تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب شبهات

رهیافتی به سوی معارف علوی

ایام سیاه تاریخ اسلام
نظرات |

فارغ از هر گونه بحث و جدل بر سر ایام محسنیه (بودن یا نبودن) ، مروری بر اتفاقات مهم این ایام داریم :

1-      دوشنبه 28 صفر (11ه.ق) روز شهادت خاتم الانبیاء و بلافاصله تشکیل شورای ملعونه ی سقیفه.

2-     چهارشنبه 30 صفر (11ه.ق) هجوم اول به درب خانه ی حضرت زهرا (س).

3-     یکشنبه 4 ربیع الاول (11ه.ق) هجوم دوم و سوم به درب خانه ی مولا و روز آتش زدن درب خانه و شهادت حضرت محسن (صلوات الله علیه) و بردن مولا به مسجد.

4-     پنجشنبه 8 ربیع الاول (11ه.ق) روز غصب فدک و واقعه ی کوچه


اگر هم قبول نداریم که این اتفاقات افتاده است ، دلیل بر توهین به ساحت حضرت محسن بن علی علیه السلام نیست ، که به فرموده ای مولا علی اولین پرونده ی روز قیامت ، پرونده محسن است که در دادگاه عدل الهی به آن رسیدگی می شود .

کسی اصرار بر عزا گرفتن ندارد ، اصل بحث این ست که آیندگان ما هیچگاه نباید سقیفه را فراموش کنند ، در این معرکه هیزم بیار دشمن نباشیم .و ما وظیفه داریم که واقعیت های تاریخ اسلام را به نسل بعد از خود انتقال دهیم همان طور که بزرگان شیعه هم چون شهید اول و شهید ثانی با نثار خن گرانبهای خویش این معارف حقه را به نسل های بعدی خود منتقل نمودند .






:: مرتبط با: شبهات ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 11 آذر 1395
زمان : 05:08 ب.ظ
حدیث طیر و نشانه هاى فضیلت
نظرات |

در متن این حدیث و مطالب پیرامونى آن، قراین و نشانه هایى وجود دارد كه بر فضیلت حضرت على علیه السلام دلالت دارد. البته به ذكر همه آن ها نیاز نیست; بلكه تنها اشاره به برخى از این قراین داخلى و خارجى كفایت مى كند.
در برخى نقل ها آمده كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ ائتنی بأحبّ خلقك إلیك وأوجههم عندك;1
خدایا! محبوب ترین و آبرومندترین آفریده ات را نزد من بفرست.
در برخى نقل هاى دیگر آمده كه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ أدخل علی أحبّ خلقك إلیّ من الأوّلین والآخرین;2
خداوندا! محبوب ترین آفریدگانت را در نزد من از میان اولین و آخرین، پیش من بفرست.
این حدیث شریف با این متن بر افضلیّت امیر مؤمنان على علیه السلام در میان اولین و آخرین مخلوقات دلالت مى كند. البتّه برترى آن حضرت در مورد آخرین آفریدگان پرواضح است، اما درباره این برترى نسبت به نخستین مخلوقات كه شامل پیامبران و حتى پیامبران اولوالعزم نیز مى شود، باید چنین گفت:
این حدیث با این متن، از جمله ادلّه ما براى اثبات افضلیت امیر مؤمنان على علیه السلام نسبت به پیامبران و فرستادگان خداوند ـ جز پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله ـ به شمار مى رود. در برخى دیگر از متون حدیث چنین نقل شده است:
انس مى گوید: ناگاه در را باز كردم على علیه السلام آمد و هنگامى كه ایشان را دیدم به او حسد ورزیدم.3
در متن دیگر این گونه آمده:
آن گاه كه رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را دیدند، برخاستند و ایشان را در آغوش گرفتند و فرمودند:
یا ربّ وإلیّ یا ربّ وإلیّ، ما أبطأ بك یا علی؟4
خوش آمدى، خوش آمدى، یا على! چه شد كه دیر آمدى؟
طبق سندى دیگر، پیامبر صلى الله علیه وآله پس از دعاى خویش و وارد شدن حضرت على علیه السلام این گونه فرمودند:
ما أبطأ بك یا علی!
اى على چه شد كه دیر آمدى؟
على علیه السلام فرمود: اى رسول خدا! سه بار آمدم و هر سه بار انس مرا بازگرداند.
انس مى گوید: در این هنگام خشم را در چهره رسول خدا صلى الله علیه وآله مشاهده نمودم، ایشان فرمودند: «اى انس! چه چیزى تو را واداشت تا او را بازگردانى؟»
گفتم: اى رسول خدا! صدایتان را شنیدم كه دعا مى كردید، دوست داشتم كه دعوت نصیب فردى از انصار شود.
گویا با این بهانه خشم رسول خدا صلى الله علیه وآله پایان یافت(!) به محض آوردن این عذر، آن خشم شدیدى كه انس در چهره ایشان مشاهده كرد، از بین رفت.
رسول خدا صلى الله علیه وآله هنگامى كه این عذر را شنیدند، فرمودند: اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد!!5
به نظر ما این كلام را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله در حدیث طیر، جعل كرده اند و این كه آن حضرت فرموده باشد: «فرد به خاطر دوست داشتن خاندانش سرزنش نمى شود»، یا «اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد» این دو جمله را راویان به برخى از متون این حدیث افزوده اند.
اما اتفاق نظر وجود دارد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از رفتار انس ناراحت و خشمگین شدند و بنابر آن چه در حدیث آمده است، حضرتش به او فرمودند:
أبى الله ـ یا أنس! ـ إلاّ أن یكون ابن أبی طالب;
اى انس! خدا امتناع دارد كه این فرد غیر از ]على[ بن ابى طالب باشد.
این موارد، قرینه هاى داخلى موجود در متن حدیث هستند.


