تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب عاشورا پژوهی

رهیافتی به سوی معارف علوی

ماجرای شهادت کلیّه در عالم ذرّ
نظرات | ادامه مطلب

آنچه می خوانید یر گرفته شده از کتاب تذکرةالشهداجلد اول تالیف آیةالله علامه ملاحبیب الله شریف کاشانی است امیدواریم از خواندن این ماجرا لذت ببرید و وبه عالم فخر دوچندان بفروشید که آقایی مثل ارباب حسین بن علی علیه السلام دارید .

این مطلب برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود . 

امام محمد تقی علیه السلام روایت می کند : )در عالم ذر( از جانب خدا به همه خلق ،اولین وآخرین ندا شد که : بدانید وآگاه باشید که امتی را بهتر از امت محمدص خلق نفرموده ام ، ولکن این امت مرحومه ، معصیت ما خواهند کرد به حدی که مستحق عذاب جهنم خواهند گردید.آیا در میان این خلق کسی هست که این عاصیان را از ما بخرد وآنها را در قیامت شفاعت نماید تا به جهنم نروند ؟

ودر بعضی کتب است که چون محمد وآل محمد علیهم السلام در اجابت ندای حق برهمه خلق سبقت گرفتند ، نور الهی فروگرفت همه ذرات وجودشان را ،و درخشنده شد این نور در غیب و شهودشان .پس خداوند تکلیف نمود تمام خلق را به اینکه تصدیق نمایند به جلالت و بزرگی ایشان .پس قابلیّات خبیثه ،چون این مقام و مرتبه را برای آل محمد علیهم السلام مشاهده کردند ، حسد برآنها بردندو عداوت آنها دردل گرفتند.

کما قال الباقر علیه السلام فی قوله تعای :«ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله »نحن و الله الناس المحسودون.

پس در آ حال به واسطه این حسد و عداوت ، ظلمت متراک شد وآن عالم رافرو گرفت .پس ندا کرد منادی حق که :آیا کسی که متصدی شود و این ظلمت را بر طرف نماید؛ نه به قهر و غلبه ، بلکه به مظلومیت و مقهوریِّت ؛ یعنی شهادت کلیّه.

عرض کردند : بارالها !شهادت کلیّه چیست؟

. 



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395
زمان : 06:04 ب.ظ
برادر
نظرات |

"اِرکَب بِنَفسِی اَنت یا اَخِی" به همه ثابت کرد ...
عباسی تر از حسین به عالم نیست ...




:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 , تاسوعا , ابوالفضل العباس ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395
زمان : 05:49 ب.ظ
لطمه زنی در عزای سید الشهدا علیه السلام
نظرات |

قال الصادق علیه السلام :

 ولقد شققن الجیوب و لطمن الخدود الفاطمیات علی الحسین بن علی علیه السلام و علی مثله تلطم الخدود وتشق الجیوب.

امام صادق علیه السلام میفرمایند:همانا گریبان دریدند وبر گونه ها لطمه زدند فاطمیات(دختران زهرا علیها السلام)بر حسین بن علی علیه السلام وبر مثل چنین بزرگمردی باید لطمه زد و گریبان درید. (تهذیب الاحکام جلد ۸ صفحه ۳۲۵ و بحار الانوار ج82 ص 106 و عوالی اللالی ج3 ص 409)

دلیل بر جواز لطمه زدن علاوه بر حدیث بالا فرموده حضرت بقیه الله (عج) است که در زیارت معروفه از حال زن های معظمات فاطمیات و مجللات علویات حکایتی فرموده : ((لاطمات الوجوه)) بحار الانوار ج101 ص 322 و نیز در همان زیارت فرمودند: (( و اقیمت لک الماتم فی علیین و لطمت علیک الحور عین)) بحار الانوار ج 98 ص 322

 فى زیارة الناحیة:فَلَمَّا رَأَیْنَ النِّسَاءُ جَوَادَکَ مَخْزِیّاً وَ أَبْصَرْنَ سَرْجَکَ مَلْوِیّاً بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ لِلشُّعُورِ نَاشِرَاتٍ وَ لِلْخُدُودِ لَاطِمَاتٍ وَ لِلْوُجُوهِ سَافِرَاتٍ وَ بِالْعَوِیلِ دَاعِیَات 
ترجمه محتوایی:وقتی که زنان آل الله اسب امام حسین علیه السلام را دیدند در حالیکه زین واژگون بود از خیمه ها بیرون دویدند در حالیکه به سر و صورت میزدند...

