!!!

 ای غریب ترین مسافر جاده نجف - کربلا...

کمی هم به فکر خودت باش !












نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 26 آبان 1395
زمان : 05:48 ب.ظ
حسرت
نظرات |

من و حسرت یک حرم ...

دلم جاماند و نرفت ...

دل خوشیمان شده ...

دیدن  عکس های ارسالی رفقا ...

سلفی اربعین ...چیز دیگریست ...

حسرت است و دیگر هیچ ...








نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 23 آبان 1395
زمان : 09:32 ب.ظ
خاک بهشتی
نظرات |

مگر ای کربلا خاک بهشتی؟

که خاکی مشک بو عنبر سرشتی!


هر ماه در عزای تو ماه محرم است
هرجا بود به یاد غمت کربلا حسین

حسرت برم به محتضری که آخرین نفس 
روی تو دید و خنده زد و گفت «یا حسین»



لینک دانلود صوت
http://bayanbox.ir/id/8357486390023286520?view&format=mp3


نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 22 آبان 1395
زمان : 09:05 ب.ظ
باید
نظرات |


باید که فریاد کشید ...

قاضی شهر را  در بند  کشید ...

محکمه ها را به آتش کشید ...

با حکم عشق ...

بر جرم عاشقان قلم عفو را کشید ...


بر همه دیوارهای شهر علامت  "داعشق"  را کشید 
"دولت احساسی عشق "



پ ن : همینجوری نوشت ... جدی نگیرید ازین جرات ها نداریم ...








نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 18 آبان 1395
زمان : 07:25 ب.ظ
هفتم صفر؛ روز ماتم یا سرور شیعیان؟ + فتاوای مراجع
نظرات |



گرچه به پا کردن مراسم عزاداری برای حضرات معصومین(ع)، از جهت مظلومیت‌ آنان و فضیلت این آیین‌ها در تمام اعصار پسندیده است، اما حقیقت آن است که درباره تاریخ دقیق ولادت و شهادت برخی معصومین(ع) به دلایل مختلف، اختلافات بسیاری در نقل‌ها به چشم می‌خورد.

درباره هفتم ماه صفر دو قول مشهور وجود دارد: قول مشهورتر حاکی از ولادت امام موسی کاظم(ع) در چنین روزی است که به دلیل آن‌که در تقویم رسمی کشور ثبت شده و رسانه‌ای‌تر است، نسبت به قول دیگر یعنی شهادت امام حسن مجتبی(ع)، بیشتر توجه مردم را به خود جلب می‌کند؛ برخی از منابع برخلاف قول مشهور 28 صفر، روز هفتم این ماه را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) برشمرده‌اند.

واقعیت آن است که از هیچ‌یک از این دو مناسبت نمی‌توان گذشت. در شهر قم که اکنون قطب حوزه‌های علمی جهان تشیع محسوب می‌شود، از سال‌ها پیش رسم بوده که در هفتم صفر، گذشته از گرامی‌داشت روز ولادت امام موسی کاظم(ع)، برای شهادت امام حسن مجتبی(ع) نیز مراسم سوک و ماتم برگزار می‌شود، برخی از اماکن و معابر سیاهپوش شده و هیئاتی برای عزاداری به راه می‌افتد.

گفته می‌شود، معمول شیعیان غیر ایرانی و به‌ویژه شیعیان عراق هفتم صفر را شهادت امام حسن(ع) دانسته و در این مناسبت عزاداری می‌کنند. ظاهراً پیش از روی کار آمدن دولت صفوی، سایر شیعیان و عمدتاً شیعیان عراق، بر خلاف منابع مستند و موثق تاریخی، روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) اعلام و در آن روز عزاداری می‌کردند.

همچنین نقل است که مرحوم آیت‌الله‌العظمی شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در کربلا و نجف درس خوانده بود، بعد از هجرت از نجف به ایران، این روش را از علمای نجف و کربلا به ایران و قم انتقال داد و از آن زمان به بعد، علما در این روز برای امام حسن مجتبی(ع) عزاداری می‌کنند.

منشأ اختلاف اقوال در تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) چیست؟

برخی معتقدند که منبع شیعیان غیر ایرانی و به‌ویژه اهل عراق در این‌که روز هفتم صفر را روز شهادت امام حسن مجتبی(ع) می‌دانند، کتاب «مصباح بلد الامین» اثر شیخ تقی‌الدین ابراهیم کفعمی، از دانشمندان بزرگ شیعه در قرن نهم و دهم هجری است.