1 . همین گونه در كتاب الطیر ابن مردویه نقل شده است. ر.ك: نفحات الأزهار: 14 / 224.
2 . مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 171، حدیث 200.
3 . همان: 175، حدیث 212.
4 . المعجم الكبیر: 10 / 282، مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 164، حدیث 190 و 192 و 193 و منابع دیگر.
5 . ر.ك: المستدرك على الصحیحین: 3 / 131، المعجم الأوسط: 7 / 267


:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , شبهات , اسلام شناسی , معرفی کتب مفید ,
:: برچسب‌ها: حدیث طیر مشوی , فضائل , مناقب , امیرالمومنین علی علیه السلام , عید غدیر ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395
زمان : 06:29 ب.ظ
پاسخ جالب عالم سنی به شیخ بهایی
نظرات |


محمد بن حسین بن عبدالصمد معروف به «شیخ بهایی» از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیع در قرن دهم و یازدهم هجری است که به سال 1301 ه. ق از دنیا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا علیه‏السلام است.


او در یکی از سفرهای خود، با یکی از علمای اهل تسنن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود کرد.

آن دانشمند اهل سنت که از علمای شافعی بود، وقتی که دانست شیخ بهایی، شافعی است، و از مرکز تشیع (ایران) آمده، به او گفت: «آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دلیل دارد؟».

شیخ بهایی: من گاهی در ایران با آنها روبرو شده‏ام می‏بینم آنها برای ادعای خود شواهد محکمی دارند.

دانشمند شافعی: اگر ممکن است یکی از آنها را نقل کنید.

شیخ بهایی: مثلا می‏گویند: در صحیح بخاری (که از کتب معتبر اهل سنت است) آمده، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود:

فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی:

«فاطمه علیهاالسلام پاره‏ی تن من است، کسی که او را آزار دهد، مرا

آزار داده، و کسی که او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است» [1] .

و در چهار ورق دیگر در همان کتاب است:

و خرجت فاطمه من الدنیا و هی غاضبه علیهما:

«و فاطمه وفات کرد در حالی که نسبت به ابوبکر و عمر، خشمگین بود» [2] .

جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل سنت چگونه است؟

دانشمند شافعی در فکر فرورفت (که با توجه به این دو روایت، نتیجه این است که آن دو نفر، عادل نبودند پس لایق مقام رهبری نیستند) پس از ساعتی تأمل گفت: گاهی شیعیان دروغ می‏گویند، ممکن است این هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به کتاب «صحیح بخاری» مراجع کنم، و صدق و کذب دو روایت فوق را دریابم، و در صورت صدق، پاسخی برای سؤال فوق پیدا کنم.

شیخ بهایی می‏گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم و گفتم: «مطالعه و بررسی تو به کجا رسید؟!».

او گفت: همانگونه که گفتم؛ شیعه ‏ها دروغ می‏گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم هر دو روایت فوق در آن مذکور است، ولی

بین نقل این دو روایت، بیش از پنج ورق فاصله است، در حالی که شیعه می‏گفت: چهار ورق فاصله است!! [3] .