 واقیمت لک الماتم فی علیین و لطمت علیک الحورعین

 ومجالس ماتم برای تو در عالم ملکوت بر پا شد پریان بهشتی در عزای تو بر سر و صورت زدند

  زیارت ناحیه از لسان مقدس امام زمان(عج)و بحار الانوار ج۹۸ ص ۳۲۲


و مورد تایید است فرمایش جناب سکینه خاتون(س)،خواب خود را که دیده بود و آن را برای یزید پلید نقل نمود . از جمله آن حکایتلطمه زدن حضرت زهرا (سلام علیها) بوده که : ((فلطمت علی وجهها و نادت وا ولداه )) لهوف ص198 بحار الانوار ج 45 ص 147


       



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 19 مهر 1395
زمان : 11:41 ق.ظ
كوچكترین پیمبر
نظرات |


با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای*

كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای

این روزها برای خودت اكبری شدی ...

*شاعر علیرضا شریف 



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1395
زمان : 05:11 ب.ظ
دو کلیپ عاشورایی - شیخ علی زند قزوینی
نظرات |

[http://www.aparat.com/v/Ln3ul]

[http://www.aparat.com/v/L6ygD]


:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 18 مهر 1395
زمان : 11:20 ق.ظ
جزع و بی تابی در عزای سید الشهداء علیه السلام
نظرات |

مشتقات جزع در قرآن دو مرتبه به کار رفته است:

«…سَواءٌ عَلَیْنا أَجَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ»[۱]

«… اکنون هر چه جزع کنیم و یا صبر و تحمل یکسان است و هیچ کداممان را از عذاب گریزگاهی نیست.»

«إذا مَسَّه الشرّ جَزُوعاً»[۲]

«و چون شری (به انسان رسد) ناله زند.»

احادیث بسیار زیادی نیز در مورد جزع بر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام وارد شده است از جمله امام محمّد باقر علیه السّلام در ضمن حدیث طویلی می فرمایند:

«…ثم لیندب الحسین و یبکیه و یأمره من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزععلیه و لیعز بعضهم بعضاً بمصابهم بالحسین…»[۳]

«…سپس باید بر امام حسین علیه السّلام ندبه و گریه کند و اهل خانه اش را به گریه بر او امر کند و مجلس مصیبت را با آشکار نمودن جزع بر آن بزرگواران در خانه اش بر پا کند. و اهل مجلس همدیگر را در مصیبت امام حسین علیه السّلام تعزیت و تسلیت بگویند…»

اما منظور از «جزع» که در این روایت و روایات زیاد دیگر وارد شده است، چیست؟

جزع، مراتب مختلفی دارد که از فریاد و زاری و دست از غذا خوردن شروع می شود تا بر سر و سینه و کندن مو و محاسن و… . به عنوان نمونه روایت ذیل معنای جزع را اینگونه تبیین می کند. جابر از امام محمد باقر علیه السّلام نقل می کند که عرض کردم:

«… ما الجزع؟ قال: أشد الجزع الصراخ بالعویل و لطم الوجه والصدر و جز الشعر من النواصی و من أقام النوائحه فقد ترک الصبر…»[۴]

«…جزع چیست؟ فرمودند: شدیدترین نوع جزع، فریاد با صدای بلند گریستن و شیون زدن و بر صورت و سینه زدن و کندن مو از بالای پیشانی است و کسی که اقامه کند گلایه ها را پس به تحقیق صبر را ترک کرده است.»

در روایتی که در مورد امام زین العابدین علیه السّلام که تعیبر «فکادت نفسی أن تخرج» وارد شده است معنای جزع را تا مرتبۀ جان دادن نیز توسعه داده است و آن موقعی است که اسرا را از قتلگاه عبور می داده اند و چیزی نمانده بوده تا جان از سینۀ امام سجّاد علیه السّلام مفارقت کند و در جواب عمه جانشان حضرت زینب سلام الله علیها، می فرمایند: «کیف لا أجزع و أهلع»[۵] «چگونه جزع نکنم و بی قرار نباشم.» طبق این روایت جزع تا مرتبۀ جان دادن نیز می باشد. زیرا «کاد» از افعال مقاربه است و اگر بر سر فعلی بیاید او را بسیار قریب الوقوع می کند. لذا معنای کادت نفسی ان تخرج چنین می شود که: هیچ نمانده بود که من جان بدهم.