حجت‌الاسلام و المسلمین یدالله مقدسی، پژوهشگر پژوهشکده تاریخ و سیره پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی در مقاله‌ای با عنوان «بررسی و نقد گزارش‌های شهادت امام حسن مجتبی(ع)» که در شماره 49 فصل‌نامه تاریخ اسلام منتشر کرده، بر آن است که مشهورترین قول درباره شهادت امام حسن مجتبی(ع) 28 صفر است؛ گرچه در برهه‌ای از تاریخ، هفتم صفر نیز به عنوان روز شهادت مطرح شده است.

به باور حجت‌الاسلام مقدسی قول مبنی بر شهادت امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، پیش‌تر از کفعمی و از زمان شهید اول به بعد، مطرح شده و پیش از آن در هیچ‌ یک از منابع تاریخی به چشم نمی‌خورد.

مرحوم شیخ کلینی در «کافی»، مرحوم شیخ مفید در «الارشاد»  و«مسارالشیعه»، نوبختی در «فرق‌الشیعه»، سعد بن عبدالله اشعری در «المقالات و الفرق»، شیخ طوسی در «مصباح‌المتجهد»، مرحوم طبرسی در «اعلام‌الوراء» و «تاج‌الموالید»، فتاح نیشابوری در «روضة الواعظین»، اربلی در «کشف‌الغمه» و...همگی مستندات مربوط به دوران پیش از شهید اول هستند که روز 28 صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) نقل کرده‌اند.

این پژوهشگر در توضیح این نکته که شهید اول با استناد به چه منبعی هفتم صفر را سالروز شهادت امام حسن مجتبی(ع) دانسته، معتقد است که این نکته برای اولین بار در مستندات تاریخی، در کتابی به نام «تثبیت‌الامامة» اثر قاسم بن ابراهیم رسّی، متوفای 246 هجری و از نوادگان امام مجتبی(ع) به چشم می‌خورد که بعدها در طی زمان، صفحات غیرمعتبری از سوی نسخه‌نویسان بدان افزوده شده است.

عزا و ماتم یا جشن و سرور؟!

بنابراین مستند تمامی کسانی که روز هفتم صفر را به عنوان تاریخ شهادت امام حسن مجتبی(ع) ذکر کرده‌اند، (از جمله شیخ بهایی و دیگران)، قول شهید اول بوده است و از آنجا که شهید، متأخرتر از بزرگان دیگر بوده و آن بزرگان متقدم به منابع شیعه دسترسی داشته‌اند، قول آنان قوی‌تر است.

هرچند که قول شهادت امام حسن مجتبی(ع) در روز هفتم صفر نسبت به قول مشهور 28 صفر بسیار ضعیف است و از سوی دیگر این روز (7 صفر) در میان تواریخ ذکر شده برای تولد حضرت امام موسی کاظم(ع) قول قوی‌تری است، با این حال برپایی مراسم عزاداری و ذکر مصیبت اهل بیت(ع) در چنین روزی اصلاً محل اشکال نیست.

بنابراین ضرورتی ندارد در روزی که بسیاری از علمای جهان تشیع به سوک امام حسن مجتبی(ع) نشسته‌اند، مراسم جشن و سرور برپا شود و هیچ‌کس نمی‌تواند با استناد به منابع تاریخی نشان بدهد که شیعه از همان ابتدا بنا را بر جشن گرفتن تمام موالید معصومین(ع) داشته است و از همین روی به طریق اولی نباید جشن و سروری در زمان سیاه‌پوشی جامعه دینی برای عزای امام حسین(ع) صورت گیرد.

عزاداری برای امام حسن(ع) در روز هفتم صفر، علاوه بر این‌که نشانه احترام به شیعیان غیر ایرانی و به‌ویژه عراق و برخی از علماست، اما هرچند هم‌چنان که گفته شد از مرحوم شیخ کفعمی، شهادت امام حسن(ع) در چنین روزی نقل شده و این نقل هرچند نسبت به 28 صفر ضعیف‌تر است، اما قابل اعتناست و علما اصطلاحاً عمل را اقوی از سند می‌دانند.

فتاوای برخی از مراجع درباره این مسئله

در پایان فتاوی برخی از مراجع عظام تقلید را درباره تکلیف مؤمنین در روز هفتم صفر و مبنی بر برپایی مجالس عزا یا جشن و سرور مرور می‌کنیم:

آیت‌الله صافی گلپایگانی: برپائی مجلس میلاد ائمه علیهم السلام بسیار خوب و مناسب است اما چون هفتم صفر بنا بر بعضی اقوال مصادف با سالروز شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام می‌باشد و از طرفی تمام ماه محرم و صفر ماه‌های حزن آل الله و کاروان داغدار و مصیبت زده حضرت سیدالشهداء علیه السلام است، سزاوار است در این دوماه مجلس روضه و عزا برپا نموده و از مجالس جشن و سرور جدا اجتناب نمود.