براستی عجب پاسخی؟ و شگفت مغلطه‏ای، منظور وجود این دو روایت در آن کتاب است، خواه بین نقل آن دو روایت، پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق، چه فرقی می‏کند؟!



[1] صحیح بخاری، ط دارالجیل بیروت، ج 7، ص 47. 

[2]  صحیح بخاری، ج 9، ص 185- و مدارک دیگر در کتاب «فضائل الخمسه من الصحاح السته»، ج 3، ص 190. 

[3] روضات الجنات (شرح حال شیخ بهاءالدین عاملی


:: مرتبط با: شبهات , برائت ,
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی , مناظره , اهل تسنن , مصر , فاطمه الزهرا , ولایت , شیعه ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395
زمان : 12:17 ب.ظ
دفاع از گفتمان آقای مهران مدیری
نظرات |

نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: طلحه , زبیر , عائشه , جمل , لعن , سب , مطاعن ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
زمان : 09:28 ب.ظ
ریشه های ناپایدار بهائیت
نظرات | ادامه مطلب


 بهائیت

زمانی که دشمنان اسلام نتوانستند صفوف به هم پیوسته مسلمانان را از هم باز کنند و صف محکم آنها را بشکنند،  تصمیم گرفتند با ایجاد فرقه های جدید در هر منطقه حربه جدیدشان را از میان شکاف های ریز تاریخی به آزمون بگذارند. استعمار پیر در منطقه شبه جزیره با کمک های آل سعود فرقه وهابیت را  به وجود آوردند.در ایران اسلامی و شیعی فرقه بابیت و بهائیت را و در هندوستان،  فرقه قادیانیه را ساختند و بافتند و عرضه کردند. در هم تنیدگی حیرت آوری میان مذهب و دست کثیف سیاست های بیگانگان مشاهده می شود. چه این که اگر حمایت های بی دریغ انگلستان و روسیه تزاری از این فرقه ها و رهبران آنها نبود؛  تا کنون نامی از آنها باقی نمی ماند. در این مقاله سعی می شود پس از مقدمه ای کوتاه به بررسی ریشه ای ترین مسایل فرقه بهاییت پرداخته شود.



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1395
زمان : 06:16 ب.ظ
سب و لعن در کلام مولا امیرمومنان علی علیه السلام
نظرات |


نمونه ای از سب و لعن در کلام مولا را می توان در خطبه 19 نهج البلاغه  اشاره داشت ، حضرت در این خطبه خطاب به اشعث بن قیس که از سران منافقان محسوب می شد می فرمایند :


آنگاه كه امام بر منبر كوفه خطبه ایراد می‏فرمود، «اشعث بن قیس» بر خطبه حضرت به اعتراض عرضه داشت: «ای امیر مؤمنان، این سخن بر ضّد تو است نه بر نفعت». حضرت نگاه معنی داری بدو كرد و چنین فرمود:

تو چه می‏فهمی چه چیز به ضرر یا به سود من است نفرین خدا و نفرین كنندگان بر تو باد، دروغ باف پسر دروغ باف، منافق كافر زاده در بی‏عقلی تو همین بس كه دو بار اسیر شدی: یك بار در حال كفر، و دیگر بار در اسلام. مال و تبارت هم موجب نجات تو نشد. آری، آن كس كه برای دشمن جاسوسی كند و خاندان خویش را به كشتن دهد، سزاوار خشم و دشمنی نزدیكان، و بی‏ اعتمادی غریبگان خواهد بود.


:: مرتبط با: شبهات , کلام امیر بیان ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 23 بهمن 1394
زمان : 03:05 ب.ظ
روزی که وهابیت کربلا را فتح کرد
نظرات |