در کتاب لغت جزع چنین معنا شده است:

«جزع: قال الله تعالى: إِذا مَسَّه الشرُّ جَزُوعاً و إِذا مسه الخیْرُ مَنُوعاً، الجَزُوع: ضد الصَّبُورِ على الشرِّ، و الجَزَعُ نَقِیضُ الصَّبْرِ (لا صبر)»[۶]

آنچه که از آیات و روایات و کتب لغت برمی آید اینکه: جزع، مطلق «ضد صبر» می باشد و آنچه مهم تر است اینکه همۀ اهل لغت جزع را «نقیض صبر» معنا کرده اند و نه تنها ضد صبر. لذا رابطۀ جزع با صبر از نوع نقیضین است یعنی «لا یجتمعان و لا یرتفعان» «صبر و جزع نه با یکدیگر جمع می شوند و نه همزمان با یکدیگر مرتفع می شوند.» لذا مطلق «عدم صبر» یا «لاصبر» را جزع می نامند. پس آنچه در مورد عزای بر حضرت سیدالشهداء علیه السّلام وارد شده است هر نوع بی صبری مجاز شمرده است، بلکه مأجور معرفی شده است:

«…کل الجزع والبکاء مکروه ما خلا الجزع والبکاء لقتل الحسین فإنه مأجور»[۷]

«هر بی صبری و گریه ای مکروه است مگر بی صبری و گریه در مورد قتل امام حسین(علیه السّلام). همانا که آن دارای اجر است.»[۸]

همانطور که از لفظ جزع و همچنین از اطلاق و عموم آن در احادیث برمی آید، مصادیق زیادی را در برمی گیرد، زیرا اولاً در روایت فوق واژۀ «کل» یعنی «هر نوع جزع» وارد شده است. ثانیاً در این روایت و روایت قبل و مانندآن، «الجزع» به صورت مفرد محلّی به «ال» و اسم جنس می باشد که شامل تمامی افراد خود است. از این رو مصداق تمام اعمال و رفتاری می شود که در اثر بی تابی و بی صبری از انسان سر می زند. از جملۀ این جزع و بی قراری عزاداری قمه زنی است.

آری، اگرچه صبر، صفتی پسندیده و نیک است اما صبر در مصیبت حضرت سیدالشهداء علیه السّلام و خودداری از بی تابی نمودن در مصیبت ایشان، صبری مذموم و قبیح می باشد. همین مطلب در مورد مصیبت شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلّم وارد شده است که امیرالمؤمنین هنگام دفن بدن مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلّم نموده و فرمودند:

«إنّ الصبرَ لجمیلٌ إلاّ عَنکَ وَ إنّ الجزعَ لَقبیحٌ إلاّ عَلیکَ»[۹]

«همانا صبر زیباست اما در مصیبت غیر تو و همانا جزع و بی تابی زشت و قبیح است مگر برتو.»

و در مورد امام حسین علیه السلام امر به اظهار این جزع شده ایم: «باظهار الجزع علیه» یعنی اگر چه جزع همان بی تابی و بی صبری است و بی تابی و بی صبری در ظاهر هر انسان مصیبت زده ای دیده می شود اما ائمۀ اطهار علیهم السّلام باز برای تأکید در علنی بودن شعائر امام حسین علیه السّلام لفظ «اظهار» را نیز در کنار «جزع» ذکر نموده اند. امام باقر علیه السّلام فرمودند:

جزع و بی تابی در مصائب ائمۀ اطهار علیهم السّلام از درجۀ اهمیتّی برخوردار است که عده ای از یاران خاص اهل البیت علیهم السّلام را به نام «اهل الجزع» می خوانند و بالاترین نوع بشارت را به ایشان می دهند:

مسمع می گوید:… حضرت سؤال فرمودند: «آیا یادی از مصائب امام حسین علیه السّلام می نمائی؟ عرض کردم: آری، حضرت فرمودند: آیا جزع و فزع می کنی؟ عرض کردم: آری به خدای قسم، به خاطر این یادآوری، اشکم جاری می شود تا آنجا که خانواده ام اثر آن را در صورتم می بینند و نیز از خوردن غذا امتناع می کنم تا آن که اثر آن در صورتم پدید می آید. سپس امام محمّد باقر علیه السّلام فرمودند:

«رحم الله دمعتک أما إنک من الّذین یعدون من أهل الجزع لنا و الّذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا و یخافون لخوفنا و یأمنون إذا أمنا…»[۱۰]

«خدا رحمت کند اشک های تو را. بدان که قطعاً تو از کسانی محسوب می شوی که به خاطر ما جزع نموده و به واسطۀ سرور و فرح ما مسرور گشته و به خاطر حزن ما محزون گردیده و به خاطر خوف ما خائف بوده و هنگام ایمنی ما در امان است.»

سپس بالاترین بشارت ها را به «اهل الجزع» می دهند و می  فرمایند:

«آگاه باش به زودی ما را خواهی دید و هنگام مرگ پدران مرا زیارت می کنی و آنان را کنار بستر مرگ می نگری که به فرشتۀ مرگ سفارش تو را می کنند، سپس ملک الموت از مادر نسبت به فرزندش بر تو مهربان تر می گردد.