آیت‌الله میرزا جواد تبریزی: محرم و صفر ماه‌های حزن بر سیدالشهداء و خاندان اهل بیت علیهم السلام می‌باشد و باید به مجالس عزاداری روضه خوانی بگذرد، والله العالم.

آیت‌الله فاضل لنکرانی: در این که باید یک روز اختصاص به حضرت امام مجتبی علیه السلام داشته باشد، تردیدی نیست و با توجه به اینکه روز 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله علیه و آله) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار می گیرد، لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که (( مشهور )) هم همین است.

آیت‌الله بهجت: مناسب است در جمع بین دو قول (مشهور) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار داده شود؛ به این صورت که مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یادآور باشند و همین احتیاط حاصل می‌شود؛ والسلام.

آیت‌الله شبیری زنجانی: عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.

آیت‌الله مکارم شیرازی: البته نظر مشهور طبق آنچه مرحوم کلینی در کافی آورده این است که شهادت آن حضرت در آخر ماه صفر است، ولی با توجه به روایت دیگری که مربوط به هفتم ماه صفر است، سزاوار است نسبت به آن روز نیز احترام رعایت شود.

آیت‌الله عزالدین زنجانی: ترک شادی و سرور در روز میلاد حضرت امام موسی بن جعفر(ع) ـ بر فرض صحت روایت ـ به احترام روز شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) یا به احترام ایام عزای حسینی اشکالی ندارد؛ چرا که بدل دارد و مؤمنین می‌توانند در روز دیگری مجلس سرور و شادی بر پا کنند و بهتر این است که در این ایام و در روز هفتم صفر مجلس سرور بر پا نشود؛ اما در مدح فضائل حضرت امام موسی بن جعفر(ع) اشعاری قرائت شود و وعاظ محترم سخنرانی کنند.

آیت‌الله وحید خراسانی: به آنچه فقیه محقق، مؤسس حوزه علمیه فرموده‌اند، باید عمل شود.

آیت‌الله سیستانی: بزرگداشت شهادت سبط اکبر امام حسن مجتبی علیه السلام و ترتیب مجالسی برای آن حضرت و ذکر مصائب و یادآوری مناقب آن امام از مصادیق تعظیم شعائر است؛ «و من یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب».


نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 16 آبان 1395
زمان : 05:12 ب.ظ
سه ساله
نظرات |

شب به بیابان تنها منتظرت بودم
باده ی ناکامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم، منتظرت بودم
آن شب جان فرسا من بی تو نیاسودم
وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم




نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 15 آبان 1395
زمان : 05:19 ب.ظ
هر دوشنبه ...
نظرات |

دلم خوش است ، به خوش بینی ات ....

هر دوشنبه ...

من .... نامه ی اعمال ..... تو ....

هیاتی ست ...

مشکی به تن دارد ...

مادرم را دوست دارد ...

و " ان شا الله بهتر می شود" ، گفتن هایت 

و هر بار بدتر شدن من ...

و هر بار مهربان تر شدن تو ...

دلم خوش است به خوش بینی ات ...








نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395
زمان : 05:22 ب.ظ
غریبه
نظرات |

ای گریه کن مدام روضه ها

ای ضجه کن ، گریزهای کربلا

ای چشم انتظار لبیک شیعه ها 

ای تنهاترین ، غریبه این روزها 

حس میکنم ...

کنار دروازه ساعات شام ...

ساعات می گذرانی ....

به گریه و عزا...

به یاد غربت عمه جان ...

آه ... الشام ... الشام ... الشام ...

دلت گُر گرفته است ؟....

ما را ببخش ...

که بی تفاوت رد می شوم .....

شعر هایمان عطر تو را نمی دهد ...

ما را ببخش ...

که غربت شما....

مکرر در مکرر گشته تکرار ...






نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 11 آبان 1395
زمان : 05:27 ب.ظ
ادله ای بر رد ذوالقرنین بودن کوروش
نظرات |

 7 آبان که میشه به بهانه تولد کوروش ، مجوس زده های  کالانعام بل هم اضل شروع میکنند به نشر عقاید منحرف زرتشتی گری و به باد سخره گرفتن عقاید حقه اسلام علوی  ...
 یکی از مزخرفاتی که امروزه متوحشان مدرن  برای کوروش به ظاهر کبیر به عنوان فضائل می تراشند.... تا مهر تاییدی بزنند بر بی قیدی و اسلام ستیزی شان ، لقب ذوالقرنین دادن به کوروش خونریز است که در این پست به آن می پردازیم و تا بطلانی باشد بر این ادعای کذب...
وسعت حکومت ذوالقرنین

قرآن کریم در آیه 84 سوره کهف می‌فرماید: «إنا مکنا له فی الارض و ءاتیناه من کل شیء سببا» حاکی از این که ذوالقرنین بر تمام زمین حکومت کرد و نیز در تفسیر قرطبی آمده: «روایت شده است که مالکان تمام جهان(مسکونی) چهار نفر بوده‌اند؛ دو نفر با ایمان و دو نفر کافر؛ آن دو با ایمان سلیمان بن داوود و ذوالقرنین بودند و آن دو کافر نمرود و بخت النصر و از این امت نیز شخص پنجمی مالک تمام زمین خواهد شد؛ زیرا خداوند فرموده است: تا این(دین) را بر سایر دین‌ها برتری بخشد و او مهدی است.»(تفسیر قرطبی ج 11 ص 47)

همچنین در کتاب خصال روایتی از امام باقر(ع) آمده که مى‏فرماید: «هیچ یک از انبیاء بعد از نوح به مقام پادشاهى نرسیدند؛ مگر چهار نفر از آنها که عبارتند از: ذوالقرنین که نامش عیاش است، داود، سلیمان و یوسف. ذوالقرنین یا عیاش بر سراسر شرق و غرب عالم حکم راند؛ محدوده حکومت داوود و سلیمان منطقه شامات تا اصطخر را شامل مى‏گشت؛ یوسف نیز بر مصر و بیابان‌هاى اطراف آن حکومت مى‏کرد.(خصال، ج 1، ص 248 و تفسیر عیاشى، ج 2، ص 340)

طبرسى در تفسیر آیه «إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ» مى‏گوید: خداوند ذوالقرنین را بر سراسر جهان استیلاء بخشید و از على(ع) روایت گشته است که خداوند ابرها را نیز در حیطه قدرت او درآورده بود؛ بطوری که بر آنها مى‏نشست و به اقصى نقاط گیتى سفر مى‏کرد و ذات بارى تعالى اسباب هر چیزى را در اختیار او نهاد و نورى را فرا روى او قرار داد که شب و روز برایش یکسان مى‏نمود.(مجمع البیان، مجلد 3، ج 6، ص 756)

همان طور که ملاحظه شد، وسعت حکومت ذوالقرنین همانند حکومت امام زمان(عج) و بر تمام زمین بوده است؛ اما حاکمیت کوروش کبیر نه تنها بر کل زمین نبوده، بلکه از حکومت بسیاری از پادشاهان ایران از زمان مادها تا پس از هخامنشیان به مراتب از گستردگی کمتری برخوردار بوده است.

 

تاریخ حکومت ذوالقرنین

درباره تاریخ حکومت ذوالقرنین نظرات متعددی اظهار شده است؛ عده‌ای با توجه به روایتی از امام محمد باقر(ع) می‌گویند ذوالقرنین با ابراهیم خلیل معاصر بوده و با وی مصافحه کرده است و عده‌ای با توجه به مدلول بعضی از روایات می‌گویند او با خضر نبی هم عصر بوده و با او ملاقات کرده است و حتی دست یافتن حضرت خضر به عمر جاویدان هنگام انجام مأموریتی از سوی ذوالقرنین بوده است.

آن‌چه که از شهرت روایات برمی‌آید، ذوالقرنین در زمان حضرت ابراهیم(ع) یا خضر نبی می‌زیسته و اولین پادشاه بعد از نوح(ع) بوده است. در روایتی از امام باقر(ع) آمده است: «اولین کسانى که بر روى زمین به مصافحه با یکدیگر پرداختند، ابراهیم و ذوالقرنین بودند و اولین درختى که بر زمین روئید، درخت خرماست.»(امالى طوسى، ص 218 و بحارالانوار، ج 12، ص 182)

همچنین امام صادق(ع) در ضمن روایتی مى‏فرماید: «...پادشاه هنگامی که نزد خضر آمد، او را در محبس نیافت؛ چرا که خداوند به او قدرتى عنایت کرده بود تا به هر کجا که مایل است سفر نماید. بعدها او به سپاه ذوالقرنین پیوسته و از چشمه‏ آب حیات نوشید.»(تفسیر قمى، ج 2، ص 42)

روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است که ایشان در ضمن آن می‌فرمایند: «براى خداوند در روى زمین چشمه‏اى است به نام عین الحیاة؛ هر کس از آن چشمه بنوشد عمرى جاودانه خواهد یافت. ذوالقرنین سیصد و شصت نفر از اطرافیان خویش از آن جمله خضر را که از برترین اصحاب او بود فرا خواند و به هر یک از آنها یک ماهى بخشید تا در موضعى مشخص داخل در سیصد و شصت چشمه نموده و آنها را شستشو دهند. هر یک از آنها به سویى حرکت کرد و خضر نیز مشغول شستن ماهى خود بود که ناگهان آن ماهى به سرعت از دست خضر رها گشته و داخل چشمه گردید. تلاش خضر براى دست یافتن بر آن ماهى بى‏نتیجه ماند و در بازگشت ضمن شستشوى خود در آن چشمه از آب آن نیز مقدارى نوشید؛ اما با خود گفت پاسخ ذوالقرنین را چگونه دهم؟ چیزى نگذشت که او در نزد ذوالقرنین حاضر گشت و هنگامى که نوبت تحویل ماهى او رسید. داستان‏ رها شدن ماهى و نوشیدن از آب آن چشمه را بازگو کرد. ذوالقرنین به جستجوى آن چشمه پرداخت؛ اما اثرى از آن نیافت؛ چرا که اینک راز نهفته آن چشمه در اختیار خضر بود.»(تفسیر قمى، ج 2، ص 42)

روایات فوق بیانگر این است که ذوالقرنین به یقین قبل از حضرت موسی و حتی قبل از پادشاهان مصر حکومت داشته؛ چرا که وی نخستین پادشاه پس از حضرت نوح بوده است؛ این در حالیست که کوروش کبیر پس از حضرت موسی و هنگام گرفتار شدن یهودیان به دست بخت النصر می‌زیسته است.

 
بررسی تعارض میان کتیبه کوروش و نبوت او

اگر بپذیریم که کوروش همان ذوالقرنین بوده است، بی‌تردید باید صحت کتیبه کوروش و انتسابش به او را قبول نکنیم؛ چرا که ذوالقرنین اگر پیامبر هم نباشد، به یقین شخصی یکتاپرست و مؤمن بوده است؛ چنانچه قرآن کریم نزول وحی را برای وی این گونه توصیف می‌کند: «گفتیم اى ذو القرنین! یا عذاب مى‌کنى یا میان آن طریقه‌اى نیکو پیش مى‌گیرى. گفت: هر که ستم کند، زود باشد که عذابش کنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش کنند.»(آیه 86 و 87 سوره کهف)

این در حالی است که بسیاری از فرازهای کتیبه کوروش، با روح توحید، ایمان و نبوت منافات دارد. در این کتیبه نوشته شده است: «...فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان(بت‌‌های) این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم...؛ همچنین پیکره خدایان(بت‌های) سومر و اکد را که "نبونید"، بدون هراس از خدای بزرگ(مردوک، بت بابلی‌‌ها)، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک، خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. باشد که دل‌ها شاد گردد؛ ...نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من، دین و آیین و رسوم ملت‌هایی که من پادشاه آن‌ها هستم یا ملت‌های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین کنند...؛ من امروز اعلام می‌کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد».

شاید ظاهر این جملات زیبا و لائیسم پسند باشد؛ اما تردیدی نیست که این جملات با عقل و نیز وحی و دعوت انبیا منافات دارد.

با عقل از آن جهت منافات دارد که، گوینده دین را فقط یک سری عبادات ظاهری قلمداد می‌نماید تا به اعتقاد وی جایز باشد آن را در مقابل خدا یا بت انجام داد؛ وی با این دانش و بینش سطحی، هر عبادتی را آزاد اعلام می‌کند و این بدان معناست که فهم و درک گوینده از دین کامل نبوده است؛ چرا که اگر در دین انجام باید‌ها و نباید‌هایی قید شده باشد، محال است هر کس مجاز باشد تا هر کاری که می‌خواهد بکند و آنارشیسم حاکم نگردد.

همچنین فرازهای فوق از کتبیه کوروش با وحی و دعوت انبیاء از آن جهت منافات دارد که اصل دعوت انبیا بر نفی خدایان و ادیان کاذب، شکستن بت‌ها، سرکوب کردن فرعون‌ها و نجات مردمان از جهل و بت پرستی و خرافه‌گرایی است. بنابراین ممکن نیست که یک پیامبر الهی یا شخص مؤمنی که خداوند در قرآن از آن یاد می‌کند، هم به نفی بت‌ها و فراعنه دعوت کند و هم بت‌ها را محترم داشته و به جایشان برگرداند تا دل مردم بت پرست شاد شود.

