تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب تاریخ تحلیلی

رهیافتی به سوی معارف علوی

حدیث طیر و نشانه هاى فضیلت
نظرات |

در متن این حدیث و مطالب پیرامونى آن، قراین و نشانه هایى وجود دارد كه بر فضیلت حضرت على علیه السلام دلالت دارد. البته به ذكر همه آن ها نیاز نیست; بلكه تنها اشاره به برخى از این قراین داخلى و خارجى كفایت مى كند.
در برخى نقل ها آمده كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ ائتنی بأحبّ خلقك إلیك وأوجههم عندك;1
خدایا! محبوب ترین و آبرومندترین آفریده ات را نزد من بفرست.
در برخى نقل هاى دیگر آمده كه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ أدخل علی أحبّ خلقك إلیّ من الأوّلین والآخرین;2
خداوندا! محبوب ترین آفریدگانت را در نزد من از میان اولین و آخرین، پیش من بفرست.
این حدیث شریف با این متن بر افضلیّت امیر مؤمنان على علیه السلام در میان اولین و آخرین مخلوقات دلالت مى كند. البتّه برترى آن حضرت در مورد آخرین آفریدگان پرواضح است، اما درباره این برترى نسبت به نخستین مخلوقات كه شامل پیامبران و حتى پیامبران اولوالعزم نیز مى شود، باید چنین گفت:
این حدیث با این متن، از جمله ادلّه ما براى اثبات افضلیت امیر مؤمنان على علیه السلام نسبت به پیامبران و فرستادگان خداوند ـ جز پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله ـ به شمار مى رود. در برخى دیگر از متون حدیث چنین نقل شده است:
انس مى گوید: ناگاه در را باز كردم على علیه السلام آمد و هنگامى كه ایشان را دیدم به او حسد ورزیدم.3
در متن دیگر این گونه آمده:
آن گاه كه رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را دیدند، برخاستند و ایشان را در آغوش گرفتند و فرمودند:
یا ربّ وإلیّ یا ربّ وإلیّ، ما أبطأ بك یا علی؟4
خوش آمدى، خوش آمدى، یا على! چه شد كه دیر آمدى؟
طبق سندى دیگر، پیامبر صلى الله علیه وآله پس از دعاى خویش و وارد شدن حضرت على علیه السلام این گونه فرمودند:
ما أبطأ بك یا علی!
اى على چه شد كه دیر آمدى؟
على علیه السلام فرمود: اى رسول خدا! سه بار آمدم و هر سه بار انس مرا بازگرداند.
انس مى گوید: در این هنگام خشم را در چهره رسول خدا صلى الله علیه وآله مشاهده نمودم، ایشان فرمودند: «اى انس! چه چیزى تو را واداشت تا او را بازگردانى؟»
گفتم: اى رسول خدا! صدایتان را شنیدم كه دعا مى كردید، دوست داشتم كه دعوت نصیب فردى از انصار شود.
گویا با این بهانه خشم رسول خدا صلى الله علیه وآله پایان یافت(!) به محض آوردن این عذر، آن خشم شدیدى كه انس در چهره ایشان مشاهده كرد، از بین رفت.
رسول خدا صلى الله علیه وآله هنگامى كه این عذر را شنیدند، فرمودند: اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد!!5
به نظر ما این كلام را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله در حدیث طیر، جعل كرده اند و این كه آن حضرت فرموده باشد: «فرد به خاطر دوست داشتن خاندانش سرزنش نمى شود»، یا «اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد» این دو جمله را راویان به برخى از متون این حدیث افزوده اند.
اما اتفاق نظر وجود دارد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از رفتار انس ناراحت و خشمگین شدند و بنابر آن چه در حدیث آمده است، حضرتش به او فرمودند:
أبى الله ـ یا أنس! ـ إلاّ أن یكون ابن أبی طالب;
اى انس! خدا امتناع دارد كه این فرد غیر از ]على[ بن ابى طالب باشد.
این موارد، قرینه هاى داخلى موجود در متن حدیث هستند.