نویسنده : حجت الاسلام سید محمد حسین یثربی 


کتاب دو جلدی «مرآت الاحوال جهان‌نما» از آن رو اهمیت دارد که مولف آن، علامه آقا احمد بهبهانی (1119-1243ه.ق) از دانشمندان و فقهای عصر خود بوده و در نگارش سفرنامه اش، با دقت عمل کرده است. ایشان به دلیل آن که از بیت علم و مرجعیت علامه مجدد وحید بهبهانی قدس سره بوده، توجهی خاص به معرفی علمای عصر خود و نیز بناهای تاریخی، مذهبی داشته و گزارشی دقیق از حوزه علمیه نجف اشرف نگاشته است. 
آقا احمد بهبهانی در سفری که پانزده سال طول کشیده، در مسیر سفر به شبه قاره هند، بخش وسیعی از ایران را نیز توصیف نموده و مشاهدات خود را ثبت کرده است. در هند نیز از بیان پوشش گیاهی مناطق مختلف، حیوانات و وضع آب و هوا تا آداب و رسوم مردم و وضع سیاسی و حکومت و نقش کمپانی استعماری هند شرقی را به رشته تحریر درآورده است.
یکی از نکات مهم این کتاب، حضور آقا احمد، در نجف اشرف و در زمانی است که وهابیت شهرهای نجف و کربلا را مورد هجوم قرار داده بودند. ایشان به همراه استاد خود مرحوم علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء و دیگر علما و طلاب، به مدت چهار ماه از نجف اشرف حراست نموده و وقایع آن زمان را گزارش کرده است.
مولف این سفرنامه پس از نقل به قتل رسیدن آقا محمد خان قاجار (1211ه.ق) و به قدرت رسیدن فتحعلی شاه می نویسد:

 

و در این اثناء آوازه آمدن سپاه ضلالت دستگاه جماعت وهابی، عجب شور و فتوری در دل‌های مجاورین انداخت. مدت چهار ماه را در شب‌ها به قلعه مبارکه می‌رفتیم و تا صبح به کشیک و حفاظت مشغول می‌شدیم. استادی جناب شیخ با جماعت طلبه عرب در سمت خود می‌بودند و من با جماعت طلبه عجم در مقام زین العابدین که در جنب صفّه صفاست و چون خوف شدید شد، و زنان را طاقت تحمل آن نبود، صبیه خاله با والدین و اخوین خود به کربلای معلّی رفتند و من در نجف اشرف ماندم و بعد از رفع آن خوف معاودت کردند و فرزندی محمد باقر در آن سفر در کربلا فوت شد.

علامه آقا احمد بهبهانی در ضمن وقایع سال 1215ه.ق به نقل حمله وهابیون به کربلا می‌پردازد. این حمله در روز عید غدیر رخ داده است. در آن روز مردم کربلا برای زیارت غدیریه حضرت امیرالمومنین علیه السلام به نجف رفته بودند و کربلا از نظر حفاظت ضعیف شده بود. وی می نویسد:


در این اوان خبر استیلای جماعت وهابی به کربلای معلّی و قتل و غارت آن بلده طیبه رسید و مجمل این احوال آن است که مقدسین و اهالی آن بلده در سنه یکهزار و دوصد و شانزده به جهت زیارت عید غدیر به عتبه‌بوسی حضرت امیرالمومنین علیه السلام به نجف اشرف رفتند و در آن شهر آن قدری از مردان مجتمع نبودند، سعود نامسعود چون بر این معنی مطلّع شد، به آن بلده طیبه شبیخون آورده و در ماه ذی الحجة الحرام در یوم عید غدیر که مردم به تهیه زیارت و عید مشغول بودند قلعه را محاصره کرد به جهت قلّت مردم و کمی سامان و مساهله عمر آقای ناصبی حاکم آنجا مقاومت نتوانستند نمود و منهزم شدند.
پس سپاه ضلالت دستگاه، دروازه حصار را شکسته و از اطراف دیگر نیز داخل شهر شده شروع به قتل و نهب کردند؛ چنان که تقریبا سه هزار کس از مقدسین و مجاورین و زوار به درجه شهادت رسیدند و خرابی بسیار به قبّه مبارکه و حرم محترم خامس آل عبا و سرور مظلومان و خانه‌های مجاوران رسانیدند و در وقت زوال، بدون باعث و سبب ظاهری از شهر به سمت موطن خود که «درعیّه» [منطقه ای در 20 کیلومتری ریاض، پایتخت کنونی عربستان، زادگاه آل سعود و محمد بن عبدالوهاب] است، رفتند.



مولف در ادامه پس از ارائه مختصری از شرح حال محمد بن عبدالوهاب (که فرقه وهابیت به نام او شناخته می‌شود)، به بیان تفکر وهابیت می‌پردازد و از منظر یک عالم محقق، نظریه‌های وهابیت را نقل می‌کند. خلاصه گزارشی که علامه آقا احمد از نظرات محمد بن عبدالوهاب داده است، چنین است:


همه فرقه‌های اسلام ، مانند یهودیان و مسیحیان کافر و مشرک هستند و در زمره بت‌پرستان به شمار می‌آیند چون به اولیا و بزرگان مذهبی خود توسل می کنند؛ بنابراین همه آنها واجب‌القتل و مشرک هستند.