بنابراین اگر کوروش پیامبری الهی یا همان ذوالقرنین بوده باشد، حتماً این کتیبه و انتسابش به کوروش یک دروغ بزرگ تاریخی است و اگر این کتیبه واقعاً متعلق به اوست، قطعاً وی ذوالقرنین و حتی فردی مؤمن به خداوند نبوده است.

البته در مورد هیچ یک از دو احتمال پیامبر بودن و نبودن کوروش، اسناد تاریخی موثقی وجود ندارد، اما پیامبر نبودن کوروش قطعی‌تر به نظر می‌آید؛ هرچند بیاناتی که در منشور کوروش وجود دارد، با عقل و درایت پادشاه بزرگی چون کوروش کبیر نیز منافات دارد و این احتمال جعلی بودن منشور کوروش را زیادتر می‌کند.


عمر ذوالقرنین

یکی دیگر از موارد اختلاف میان ذوالقرنین و کوروش کبیر، سن ایشان است. در کتاب تاریخ مدینه دمشق(ج17، ص361) آمده است: «به ما از عده‌ای از مؤمنین اهل کتاب خبر رسیده است که ذوالقرنین سه هزار سال عمر کرد»؛ همچنین در تورات نیز چنین آمده است که «ذوالقرنین 3000 سال عمر کرد و مسلمانان آن را 1500 سال می‌دانند.»(تذکرة الخواص ابن جوزی، ص364، به نقل از آداب عصر الغیبة شیخ حسین کورانی، ص 25) این در حالی است که کوروش کبیر تنها 70 سال و بنا به نقلی 46سال در این دنیا زندگی کرد.

 

وجوهی برای علت نامگذاری ذوالقرنین

بعضی معتقدند نامگذاری "ذوالقرنین" به خاطر آن است که او به شرق و غرب عالم رسید و دارنده شرق و غرب بود؛ بنابراین عرب آن را قرنی الشمس(دو سوی آفتاب) تعبیر می‌کند. برخی دیگر معتقدند که قرن(קרנים ، Corn) در زبان فارسی به معنی شاخ و برآمدگی و در زبان‌های اروپایی بیشتر به معنی تاج به کار می‌رود. از این رو ذوالقرنین به معنای دارنده دو شاخ یا دو تاج است. اما در این میان روایات بسیاری نیز وجود دارد که نامگذاری "ذوالقرنین" را به خاطر دو بار ضربتی می‌داند که به دو طرف(دو قرن) سرش وارد شده بود.

اصبغ بن نباته گوید امیرالمؤمنین(ع) بالاى منبر بود که ابن کوّاء خدمت او بر پا خاست و عرض کرد یا امیرالمؤمنین مرا از ذوالقرنین خبر ده؛ پیغمبر بود یا پادشاه بود؟ و بفرما که دو قرنش چه بود؟ طلا بود یا نقره؟ امام علی(ع) فرمود: نه پیغمبر و نه پادشاه بود، دو قرنش نیز نه طلا و نه نقره بود. او بنده خدا بود، خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت. براى خدا خیر اندیش بود و خدا هم او را خیر خواه بود و همانا ذو القرنینش گفتند، براى آنکه قوم خود را به حق دعوت کرد؛ اما آنان ضربتى به یک طرف سرش زدند و زمانى از آن‌ها پنهان شد و نزد آن‌ها برگشت و ضربتی دیگر به سمت دیگر سرش رسید و در شما هم مانند او هست.(کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص: 394 و ترجمه کمره‏اى کمال الدین، ج‏2، ص، 65)

جابر بن عبد اللَّه انصارى گوید شنیدم رسول خدا(ص) مى‏فرمود: به درستى که ذوالقرنین یک بنده شایسته‏اى بود که خدا او را حجت بر بندگانش ساخت و قوم خود را به سوى خدا دعوت کرد و به تقوى دستور داد. بر یک طرف سرش ضربتى زدند و مدتى از آن‌ها نهان شد تا درباره او گفتند که هلاک شد. سپس نزد قومش برگشت و بر سمت دیگر سرش ضربتى زدند. در میان شما کسى است که به روش او است و به درستى که خداى عزوجل براى ذوالقرنین در زمین اقتدارى فراهم کرد و از هر چیز وسیله‏اى براى او قرار داد و تا مغرب و مشرق رسید و به درستى که خداى عزوجل روش او را در امام غائب مجرى می‌دارد که از فرزندان من است و او را به مشرق و غرب زمین می‌رساند تا آنکه هیچ آبگاه و منزلى در کوه و بیابان نباشد که ذوالقرنین بر آن گام نهاده باشد، جز اینکه او هم گام نهد و خداى عزوجل براى او گنج‌ها و معادن زمین را آشکار سازد. با ترس در دل دشمن، او را یارى دهد و زمین را به وسیله او پر از عدل و داد کند، چنانچه پر از جور و ستم شده است‏.(کمال الدین و تمام النعمة، ج‏2، ص 394 و کمال الدین، ترجمه کمره‏اى، ج‏2، ص 64)