1 . همین گونه در كتاب الطیر ابن مردویه نقل شده است. ر.ك: نفحات الأزهار: 14 / 224.
2 . مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 171، حدیث 200.
3 . همان: 175، حدیث 212.
4 . المعجم الكبیر: 10 / 282، مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 164، حدیث 190 و 192 و 193 و منابع دیگر.
5 . ر.ك: المستدرك على الصحیحین: 3 / 131، المعجم الأوسط: 7 / 267


:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , شبهات , اسلام شناسی , معرفی کتب مفید ,
:: برچسب‌ها: حدیث طیر مشوی , فضائل , مناقب , امیرالمومنین علی علیه السلام , عید غدیر ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395
زمان : 05:29 ب.ظ
شیوه نامه علوی در برابر دشمنان 1
نظرات |




شخصی به نام موسی بن طلحه* است. در همان داستان جنگ جمل در بصره امیرمؤمنان عده‌ای از کسانی را که در جنگ شرکت کرده بودند، خوب در میانه جنگ افرادی را اسیر کردند و زندان می‌بردند. که دوباره نیایند علیه امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. یک کسی به نام موسی بن طلحه است. عرض کردم همه نقل کردند. واقعاً داستان تکان دهنده‌ای است. جنگ جمل که تمام شد، سی هزار نفر کشته شدند. امیرمؤمنان پیروز شده، همه‌ی مردم بصره را بخشیده است. موسی‌بن طلحه می‌گوید: من در زندان بودم. اسیر بودم، جزء اسرا در زندان بودم. آمدند صدا زدند موسی بن طلحه کیست؟ گفت: آقا گفتند: برو شهادتین بگو، که دیگر مرگ تو قطعی است. برو آماده‌ی مرگ شو! در جمل ما این همه یاران امیرالمؤمنین را کشتیم. حضرت حتماً ما را می‌کشد. می‌گوید: یک وقتی خدمت امیرالمؤمنین آمدم. حضرت به من فرمودند که سه مرتبه بگو: «استغفرالله و اتوب الیه» چه کسی؟ شمشیر کشیده، شکست خورده، سی هزار نفر خون انسان‌ها بر زمین ریخته. حالا حضرت این زندانی را آزاد کرده، فرمود: سه بار بگو«استغفرالله و اتوب الیه». گفت: آقا «استغفرالله و اتوب الیه، استغفرالله و اتوب الیه، استغفرالله و اتوب الیه» این استغفار قبل از اعدام است. چون فکر می‌کرد، حضرت می‌خواهد او را اعدام کند. قبل از اعدام هم یک توبه‌ای دارد. دیدید این اعدامی‌ها را که یک توبه‌ای می‌دهند. با ترس و لرز گفت «استغفرالله» را بگوییم و برویم. سه مرتبه که گفت، فرمودند: حالا آزادش کنید. سه استغفار فرمودند: او را آزاد کنید. البته فرمودند: مواظب باش. هرکجا می‌خواهی بروی، برو. اما دیگر فتنه نکن. دیگر قائله‌ای بپا نکن. دیگر جنگ بپا نکن. و برو نگاه کن اگر چیزی از اثاث تو در لشگر ما است، بردار ببر! برو بگرد، اگر چیزی از غنایم جنگی، بود بردار. ولی تقوا پیشه کن. دیگر فتنه برپا نکن. دیگر دنبال جنگ با امام نباش. سه تا استغفار حضرت آزادش کرد.


* شاید اگر ما بودیم بدون شک برایش حکم اعدام صادر می کردیم !


:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , کلام امیر بیان ,
:: برچسب‌ها: موسی به طلحه , توبه , امیرمومنان , جنگ جمل ,
:: لینک های مرتبط: به نقل از سایت سمت خدا ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395
زمان : 10:59 ق.ظ
دفاع از گفتمان آقای مهران مدیری
نظرات |

نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: طلحه , زبیر , عائشه , جمل , لعن , سب , مطاعن ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
زمان : 08:28 ب.ظ
احسان و مهربانی در سیره امیر المومنین علی علیه السلام
نظرات |