نویسنده مرآت الاحوال پس از نقل این نظریه دهشتناک، یکی از نامه‌های محمد بن عبدالوهاب را که در بیان تکفیر تمام مسلمانان نوشته است، به صورت کامل نقل کرده است، نامه‌ای که متمرکز بر موضوع شرک و توحید است و توسل و شفاعت خواستن را شرک اعلام می‌کند.
بی‌شک مطالعه افکار و شناخت مخالفان، مهم‌ترین و اصلی‌ترین راه برای مقابله است. امروزه منابع فکری ظهور گروه‌های تندرو در اختیار ماست و روش علمی اقتضا می‌کند مسایل را بر اساس واقعیات تحلیل کرده و راه علاج را تبیین نماییم.

 



:: مرتبط با: معرفی کتب مفید , اسلام شناسی , شبهات ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393
زمان : 04:06 ب.ظ
لعن پیامبر بر شیخین+سند
نظرات | ادامه مطلب

لعن پیامبر بر شیخین+سند
اولین اختلاف بین امت اسلامی قضیه لشکر اسامه بود که نبی مکرم یک هفته قبل از رحلتشان دستور داد اسامة بن زید با لشکری انبوهی به طرف موته برای رویارویی با ارتش روم حرکت کند. روز پنج‌شنبه بود پیغمبر اکرم پرچم را به دست اسامه داد تمام شخصیت‌های برجسته  مهاجرین و انصار در این لشکر حضور داشتند و وقتی که احساس کردند اسامه بن زید یک جوان 18 ساله فرماندهی ارتش را به عهده گرفته اعتراض کردند

ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر ، جزء این سپاه اسامه بودند یا خیر؟

آیا پیامبر افراد متخلف را لعن کردند؟ 

وقتی پیغمبر شنید که مهاجرین و انصار صحابه به اسامه طعنه می‌زنند به شدت غضبناک شد و از منزل خارج شد پارچه مشکی پیغمبر بر سرش بسته بود و قطیفه‌ای هم بر روی آن بود بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:این چه سخنی است که از بعضی نسبت به فرماندهی اسامه می‌شنوم اگر امروز شما نسبت به اسامه بن زید اعتراض می‌کنید قبلاً هم نسبت به فرماندهی پدرش زید هم اعتراض می‌کردید قسم به خدا زید هرآیینه شایسته و زیبنده فرماندهی بود فرزند او هم

سیره حلبی ، ج3 ، ص 227 ، طبقات کبری ابن سعد ، ج 2 ، ص 90 ، تاریخ دمشق ج ، 2 ، ص 55 عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ، ج 18 ، ص 77 امتاع الاسماع المقریضی ، ج 2 ، ص 124 و ج 14 ص 520

لعن پیامبر



وز شنبه بود که 17 روز از ماه ربیع الاول گذشته بود مسلمانها دسته دسته می‌آمدند از پیغمبر خداحافظی می‌کردند و می‌رفتند حلبی و دیگران دارد با توجه به اصراری که نبی مکرم داشت آنها هی می‌رفتند و می‌آمدند با اینکه اسامه بن زید چندین بار دستور حرکت سپاه را داد ولی متأسفانه لشکریان و افراد حتی سران صحابه و مهاجرین مخالفت کردند امروز و فردا کردند بهانه کردند که پیغمبر اکرم مریض هست پیغمبر بهبودی پیدا کند .

آیا پیامبر افراد متخلف از جیش اسامه را لعن کردند؟

شهرستانی در کتاب ملل و نحل جلد اول ص 129 چاپ بیروت و در چاپ دار المعرفه جلد اول ص 23 در چاپ قاهره ص 13 می‌گوید:

جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه 

سپاه اسامه را مجهز کنید خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه تخلف کند
سید شریف جرجانی در کتاب مواقف ج 8 ص 619 چاپ استانبول ، ص 806 طبع هندوستان ، ص 376 طبع مصر 

تعبیری دارد بر اینکه پیغمبر اکرم فرمودند :

جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه 

خدا لعنت کند کسانی را که از سپا ه اسامه تخلف می‌کنند .