 

کوروش دو تاج و ذوالقرنین

عده‌ای که اصرار بر ذوالقرنین بودن کوروش کبیر دارند، نقش ‌برجستهٔ انسان بالدار و صاحب تاج در یکی از ستون‌های بازمانده از کاخ بارعام در پاسارگاد را مجسمه کوروش دانسته و(برخلاف روایاتی که علت نام‌گذاری ذوالقرنین را همان دو ضربتی می‌دانند که به دو قرن سرش وارد شده بود) معنای کلمه ذوالقرنین را صاحب دوتاج تفسیر می‌کنند تا مجسمه کوروش را منطبق بر ذوالقرنین کنند.

 

مجسمه کوروش یا نقش یک فرشته؟

دکتر سید حسین صفوی در مورد نقش برجسته معروف به مجسمه کوروش به صراحت می‌نویسد: این مجسمه... ابدا متعلق به کوروش نیست و اکثر دانشمندان برآنند که این پیکر نه متعلق به کوروش اول و نه متعلق به کوروش دوم کوچک برادر اردشیر دوم(است). بلکه(نقاشان) خواسته‌اند ملکی را بنمایانند که در حال پرواز است و دست خود را برای رد کردن ارواح شریر بلند کرده است. حال مسأله این است که چگونه و چه کسی یک مجسمه بی‌اسم و رسمی را «کوروش» نامگذاری کرده و آن را «ذوالقرنین» دانسته است. اینجاست که جعل و جعلیات به اوج خود می‌رسد و می‌گویند نه امروز، بلکه روزگاری بر روی این مجسمه کتیبه‌ای با دو سطر خط پارسی باستان و یک سطر خط بابلی و یک سطر خط عیلامی بوده که روی آن نوشته شده بود: «من کوروش، پادشاه هخامنشی».

دکتر بهرام فرهوشی استاد دانشگاه تهران در کتاب خود به نام ایرانویج می‌نویسد: «دیولافوا، باستان شناس معروف فرانسوی و خانم او در سفرنامه‌های خود ذکر می‌کنند که این کتیبه را بر روی پیکره بالدار کوروش دیده‌اند.»(ایرانویچ، دکتر بهرام فرهوشی استاد دانشگاه تهران، انتشارات دانشگاه تهران، انتشار 1902، شماره مسلسل 3114 تاریخ انتشار آبنماه 1370، ص 65)

این در صورتی است که در سفرنامه مادام ژان دیولافوا که محمد علی فرهوشی آن را با نام «ایران کلده و شوش» ترجمه کرده و به کوشش دکتر بهرام فرهوشی چاپ گردیده است، به هیچ وجه در تصویری که مادام دیولافوا از تصویر کوروش کشیده، هیچ کتیبه‌ای بر روی مجسمه وجود ندارد. اما در مقابل، کتیبه مذکور بر روی ستون دیگری که ربطی به این ستون ندارد و در فاصله خیلی دور از هم قرار دارند، دیده می‌شود.

دکتر بهاءالدین پازارگاد، استاد دانشگاه در کتاب خود به نام «تاریخ فلسفه و مذاهب جهان» کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان، در مورد نقش کوروش در کاخ بارعام پاسارگاد و کتیبه موجود در روی آن می‌نویسد: «من شخصا مدت یک هفته این سنگ را در محل خود بررسی نمودم و به این نتیجه رسیدم که امکان نداشته است که کتیبه‌ای بالای این سنگ(مجسمه کوروش) وجود داشته باشد. به نظر من این طور رسید که یکی از مسافران انگلیسی در قرن هیجدهم این محل را بازدید کرده است و کتیبه‌ای را که هنوز روی یکی از جرزهای سنگی در این محل به خط میخی موجود است، در کتابی که منتشر نموده نقاشی کرده است و شخصا فرشته بالداری که روی جرز(ستون) دیگری بوده، رسم نموده است. دانشمند دیگری که هیچ وقت به ایران مسافرت نکرده و «دوبوا» نام دارد و فرانسوی است که کتاب آن نویسنده انگلیسی را خوانده و معلوم نیست به چه علت در کتاب خود آن کتیبه را بالای آن فرشته بالدار قرار داده است. بعدا دیگران کتاب «دوبوا» را خوانده‌اند و وقتی به پاسارگاد آمده‌اند، دیده‌اند آن کتیبه بالای آن فرشته(مجسمه کوروش) نیست.»(تاریخ فلسفه و مذاهب جهان. کتاب دوم آیین زرتشت و سایر مذاهب ایران باستان، دکتر بهاالدین پازارگاد، چاپ اول، 1347، به نقل از اسکندر و ادبیات ایران، ص 292)