حضرت علی (ع) علاوه بر اجرای دقیق عدالت، تا آخرین توان خود، در حد ایثار و فداکاری بی نظیر، به نیازمندان و مردم احسان و مهربانی می کرد و آنها را از تفضل و الطاف بی کران خود بهره مند می ساخت . آسایش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفین و بینوایان نموده بود . گویی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسیدگی به کار دردمندان و مستمندان نموده است . یک قطره اشک یتیم کافی بود که زانوان او را خم کند و بدنش را به لرزه درآورد; همان زانویی که در برابر قهرمانان عرب در جنگ ها خم نشد و همان بدنی که در برابر حوادث کمرشکن، چون کوه سخت استوار بود . او همواره در شب های تاریک، آرد و نان و غذاهای دیگر را بر دوش می گرفت و به خانه فقرا می برد، آنها را سیر می کرد در حالی که خود گرسنه بود; به راستی که قلم و بیان از توصیف عظمت احسان و ضعیف نوازی و همدردی حضرت علی (ع) با دردمندان و بینوایان، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذکر چند فراز می پردازیم; شاید همین فرازها در ما - که شیعه علی (ع) هستیم - اثر بگذارد و ما نیز در حد توان خود، در این راستا، گام های راسخی برداریم .

1 - راوی می گوید: علی (ع) را دیدم، تنها از خانه بیرون آمده و نگران، به اطراف نگاه می کند; نزدیک رفتم، دیدم بسیار غمگین است، به طوری که اشک از چشمانش سرازیر می باشد، پرسیدم: چرا غمگین هستی؟ فرمود: هفت روز است که مهمانی به خانه ما نیامده است; در جستجوی مهمان هستم .

2 - «ابوالطفیل » می گوید: علی (ع) را دیدم که با کمال مهربانی، یتیمان را فرا می خواند و نوازش می کرد و به آنها عسل می داد و آنها می خوردند; مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگیز بود که یکی از حاضران گفت: دوست داشتم، من هم یتیم بودم و این گونه مشمول نوازش حضرت علی (ع) قرار می گرفتم . (20)

2 - روزی علی (ع) از بازار خرمافروشان عبور می کرد; کنیزی را دید که گریه می کند; نزد او رفت و فرمود: «چرا گریه می کنی؟» او عرض کرد: مولای من، برای خرید خرما مبلغی پول به من داد به اینجا آمدم و خرما خریدم و نزد مولایم بردم، آن را نپسندید و گفت نامرغوب است، ببر و پس بده، اینک نزد فروشنده آمده ام ولی او حاضر به پس گرفتن نیست . علی (ع) نزد فروشنده آمد و به او فرمود: «ای بنده خدا! این بانو کنیز و خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان .»

خرما فروش که علی (ع) را نمی شناخت، از دخالت علی (ع) ناراحت شده، برخاست و گفت: تو چه کاره هستی که در کار ما دخالت می کنی؟ آنگاه دست رد بر سینه علی (ع) زد، مردمی که در آنجا بودند و علی (ع) را می شناختند، به فروشنده خرما گفتند: این آقا «علی بن ابی طالب (ع)» امیرمؤمنان است; آن مرد با شنیدن این سخن، لرزه بر اندام شد و رنگش پرید و بی درنگ پول کنیز را به او داد و خرمای خود را پس گرفت، سپس دست به دامن علی (ع) شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان از من راضی شو . علی (ع) فرمود: رضایت من از تو به این است که امور خود را اصلاح کنی و با مردم خوش رفتاری نمایی . به این ترتیب، کنیز خشنود شد و شادمان به خانه مولای خود بازگشت . (21)

3 - احسان و مهربانی علی (ع) به مردم، در حدی بود که «معاویه » (از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی «ع ») در شان آن حضرت گفت: «اگر علی (ع) دو خانه، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را جلوتر از کاه انفاق می کرد .» این سخن در ضمن داستان جالبی ذکر شده که مناسب است نظر شما را به آن جلب کنم .