مسمع می گوید: زمانی که سخنان حضرت به این جا رسید شروع به گریه نمودند و من نیز گریستم. بعد فرمودند:

«… به راستی هیچ کس به مصیبت ها و ظلم هائی که بر ما وارد شده نمی گرید مگر آنکه خداوند پیش از آنکه اشک از چشمان او بیرون آید رحمت و درودش را بر او می فرستد و هرگاه اشک بر صورتش جاری شد اگر قطره ای از آن در دوزخ افتد، حرارت آن را خاموش می کند و هنگام مرگ شاد و مسرور است تا وقتی که کنار حوض کوثر بر ما وارد شود، کوثر هم از دیدار او شاد می گردد و پیوسته از آب کوثر و لذّت های بهشتی بهره می برد.»[۱۱]

پس آنچه ثابت شد این است که:

در عزای حضرت سیدالشهداء علیه السلام، جزع یعنی آنچه که بی صبری نامیده شود. چه بر سر و صورت زدن باشد یا زنجیر و یا و تطبیر و حتی جان دادن نه تنها اشکالی ندارد بلکه مأجور می باشد. و مکررا از جانب ائمه اطهار علیهم السلام بدان توصیه شده است.

امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر جزع کنندگان بر امام حسین علیه السلام، چنین دعا می کرد و می فرمود:

«اللهم…و ارحم تلک الأعین التی جرت دموعها رحمه لنا و ارحم تلک القلوب التی جزعت و احترقت لنا و ارحم تلکالصرخه التی کانت لنا»[۱۲]

خدایا…آن دیدگان را که اشکهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جاری شده و دلهایی را که بخاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و ناله هایی را که در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده.

وقتی دل مُحب، داغ امام حسین علیه السلام در آن جلوه کند، آرام و قرار از دست می دهد و به بالاترین نوع جزع دست می زند.

اللهم اجعلنی من اهل الجزع علی مصائب الحسین علیه السلام

خدایا ما را از اهل جزع بر مصائب امام حسین علیه السلام قرار بده.


۱٫ ابراهیم: ۲۱٫

۲٫ المعارج: ۲۰٫

۳٫ وسائل الشیعه:۶/۲۰ و۱۴/۵۹۰٫

۴٫ الکافی: ۳/۲۲۳؛ وسائل الشیعه: ۳/۲۷۱؛ بحارالانوار: ۷۹/۸۹؛ مسکن الفؤاد: ۵۱٫

۵٫ کامل الزیارات: ۲۶۰؛ بحارالانوار: ۵۶/۲٫

۶٫ لسان‏العرب: ۸/۴۷؛ معجم مقاییس اللغه: ۱۹۷٫

۷٫ وسائل الشیعه: ۱۴/۵۰۵٫

۸٫ لازم به ذکر است که روایت فوق بمعنای اباحه بمعنی الاخص نیست بلکه اباحۀ بمعنی الاستحباب است. بدین معنا که هر نوع جزع و بی تابی در مصیبت امام حسین علیه السّلام مستحب است.

۹٫ مستدرک الوسائل: ۲/۴۴۵؛ بحارالأنوار: ۷۹/۱۳۴؛ نهج البلاغه: ۵۲۷؛ غررالحکم: ۱۰۹٫

۱۰٫ کامل الزیارات: ۱۰۱؛ وسائل الشیعه: ۱۴/۵۰۸؛ بحارالأنوار: ۴۴/۲۸۹٫

۱۱٫ همان.

۱۲ . بحار الانوار: ۹۸ /۸٫ کامل الزیارات: ۱۱۷



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 17 مهر 1395
زمان : 09:40 ق.ظ
تفسیر آیه "کهیعص" از زبان امام زمان(ع)
نظرات |

در این باره سعدبن عبدالله می گوید: روزی تأویل «کهیعص» را از امام زمان سؤال کردند. حضرت فرمودند: این حروف از اخبار نهانی است که خداوند به بنده اش زکریا اطلاع داده سپس داستان آن را برای محمد (ص) بیان داشته است.

آنجا که زکریا از خدا خواسته اسماء خمسه ی طیبه را به او بیاموزد، جبرئیل بر او نازل شد و آن اسماء را به او آموخت. هنگامی که زکریا نام محمد و علی و فاطمه و حسن را به زبان جاری کرد دلشاد و اندوهش زائل گردید و اما وقتی که نام حسین را به زبان آورد اندوه بر او چیره شد و اشکش جاری گردید. سپس عرضه داشت خدای من! چه شد که امروز وقتی نام آن چهار نفر را به زبان آوردم با ذکر نام آن ها اندوهم برطرف گردید و لکن هنگامی که نام حسین به زبانم جاری شد اشکم جاری و غم دلم زیاد گردید؟!