دانشمندان فعلی در تحقیقات جدید به جای نوشتن نام کوروش در زیر آن مجسمه معروف به نقش کوروش، مرقوم می‌دارند: فرشته بالدار. چنانچه در کتاب «تخت جمشید» نوشته مهرداد بهار، نصرالله کسرائیان در زیر همین ستون پاسارگادی و در توضیح همان نقش، به صراحت نوشته شده: «فرشته بالدار»(کتاب تخت جمشید، مهرداد بهار، نصراله کسرائیان، تدوین شهریار ایزدی ترجمه سودابه دقیقی، چاپ چهارم، 1372، ص 95)

همچنین در کتاب سرزمین مهر و ماه تخت جمشد، نقش رستم، نقش رجب، پاسارگاد، در زیر همین نقش نوشته شده: پاسارگاد – فرشته بالدار(سرزمین مهروماه، تخت جمشید، نقش رستم، نقش رجب، دکتر فرخ سعیدی، سازمان میراث فرهنگی کشور، چاپ اول، تهران، 1376، زیر تصویر منسوب به کوروش سابق)

حتی در کتاب راهنمای تخت جمشید به قلم جناب دکتر فرخ سعید که از سوی سازمان میراث فرهنگی کشور منتشر شده، در مورد عدم کوروش بودن و طرز لباس و سایر مشخصات آن می‎نویسد: لباس بلند فردی که اینجا دیده می‌شود تا ساق پای او می‌رسد که با آستین‌های کوتاه، یک لباس کاملا عیلامی است، نیمرخ مردی نشان داده شده است که در حال حرکت به سوی تالار است و دست راست بلند شده‌اش از آرنج خم شده است. دو جفت بال بزرگ با پرهای روی هم افتاده از جلو و عقب بدنش بیرون آمده است. موهای سر و ریش کوتاه او حالت تابیده شده دارد. نکته‌ای که روشن نیست تاج شاخ مانند اوست که سه چیز گلدان مانند را نگه داشته و مانند تاج خدایان مصری به ویژه هارپوکراتس Harpocrates است. باید در نظر داشت که کوروش هرگز به مصر که پسرش کامبیز آن را تسخیر کرد نرفته بوده است.

 

حقیقت ذوالقرنین

حال که احتمال ذوالقرنین بودن کوروش رد شد، این سؤال به وجود می‌آید که اگر چنین است، پس حقیقت ذوالقرنین چه کسی می‌تواند باشد؟

در پاسخ به این سؤال باید گفت، کوروشی که به تصریح علامه طباطبایی «از هر گفتاری انطباقش با آیات قرآن روشن‏تر و قابل قبول‏تر است»، تناقضات فراوان با شخصیت ذوالقرنین دارد. یقین آور است که دیگر احتمالات ذکر شده درباره ذوالقرنین به طریق اولی نمی‌توانند منطبق بر ذوالقرنین باشند.

بنابراین، این احتمال تقویت می‌شود که همچنان که حضرت نوح با هزار سال عمر و طوفان زبانزدش که هیچ انسانی جز نوح و اطرافیان او را زنده نگذاشت و نیز همچون حضرت ادریس که سیصد و اندی سال عمر کرد و برای نخستین بار خط نوشت، هیچ نامی در کتب تاریخی مرجع ندارد، ذوالقرنین هم نامی در کتب تاریخی نداشت؛ به‌ویژه این‌که روایات اهل‌بیت(ع) و تورات یهودیان، عمر ذوالقرنین را هزار یا سه هزار سال ذکر کرده و روایاتی وی را نخستین پادشاه پس از حضرت نوح معرفی می‌کنند.



:: برچسب‌ها: کوروش , کوروش پرستی , توحش مدرن , کهنه پرستی , خرافه پرستی , وطن پرستی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 7 آبان 1395
زمان : 02:48 ب.ظ
نوار کاست
نظرات |

Audio-Cassette-ballpoint-pen
گاهی باید مثه نوار کاست های قدیمی بود ...

وجود رو از بعضی چیزا و آدم ها و ...

کامل پاک کنی و دوباره جدیدجایگزین کنی ...

و وقتی هم فایده ای ندارن ، بکشی بیرون و بگورونی بهم و بره ... 





نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 6 آبان 1395
زمان : 05:54 ب.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.