«محفن بن ابی محفن » یکی از تیره دلان دین به دنیا فروش بود; تصمیم گرفت از کوفه به شام سفر کند و برای تحصیل جیره دنیا، نزد معاویه برود و با بدگویی از علی (ع)، نظر معاویه را جلب نموده تا از جایزه بی حساب او برخوردار گردد; او با این نیت شوم نزد معاویه آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! من از نزد پست ترین شخص (از نظر نسب و حسب) و بخیل ترین و ترسوترین و عاجزترین انسان در سخن گویی، به حضور تو آمده ام . معاویه پرسید: او کیست؟ محفن پاسخ داد: «او علی بن ابیطالب است .» معاویه به اهالی شام گفت: «بیایید تا بشنوید که این برادر کوفی درباره علی (ع) چه می گوید .» آنها آمدند و به او احترام شایان نموده و اجتماع کردند تا سخنش را بشنوند، او نیز حرف های خود را تکرار کرد . وقتی مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، معاویه به محفن رو کرد و گفت: «ای نادان! وای بر تو، چگونه علی (ع) از نظر نسب و حسب، پست ترین شخص است با اینکه پدرش ابوطالب، و جدش عبدالمطلب، و همسرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است؟ و چگونه او بخیل ترین فرد عرب است؟ سوگند به خدا اگر او، دو خانه یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را زودتر از کاه انفاق می کرد . و چگونه او ترسوترین فرد عرب است با اینکه در میدان های جنگ، قهرمانان دشمن، در برابر او زبون بودند و جرات هماوردی با او را نداشتند و ندارند؟ و چگونه او در سخن گفتن عاجزترین افراد عرب است با اینکه سوگند به خدا موضوع فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در میان قریش را، جز او موزون و مرتب ننمود، اینها که می گویی از خصال مادرت است که به تو سرایت نموده; سوگند به خدا اگر ملاحظه بعضی از امور نبود، گردنت را می زدم; لعنت خدا بر تو باد، و زنهار که دیگر این گونه یاوه ها را تکرار نکنی!» محفن گفت: سوگند به خدا تو از من ستمگرتر هستی، چرا او را با این که دارای آن همه مقام بود کشتی؟ معاویه گفت: «سرنوشت ما با او چنین پایان یافت .»

محفن گفت: نه چنین است! تو را همین بس که خشم و عذاب دردناک الهی وجودت را فراخواهد گرفت . معاویه گفت: چنین نیست، من از تو آگاه تر هستم، خدا در قرآن می فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی ء» (22) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . (23)

معاویه با این گونه توجیه گری و مغلطه، می خواست خود را تبرئه کند; غافل از آنکه خداوند می فرماید: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (24) همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است، - نه به بدکاران - .

4 - روزی علی (ع) در عصر خلافتش ، در شهر کوفه عبور می کرد، چشمش به بانویی افتاد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته و به سوی خانه خود می برد، بی درنگ پیش آمد و مشک را از او گرفت و بر دوش خود نهاد تا آن را به خانه آن بانو برساند; بانو، علی (ع) را نشناخت، در مسیر راه علی (ع) احوال آن بانو را پرسید . او گفت: علی بن ابیطالب (ع) شوهرم را به یکی از مرزها برای نگهبانی فرستاد، دشمنان او را کشتند، اکنون چند کودک یتیم از او بجا مانده، سرپرستی ندارند و من هم فقیر و تهی دست هستم; مجبور شده ام برای مردم کنیزی و خدمت کنم و مختصری مزد بگیرم و معاش خود وبچه هایم را تامین نمایم . علی (ع) مشک را تا خانه او برد و سپس با آن بانو خداحافظی کرده و به خانه خود بازگشت، علی (ع) آن شب را بسیار مضطرب و نگران به سر آورد; بامداد، زنبیلی را پر از طعام نمود و آن را بر دوش گرفته به سوی خانه آن زن حرکت نمود . در مسیر راه، بعضی به آن حضرت گفتند زنبیل را به ما بده تا ما حمل کنیم، فرمود: «در روز قیامت چه کسی بار مرا حمل می کند؟» (اشاره به اینکه بگذار زحمت حمل این بار را تحمل کنم تا در قیامت بار من سبک گردد)، حضرت علی (ع) به خانه آن بانو رسید، در خانه را زد، بانو گفت: کیست؟ علی (ع) فرمود: منم، همان عبدی که مشک آب تو را به خانه ات آوردم، در را باز کن که مقداری غذا برای بچه ها آورد . بانو گفت: خدا از تو خشنود شود، و بین من و علی بن ابیطالب (ع) داوری نماید .