خداوند داستان شهادت امام حسین (ع) را به او خبر داد و فرمود: «کهیعص» پس «ک» اسم کربلا و «ه» هلاکت عترت طاهره و «ی» یزید (قاتل آن بزرگوار) و «ع» عطش آن حضرت و «ص» (اشاره به) صبر و بردباری او است وقتی که حضرت زکریا این وقایع را شنید، سه روز از مسجد بیرون نیامد و نگذاشت کسی بر آن حضرت وارد شود و به گریه و سوگواری پرداخته و با چشم گریان می گفت:

الهی! آیا بهترین خلقت را به مصیبت فرزندش مبتلا خواهی کرد؟

الهی! آیا این مصیبت را بر حسین نازل می کنی؟

الهی! آیا این لباس مصیبت را بر علی و فاطمه می پوشانی؟

الهی! آیا اندوه این مصیبت را بر آن دو بزرگوار روا می داری؟

سپس عرضه داشت: خدای من! فرزندی به من روزی فرما و هنگامی که بزرگ شد چشم مرا به دیدار او روشن و مرا به دوستی مفتون گردان، آنگاه مرا به داغ او مبتلا فرما چنانکه حبیبت محمد را به داغ فرزندش مبتلا می فرمایی!

خداوند دعای او را مستجاب کرده، حضرت یحیی را به او عطا فرمود و پس از آن که بزرگ شد با شهادت یحیی آن را داغ دار کرد.



1- علامه مجلسی، بحارالانوار، ج44: 223.

2- سید رضا حسینی الارزی، 72 داستان از شفاعت امام حسین (ع): 33-34


:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 14 مهر 1395
زمان : 11:50 ق.ظ
پیش گوئی امیر المومنین علی(ع) از ماجرای کربلا
نظرات |