جوهری از بزرگان اهل سنت در کتاب  السقیفه این قضیه را مفصل آورده:

فتثاقل لاسامه وتثاقل الجیش بتثاقله 

تا آنجایی که نبی مکرم بارها فرمود هر چه سریعتر لشکر اسامه و سپاه اسامه حرکت کند بعد فرمود: 

انفذوا جیش اسامه 

هر چه سریعتر مقدمات حرکت سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده کنید

لعن الله من تخلف عنه

خدای عالم لعنت کند آن کسانی را که از جیش اسامه تخلف می‌کنند

آیا ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر جزء سپاه اسامه و متخلفین بودند یا خیر؟

ابن حجر عسقلانی متوفی 852 هجری در شرحش بر صحیح بخاری که از مهمترین و بهترین و معتبرترین شرح بر صحیح بخاری هست صراحت دارد بر اینکه تجهیز اسامه روز شنبه قبل از رحلت پیغمبر اکرم به دو روز بود 

فبدأ برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فی الیوم الثالث فعقد لأسامة لواء بیده فأخذه أسامة فدفعه إلى بریدة وعسكر بالجرف وكان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرین والأنصار منهم أبو بكر وعمر وأبو عبیدة وسعد وسعید وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم فتكلم فی ذلك قوم منهم ...ثم أشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فقال أنفذوا بعث أسامة فجهزه أبو بكر بعد أن استخلف فسار عشرین لیلة إلى الجهة التی أمر بها

آن افرادی که در سپاه اسامه بودند شخصیتهای بزرگ مهاجرین و انصار بودند ؛شخصیتهای مثل ابو بکر عمر ابو عبیده جراح و سعد و سعید و قتاده و همه بودند  وقتی به فرماندهی اسامه اشکالتراشی کردند با اینکه پیغمبر بیماریش شدت گرفته بود فرمان داد هر چه سریعتر سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده حرکت باشد 

ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری ج 8 ص 124 باب بعث اسامه بن زید




:: مرتبط با: برائت , شبهات ,
:: برچسب‌ها: لعن ابوبکر و عمر , لعن خلفا , جیش اسامه , تخلف از جیش اسامه , اسامه بن زید , سرپیچی از امر پیامبر ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 12 دی 1393
زمان : 07:46 ب.ظ
چرا ایرانیان از امام حسین (ع) دفاع نکردند؟
نظرات |

ایرانی‌های كوفه چرا از امام حسین (ع) حمایت نكردند/ واکنش ایرانی‌ها به قضیه عاشورا چه بود/ ایران در آن برهه تاریخی چه شرایطی داشت؟



















استاد رسول جعفریان : تصوری که ما از «ایران»‌ و «ایرانی ها» در این دوره داریم چیست؟ ایران کشوری است که از حدود سالهای 15 هجری به بعد، زیر سلطه اعراب درآمد. مردمی که به هر حال راه و رسم جدایی داشتند، آیین و دین مستقلی داشتند، تحت سیطره قوم تازه ای قرار گرفتند. قوم عرب، سربازان خود را داشت، در بسیاری از شهرهای ایران اردوگاه زده بود، در برخی از شهرها، قبایل عربی اقامت کرده بودند، و ایرانی ها، جز شمار بسیار اندک، هنوز به اسلام هم نگرویده بودند. آنها مشغول امور زندگی خود بودند و جزیه می پرداختند. جالب است بدانیم که هفتاد سال بعد از عاشورا، وقتی شورش علیه امویان آغاز شد، هنوز ایرانیان به عنوان سرباز پیاده نظام قبایل عربی در خراسان فعالیت نظامی می کردند و هویت اقدام سیاسی مستقل نداشتند. طبعا انتظار ما در کربلا، برای حضور ایرانیان نابجاست. البته شماری از ایرانیان، در سال 66 ـ 67 هجری همراه مختار بودند، اینها بردگان یا شبه بردگانی بودند که مورد ستم بودند، و اسلام آورده بودند، و در قیام مختار، فرصتی برای حضور یافتند. بعد از آن باز خبری از آنان نیست تا آن که شماری از ایشان در کنار ابومسلم خراسانی گرد آمده و در قیام علیه امویان شرکت می کنند.




:: مرتبط با: شبهات , عاشورا پژوهی , تاریخ تحلیلی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 6 آبان 1393
زمان : 11:38 ق.ظ
امام زمان حقیقت یا افسانه؟
نظرات | ادامه مطلب

چند روزی است که شبکه ضاله و صهیونیستی کلمه برنامه ای را ترتیب داده است تحت عنوان <امام زمان حقیقت یا افسانه؟> لذا بر آن شدیم یکی از چندین پاسخ این شبهه را  به این افراد بی شعور  بدهیم :

 

 



:: مرتبط با: شبهات ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 17 تیر 1391
زمان : 01:51 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.