علی (ع) وارد خانه شد و به بانو گفت: من پاداش الهی را دوست دارم، اینک اختیار با توت است یا خمیر کردن آرد و پختن نان را به عهده بگیر و نگهداری کودکان را من بر عهده می گیرم، و یا به عکس . بانو گفت: مناسب آن است که من آرد را خمیر کرده و نان بپزم و شما بچه ها را نگهداری و سرگرم کنید; علی (ع) این پیشنهاد را پذیرفت، در این میان، علی (ع)

مقداری گوشت که با خود آورده بود پخت، و آن را همراه خرما و . . . به لقمه های کوچک درآورده و به دهان کودکان می گذاشت; هر لقمه ای که کودکان می خوردند، علی (ع) به هر کدام می فرمود: «پسرجان! علی بن ابیطالب را حلال کن .»

خمیر حاضر شد، بانو به علی (ع) گفت: ای بنده خدا، تنور را روشن کن، علی (ع) برخاست و هیزم ها را در درون تنور ریخت و روشن کرد، شعله های آتش زبانه کشید، علی (ع) چهره خود را نزدیک شعله ها می آورد و می فرمود: «ذق یا علی! هذا جزاء من ضیع الارامل والیتامی » ای علی! حرارت آتش را بچش، این است کیفر کسی که بیوه زنان و یتیمان را از یاد ببرد و حق آنها را تباه کند .

در این میان یکی از زنان همسایه به آنجا آمد و علی (ع) را شناخت، به بانوی خانه گفت: وای بر تو! این آقا، امیرمؤمنان (ع) است .

در این هنگام، بانو، علی (ع) را شناخت و به پیش آمد و بسیار اظهار شرمندگی کرد و گفت: واخجلتا ای امیرمؤمنان که به مقام شامخ شما جسارت شد . علی (ع) فرمود: «بل واحیای منک یا امة الله فیما قصرت فی امرک » بلکه من از تو شرمنده ام ای کنیز خدا به خاطر اینکه در مورد تو کوتاهی کردم . (25)

5 - از احسان علی (ع) به قاتلش «ابن ملجم » اینکه به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: نسبت به ابن ملجم مهربان باش، او اسیر تو است، به او رحم و احسان کن . . . ما خاندانی هستیم که روش ما آمیخته با کرم، عفو، مهربانی و شفقت است، سوگند به حقی که بر گردنت دارم، از آنچه می خورید و می آشامید، به او نیز بدهید، دست و پایش را زنجیر نکن، اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت که به من زده قصاص کن، او را مثله نکن (اعضای بدنش را جدا نکن) زیرا رسول خدا (ص) فرمود: از مثله بپرهیزید حتی نسبت به سگ گزنده; و اگر زنده ماندم، خودم می دانم با او چه کنم، ما از خاندانی هستیم که نسبت به گنهکار با عفو و گذشت و کرم برخورد می کنیم . (26)

آری، این است بزرگواری و بزرگ منشی و احسان سرشار امیرمؤمنان علی (ع) ; به امید آنکه عدالت و احسان او همواره سرمشق و الگوی ما شیفتگان و شیعیان آن حضرت باشد . ان شاءالله .


20 . مناقب، ج 2، ص 73 و 75 .

21 . بحار، ج 41، ص 112 .

22 . اعراف (7) آیه 156 .

23 . کشف الغمة، ج 1، ص 560 .

24 . اعراف (7) آیه 56 .

25 . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 115 و 116 .

26 . بحار، ج 42، ص 287 و 288 .




:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: احسان و نیکوکاری , امام علی , سیره علوی , امیرالمومنین , مهربانی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1395
زمان : 11:29 ق.ظ
ریشه های ناپایدار بهائیت
نظرات | ادامه مطلب


 بهائیت

زمانی که دشمنان اسلام نتوانستند صفوف به هم پیوسته مسلمانان را از هم باز کنند و صف محکم آنها را بشکنند،  تصمیم گرفتند با ایجاد فرقه های جدید در هر منطقه حربه جدیدشان را از میان شکاف های ریز تاریخی به آزمون بگذارند. استعمار پیر در منطقه شبه جزیره با کمک های آل سعود فرقه وهابیت را  به وجود آوردند.در ایران اسلامی و شیعی فرقه بابیت و بهائیت را و در هندوستان،  فرقه قادیانیه را ساختند و بافتند و عرضه کردند. در هم تنیدگی حیرت آوری میان مذهب و دست کثیف سیاست های بیگانگان مشاهده می شود. چه این که اگر حمایت های بی دریغ انگلستان و روسیه تزاری از این فرقه ها و رهبران آنها نبود؛  تا کنون نامی از آنها باقی نمی ماند. در این مقاله سعی می شود پس از مقدمه ای کوتاه به بررسی ریشه ای ترین مسایل فرقه بهاییت پرداخته شود.



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1395
زمان : 05:16 ب.ظ
سر آغاز حرمت شکنی ها در تاریخ اسلام
نظرات |

24 صفر/ طلب کتف توسط پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در این روز یا در روز 28 صفر(1) پیامبر(صلی الله علیه واله) دوات و کتف طلبیدند تا بنویسند و برای امت بیان کنند که خلافت بلافصل بعد از ایشان  برای امیرالمومنین (علیه السلام) است، ولی عمر با کلامی که احدی به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نگفته بود مانع ازاین کارشد و به ساحت اقدس نبوی جسارت کرد وگفت:(( ان الرجل لیهجر)): این مرد هذیان می گوید!. کتاب خدا ما را بس است.

با این کلام عمر اختلاف و سروصدا بین اصحاب به وجود آمد. عده ای از (منافقین) گفتند: قول، قول عمر است. عده دیگرگفتند: کاغذ و قلم بیاورید . دراین هنگام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) صورت مبارک از آنها برگرداندند وفرمود: ازنزد من دور شوید نزاع وسروصدا نزد من جایز نیست. آنان رفتند وشیطان کارخودش را کرد وشد در امت آنچه نباید می شد

ذکر چند مطلب شایان توجه است:

1- این حدیث به عبارات مختلف درکتب مختلف شیعه و اهل خلافت نقل شده است

2- ان قدرمطلب واضح و اسناد فراوان  است که عده ای بر آن شده اند که معنای این عبارت را نقل کنند تا شاید از وقاحت کلام گوینده آن بکاهند .(2)

3- جسارت ونسبت هذیان به اشرف مخلوقات مخالف آیات قرآن کریم است :
وَ ما یَنطِقُ عَن الهوی* ان هو الا وحیٌ یوحی (سوره نجم  ایه 3و4)

4- گوینده این کلام شامل این آیات  قرانی است :
انَ الذینَ یُوذونَ اللهَ وَرسولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُنیا وَالاخِرةِ و اعَدَّ لَهُم عَذاباً  مُهیناً ( سوره احزاب آیه 57)

5- اضافه بر عبارت ان الرجل لیهجر که درکتب مختلف ذکرشده گوینده این کلام در جاهای مختلف دردوران حکومت ذکر شده

گوینده این کلام درجاهای مختلف دردوران حکومت خود وقبل ازآن درجواب سوال کنندگان و گاهی هم درکلام خودش که به ابن عباس گفت می دانی چرا آن روز مانع ازآوردن کاغذ وقلم شدم چون می دانستم  رسول خدا در ان وصیت می خواهد خلافت وامامت خلق بعد از خود را با علی بن ابیطالب بیان کند لذا مانع آوردن کاغذ و قلم شدم!!! (3)

منابع:

1- کتاب سلیم بن قیس : ج 2 ص 794. غایة المرام: ج 6 ص 95-97.

2- النص و الاجتهاد: ص150. المراجعات: ص353. ماذا تقضون؟: ص 494.