کتاب وقعه صفّین ـ به نقل از حسن بن کثیر و او نیز از پدرش ـ می نویسد: على(علیه السلام) چون به کربلا رسید توقّف کرد. 
به وى گفته شد: اى امیر مومنان! این جا کربلاست.
على(علیه السلام) فرمود: «جاى کَرب و بلاء(اندوه و آسیب )!».
سپس با دست خویش به مکانی اشاره کرد و فرمود: «این جا باراندازشان است و استراحتگاه شتر انشان است». 
آن گاه با دستش به جای دیگر اشاره کرد و فرمود: «این جا خون هاشان ریخته مى شود»(1).
همچنین در کتاب فتوح آمده است: على(علیه السلام) – هنگامی که به سمت صفین حرکت کرد - چون به دِیر کَعب رسید، فرود آمد و باقى مانده روز و نیز شب را در آن مکان گُذراند. صبحگاهان حرکت نمود، تا اینکه به کربلا رسید، سپس به کرانه فرات نظر افکند. آنگاه به ابن عباس فرمود: «ابن عبّاس! آیا این مکان را مى شناسى؟».
او گفت: نه، اى امیر مومنان! آن را نمى شناسم.
علی(علیه السلام) فرمود: «بدان که اگر تو نیز همچون من این سرزمین را مى شناختى، از آن در نمى گذشتى، مگر آن که همانند من گریه کنى».
سپس على(علیه السلام) سخت گریست، چندان که ریشش از اشک هایش خیس شد و اشک بر سینه اش جارى گشت. پس گفت: «آه! مرا با خاندان ابو سفیان چه کار؟!».
سپس به حسین(علیه السلام) روى کرد و گفت: «شکیبا باش اى ابو عبد الله! پدرت از آنان همان دیده که تو پس از من خواهى دید».
آن گاه على(علیه السلام) در زمین کربلا به گذار(جستجو) پرداخت، گویى چیزى را مى جوید. سپس از مرکب فرود آمد و آب خواست، و وضو- گرفت - و سپس برخاست و آن قدر که مى خواست، نمازخواند...
آن گاه، قدرى به خواب رفت، ناگاه هراسناک برخاست و فرمود: «ابن عبّاس! آیا برای تو بگویم که اکنون در خواب چه دیدم؟».
او گفت: آرى، امیر مومنان!
على(علیه السلام) فرمود: «مردانى دیدم سپید روى؛ در دست هاشان بیرق هایى سپید بود وشمشیر هایشان را به کمر بسته بودند. سپس گرداگرد این زمین، خطّى کشیدند. آن گاه، این درختان خرما را دیدم که شاخه هاى خود را به زمین زده اند. و نیز نهرى دیدم که در آن، خون تازه روان بود و فرزندم حسین(علیه السلام) را دیدم که در آن خون، غرقه بود و یارى مى خواست؛ امّا کسى به یارى اش نمى آمد. سپس دیدم که آن مردان سپیدْچهره از آسمان فرود آمدند و ندا در دادند: اى خاندان پیامبر! صبور باشید، صبور! شما به دست پلیدترینِ مردم کشته مى شوید. و تو اى ابو عبد الله! بهشت، مشتاقِ توست آن گاه، آن مردان سپید روى به سویم آمدند. سپس مرا تسلیت دادند و گفتند: مژده باد تو را اى ابوالحسن! هر آینه، فردا که مردم نزد پروردگار جهان حاضر شوند، خداوند، چشم تو را به فرزندت حسین(علیه السلام) روشن می گردانَد. و این بود آن خوابى که دیدم. به آن که جان على در دست اوست، سوگند،...این، سرزمین کربلاست که فرزندم حسین(علیه السلام) و پیروانش، و دسته اى از فرزندان فاطمه(سلام اللهعلیها)، دختِ محمّد(صلى اللهعلیه وآله) در آن دفن مى شوند. همانا این مکان نزد آسمانیان مشهور است و آن را به نام سرزمین کرب و بلا (اندوه و آسیب) یاد مى کنند. هر آینه از این زمین، گروهى برانگیخته خواهند شد که بى محاسبه، داخلبهشتمى شوند»(2). (3)
در کتاب کامل الزیارات ـ به نقل از ابو عبد اللهجَدَلى ـ آمده است که گفته: بر امیر مومنان(ع)، وارد شدم و حسین(علیه السلام) در کنارش بود. با دست بر شانه حسین(علیه السلام) زد و فرمود: «این، کشته خواهد شد و هیچ کس کمکش نخواهد کرد».
گفتم: اى امیر مومنان! به خداسوگند، روزگار بدى خواهد بود.
امیر مومنان(علیه السلام) فرمود: «این اتّفاق، خواهد افتاد»(4).
همچنین در کتاب ارشاد ـ به نقل از اسماعیل بن زیاد ـ آمده است: روزى، على(علیه السلام) به براء بن عازب فرمود: «اى براء! پسرم حسین، کشته خواهد شد و تو زنده خواهى بود و کمکش نخواهى کرد».
هنگامى که حسین بن على(علیهما السلام) شهید شد، براء بن عازب مى گفت: «به خدا سوگند، على بن ابى طالب(علیه السلام)، راست گفت. حسین(ع)، کشته شد و من کمکش نکردم» و همواره از یارى نکردن حسین(علیه السلام) اظهار تاسّف و پشیمانى مى کرد(5).
و نیز در همان کتاب ـ به نقل از جُوَیریه بن مُسهِر عبدى ـ آمده است: هنگامى که با امیر مومنان(علیه السلام)، به صِفّین مى رفتیم، به بیابان هاى کربلا رسیدیم. دور از سپاه ایستاد و آن گاه به راست و چپ، نگاه کرد و اشک ریخت و سپس فرمود: «به خداسوگند، این جا توقّفگاه قافله آنان و جاى مرگشان است».
گفتند: اى امیر مومنان! این جا کجاست؟
فرمود: «این جا کربلاست و در آن، گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند».آن گاه به راه خود، ادامه داد(6).
در کتاب معجم الکبیر ـ به نقل از ابو حِبره ـ آمده است: با على(علیه السلام)همراه شدم تا به کوفه رسیدیم. در کوفه به منبر رفت و خدارا سپاس و ستایش گفت و آن گاه فرمود: «هنگامى که نوادگان پیامبرتان در میان شما گرفتار شوند، چه خواهید کرد؟».
گفتند: در راه آنان، آزمایش نیکویى خواهیم داد.
على(علیه السلام) فرمود: «سوگند به آن که جانم در دست اوست، در میان شما منزل خواهند کرد و شما به سوى آنان به راه خواهید افتاد و آنان را خواهید کُشت». 
آن گاه، شروع به خواندن این شعر کرد:
«هُم اورَدوهُم بِالغَرورِ وعَرَّدو(7) *** احَبّوا نَجاهً لا نَجاهَ ولا عُذرَ»؛
(خود، آنان را با نیرنگ، وارد خواهند کرد و سپس از آنان رو خواهند گرداند