3- کشف الیقین: ص 471. بحار الانوار: ج 29 ص 639،ج 30 ص 244-554-555، ج 31 ص 75، ج 38 ص 157.

:: مرتبط با: برائت , تاریخ تحلیلی ,
:: برچسب‌ها: عمر بن خطاب , پیامبر , 24صفر , کتف , قلم ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 26 آذر 1393
زمان : 02:57 ب.ظ
شریح قاضی کیست؟
نظرات | ادامه مطلب

قاضی معروف کوفه، وابسته به دربار اموی بود. شریح بن حارث، در اصل یمنی بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت 60 سال این شغل را داشت و برای تصاحب این منصب از ناحق جلوه دادن هیچ حقی رویگردان نبود

خبرگزاری فارس: شریح قاضی کیست؟



:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: شریح , قاضی , کربلا , کوفه , امام حسین , شیعه , شیعیان ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393
زمان : 11:18 ق.ظ
چرا حضرت علی(ع) خلافت اسلامی را پذیرفت؟
نظرات | ادامه مطلب

در جنگ صفین، ناگاه لشکر شام، میمنه لشکر عراق را فراری داد، مالک اشتر سردار لشکر حضرت امیر علیه‏السّلام در تلاش برای جلوگیری از متلاشی شدن سپاه، سربازان را با فریاد به بازگشت و ادامه جنگ فرا می‏‌خواند.

در این میان مالک اشتر شنید که حضرت می‏‌فرمود: ای ابومسلم بگیر ایشان را! حضرت سه بار این جمله را تکرار کرد.

مالک که به منظور حضرت پی نبرده بود خیال کرد منظور حضرت ابومسلم خولانی از سپاهیان شام است، به همین جهت به حضرت عرض کرد: آیا ابومسلم با لشکر شام نیست؟ حضرت فرمود: منظورم ابومسلم خولانی که در سپاه شام است نیست، بلکه مقصود من مردی است که از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند.

و باز در طی نام‌ه‏ای که به معاویه فرستاده فرمود: از طرف خراسان پرچم‌های سیاه ظاهر می‏‌شود و حکومت بنی امیه را برمی‌‏اندازد.

 

*مختصری از جریان قیام ابومسلم خراسانی

حوادث همانگونه شد که حضرت خبر داده بود، زیرا ابومسلم خراسانی به طرفداری از ابراهیم بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس و امامت او پرداخت، در خراسان کار او بالا گرفت،و لباس سیاه را شعار خود قرار داد و به سپاه خود دستور تا جامه سیاه بپوشند و پرچم سیاه بردارند و در رمضان سال129 هجری به عنوان سردار لشکر ابراهیم عباسی قیام کرد و سرانجام پس از پیروزی‌های مکرر و آزادسازی مناطق بسیار سرانجام لشکر بنی امیه شکست خورده و آخرین آنها یعنی مروان حمار کشته شد،

 

گویند پس از کشته شدن، زبان او را قطع کردند و دور انداختند، گرب‌ه‏ای پیدا شد و زبان مروان را خورد و از عجائب روزگار آنکه قبل از این به دستور مروان زبان یکی از خادمین خود را که سخن چینی کرده بود بریدند و همین گربه زبان او را خورده بود!!

 

ابراهیم مذکور قبلا به دستور مروان دستگیر شده بود و چندی در حران زندانی شد و چون از رهائی مأیوس گردید، و در وصیت نامه‏ای خلافت را برای برادر خود عبدالله سفاح قرار داد و نزد شخصی امانت نهاد، و سرانجام به دستور مروان سر او را در کیسه‏ای از آهک کردند، مدتی دست و پا زد و جان داد، و چون مروان به دست ابومسلم کشته شد برادر او عبدالله سفاح به خلافت رسید، و به این ترتیب در سال132 هجری حکومت بنی امیه منقرض و حکومت بنی عباس آغاز شد.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf

 

خبرگزاری فارس: چرا حضرت علی(ع) خلافت اسلامی را پذیرفت؟

حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
حضرت امام علی(ع) در جنگ صفین به مالک شتر فرمودند: مردی به نام ابومسلم از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند. - See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.

نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

افزون بر اینها، باید عداوت ایشان را با آن حضرت، از دورۀ ظهور اسلام و حیات پیامبر (ص) در یاد داشت. بنی‌امیه، چنانکه ملاحظه خواهد شد، با زیرکی تمام توانستند، خونخواهی عثمان را تنها اندکی پس از قتل او، موضوع اتحاد سیاسی خود با دیگر مخالفان امیرالمؤمنین علی (ع)، یعنی طلحه و زبیر و عایشه قرار دهند، که ایشان خود، به همدستی یا دست کم رضایت به قتل آن خلیفه متهم بودند.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930728000575#sthash.w8rVus7T.dpuf

به گزارش خبرنگار تاریخ خبرگزاری فارس، در جنگ صفین، ناگاه لشکر شام، میمنه لشکر عراق را فراری داد، مالک اشتر سردار لشکر حضرت امیر علیه‏السّلام در تلاش برای جلوگیری از متلاشی شدن سپاه، سربازان را با فریاد به بازگشت و ادامه جنگ فرا می‏‌خواند.

در این میان مالک اشتر شنید که حضرت می‏‌فرمود: ای ابومسلم بگیر ایشان را! حضرت سه بار این جمله را تکرار کرد.

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930730000616#sthash.EOnahiPT.dpuf
وقتی امیرالمؤمنین (ع)، با بیعت عمومی به خلافت رسید، حوادث آینده نشان داد که به تقریب،هیچ یک از ارکان خلافت در 35 سال گذشته، با آن حضرت توافق ندارند.نخست باید از بنی‌امیه نام برد که در واقع خلافت آنها در دورۀ عثمان آغاز شده بود و نه فقط قصد نداشتند دست از امتیازات پیشین دست بردارند، بلکه معاویة بن ابی‌سفیان، والی قدرتمند شام از زمان عمر و عثمان، خود را به تخت خلافت نزدیک می‌دید.

:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 7 آبان 1393
زمان : 11:01 ق.ظ
چرا ایرانیان از امام حسین (ع) دفاع نکردند؟
نظرات |

ایرانی‌های كوفه چرا از امام حسین (ع) حمایت نكردند/ واکنش ایرانی‌ها به قضیه عاشورا چه بود/ ایران در آن برهه تاریخی چه شرایطی داشت؟



















استاد رسول جعفریان : تصوری که ما از «ایران»‌ و «ایرانی ها» در این دوره داریم چیست؟ ایران کشوری است که از حدود سالهای 15 هجری به بعد، زیر سلطه اعراب درآمد. مردمی که به هر حال راه و رسم جدایی داشتند، آیین و دین مستقلی داشتند، تحت سیطره قوم تازه ای قرار گرفتند. قوم عرب، سربازان خود را داشت، در بسیاری از شهرهای ایران اردوگاه زده بود، در برخی از شهرها، قبایل عربی اقامت کرده بودند، و ایرانی ها، جز شمار بسیار اندک، هنوز به اسلام هم نگرویده بودند. آنها مشغول امور زندگی خود بودند و جزیه می پرداختند. جالب است بدانیم که هفتاد سال بعد از عاشورا، وقتی شورش علیه امویان آغاز شد، هنوز ایرانیان به عنوان سرباز پیاده نظام قبایل عربی در خراسان فعالیت نظامی می کردند و هویت اقدام سیاسی مستقل نداشتند. طبعا انتظار ما در کربلا، برای حضور ایرانیان نابجاست. البته شماری از ایرانیان، در سال 66 ـ 67 هجری همراه مختار بودند، اینها بردگان یا شبه بردگانی بودند که مورد ستم بودند، و اسلام آورده بودند، و در قیام مختار، فرصتی برای حضور یافتند. بعد از آن باز خبری از آنان نیست تا آن که شماری از ایشان در کنار ابومسلم خراسانی گرد آمده و در قیام علیه امویان شرکت می کنند.




:: مرتبط با: شبهات , عاشورا پژوهی , تاریخ تحلیلی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 6 آبان 1393
زمان : 10:38 ق.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.