نجات یافتنى را دوست خواهند داشت که نه رستگارى و نه دلیلى بر آن است).(8) 
احمد بن حنبل در کتاب مسندش ـ به نقل از عبد اللهبن نُجَىّ، از پدرش ـ می نویسد: با على(علیه السلام) مى رفتیم و من مسیول ظرف آب وضوى او بودم. هنگامى که به سوى صِفّین مى رفتیم، تا به نینوا رسیدیم، على(علیه السلام) فرمود: «ابوعبد الله! صبر کن. در کنار فرات، صبر کن».
گفتم: چه شده است؟
على(علیه السلام) فرمود: «روزى بر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) وارد شدم، در حالى که چشمانش گریان بود. گفتم: اى پیامبر خدا! آیا کسى تو را خشمناک کرده است؟ چرا دیدگانت گریان است؟
فرمود: «هم اکنون، جبرییل از پیش من رفت و به من گفت که حسین(علیه السلام) در کنار فرات، کشته خواهد شد. سپس فرمود: مى خواهى خاک آن جا را- به تو بدهم- بو کنى؟
گفتم: آرى.
آنگاه یک مشت خاک به من داد. و من نتوانستم جلوى اشکم را بگیرم»(9).
همچنین در کتاب مقتل الحسین، خوارزمى ـ به نقل از حاکمجُشَمى ـ آمده است: امیر مومنان علی(علیه السلام) هنگامى که به صِفّین مى رفت، در کربلا فرود آمد و به ابن عبّاس فرمود: «مى دانى این مکانْ کجاست؟».
ابن عبّاس گفت: نه.
امیر مومنان علی(علیه السلام) فرمود: «اگر این مکان را مى شناختى، همچون من مى گریستى» و آن گاه، گریه شدیدى کرد و افزود: «من با آل ابو سفیان، چه کار دارم؟».
آن گاه امیر مومنان(ع) به حسین(علیه السلام) رو کرد و فرمود: « شکیبا باش، پسر عزیزم! پدرت هم از آنان، همانند آنچه تو پس از او خواهى دید، مى بیند»(10).
اُسد الغابه ـ به نقل از غرفه اَزْدى ـ می نویسد: نسبت به منزلت على(علیه السلام) تردیدى در دلم راه یافته بود. روزى با او به ساحل فرات رفتم. راه کج کرد و ایستاد و ما هم اطرافش ایستادیم. با اشاره دست فرمود: «این جا مکان شترانشان، جایگاه فرود قافله شان و محلّ ریختن خونشان است. پدرم فداى آن که جز خدا، یاورى در زمین و در آسمان ندارد!».
هنگامى که حسین(علیه السلام) کشته شد، به ساحل فرات آمدم و به جایى که حسین(علیه السلام)را در آن جا کشته بودند، رفتم. درست همان گونه بود که على(علیه السلام) گفته بود و هیچ اشتباهى نکرده بود. از تردیدى که در من بود، از خداطلب آمرزش کردم و فهمیدم که على(علیه السلام) به کارى دست نمى زَنَد، مگر بر پایه عهدى که با وى شده است(11). 
ابن سعد در کتاب طبقات الکبرى ـ به نقل از ابو عبید ضَبّى ـ می نویسد: بر ابو هَرثَم ضبّى که از سپاهیان على(علیه السلام) در صِفّین بود، وارد شدم؛ او روى سکّویى نشسته بود...
برای ما نقل کرد: در بازگشت از صِفّین، در کربلا پیاده شدیم و على(علیه السلام)، نمازصبح را با ما به جماعت در بین درختان و بوته هاى اسفند به جاى آورد...آن گاه گفت: «آه ، آه! در این بیابان، گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند»(12).
تاریخ دمشق ـ به نقل از هَرثَمه بن سلمى ـ می نویسد: در یکى از جنگ هاى على(علیه السلام) همراه او مى رفتیم تا به کربلا رسیدیم. او در کنار درختى پیاده شد و نماز خواند و مشتى خاک از زمین برداشت و بویید و فرمود: «واى بر تو، اى خاک! بر روى تو گروهى کشته خواهند شد که بدون محاسبه وارد بهشتمى گردند»(13). (14)
        پی نوشت: 
        (1). وقعة صفّین، ص 142؛ بحار الأنوار، ج 32، ص 420 و ج 41، ص 339، ح 58؛ شرح نهج البلاغة، ج 3، ص 171؛ الإرشاد، ج 1، ص 332؛ خصائص الأئمّة (علیهم السلام)، ص 47.
(2). فتوح، ج 2، ص 551؛ أمالی صدوق، ص 597، ح 5؛ وقعة صفّین، ص 140.
(3). محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمومنین، ج 5، ص 523- 519.
(4). كامل الزیارات، ص 149، ح 176؛ رجال الكشّی، ج 1، ص 307، الرقم 147.
(5). إرشاد، ج 1، ص 331؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 270.
(6). إرشاد، ج 1، ص 332؛ خصائص الأئمّة(علیهم السلام)، ص 47؛ قرب الإسناد، ص 26، ح 87؛ وقعة صفّین: ص 142 وكامل الزیارات، ص 453، ح 685؛ ذخائر العقبى، ص 174.
(7). عرَّدوا: أی فرّوا وأعرضوا (النهایة، ج 3، ص 204).
(8). المعجم الكبیر، ج 3، ص 110، ح 2823؛ مناقب بن شهر آشوب، ج 2، ص 270.
(9). مسند ابن حنبل، ج 1، ص 184، ح 648؛ مسند أبی یعلى، ج 1، ص 206، ح 358؛ تهذیب التهذیب، ج 1، ص 589، الرقم 1577؛ طبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة)، ج 1، ص 429، الرقم 417 عن عامر الشعبی؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 187، ح 3517؛ المعجم الكبیر، ج 3، ص 105، ح ؛ ملاحم والفتن، ص 237، ح 344 و ص 333، ح 484.
(10). مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 162.
(11). اُسد الغابة، ج 4، ص 322، الرقم 4173؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 198.
(12). طبقات الكبرى، ج 1، ص 432، الرقم 420؛ تاریخ دمشق، ج 14، ص 198؛ شرح الأخبار، ج 3، ص 136، ح 1077؛ مناقب كوفی، ج 2، ص 26، ح 514؛ تهذیب التهذیب، ج 1، ص 590، الرقم 1577؛ مقتل الحسین،  خوارزمی، ج 1، ص 165.
(13). تاریخ دمشق، ج 14، ص 222؛ ملاحم والفتن، ص 335، ح 488.
(14). گرد آوری از: دانش نامه امیرالمؤمنین، محمّد محمّدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، قم، 1386هـ ش، چاپ اوّل، ج12، ص 55-65.


:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1395
زمان : 11:17 ق.ظ
ماجرای شهادت کلیّه در عالم ذرّ
نظرات | ادامه مطلب

آنچه می خوانید یر گرفته شده از کتاب تذکرةالشهداجلد اول تالیف آیةالله علامه ملاحبیب الله شریف کاشانی است امیدواریم از خواندن این ماجرا لذت ببرید و وبه عالم فخر دوچندان بفروشید که آقایی مثل ارباب حسین بن علی علیه السلام دارید .

این مطلب برای اولین بار در فضای مجازی منتشر می شود . 

امام محمد تقی علیه السلام روایت می کند : )در عالم ذر( از جانب خدا به همه خلق ،اولین وآخرین ندا شد که : بدانید وآگاه باشید که امتی را بهتر از امت محمدص خلق نفرموده ام ، ولکن این امت مرحومه ، معصیت ما خواهند کرد به حدی که مستحق عذاب جهنم خواهند گردید.آیا در میان این خلق کسی هست که این عاصیان را از ما بخرد وآنها را در قیامت شفاعت نماید تا به جهنم نروند ؟

ودر بعضی کتب است که چون محمد وآل محمد علیهم السلام در اجابت ندای حق برهمه خلق سبقت گرفتند ، نور الهی فروگرفت همه ذرات وجودشان را ،و درخشنده شد این نور در غیب و شهودشان .پس خداوند تکلیف نمود تمام خلق را به اینکه تصدیق نمایند به جلالت و بزرگی ایشان .پس قابلیّات خبیثه ،چون این مقام و مرتبه را برای آل محمد علیهم السلام مشاهده کردند ، حسد برآنها بردندو عداوت آنها دردل گرفتند.

کما قال الباقر علیه السلام فی قوله تعای :«ام یحسدون الناس علی ما اتاهم الله من فضله »نحن و الله الناس المحسودون.

پس در آ حال به واسطه این حسد و عداوت ، ظلمت متراک شد وآن عالم رافرو گرفت .پس ندا کرد منادی حق که :آیا کسی که متصدی شود و این ظلمت را بر طرف نماید؛ نه به قهر و غلبه ، بلکه به مظلومیت و مقهوریِّت ؛ یعنی شهادت کلیّه.

عرض کردند : بارالها !شهادت کلیّه چیست؟



:: مرتبط با: عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: Moharam95 ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 9 آبان 1393
زمان : 12:08 ب.ظ
شریح قاضی کیست؟
نظرات | ادامه مطلب

قاضی معروف کوفه، وابسته به دربار اموی بود. شریح بن حارث، در اصل یمنی بود و در زمان عمر به قضاوت کوفه منصوب شد و مدت 60 سال این شغل را داشت و برای تصاحب این منصب از ناحق جلوه دادن هیچ حقی رویگردان نبود

خبرگزاری فارس: شریح قاضی کیست؟



:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , عاشورا پژوهی ,
:: برچسب‌ها: شریح , قاضی , کربلا , کوفه , امام حسین , شیعه , شیعیان ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393
زمان : 11:18 ق.ظ
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.