تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب برائت

رهیافتی به سوی معارف علوی

عید شما مبارک
نظرات |


نهم ربیع الاول روز به درک واصل شدن غاصب ثانی مبارک باد 

در مورد نهم ربیع الاول روایتی که علامه مجلسی رحمه الله نقل فرموده اند ذکر می کنیم:

روایت شده که محمد بن ابی العلاء همدانی و یحیی بن محمد جریح بغدادی گفته اند که روزی ما در باب قتل عمر بن خطاب منازعه کردیم و رفتیم در شهر قم به نزد احمد بن اسحاق قمی که از خواص اصحاب امام علی النقی و امام حسن عسکری علیهما السلام بود و به خدمت امام مهدی عج نیز رسیده بود. وقتی درب خانه وی را کوبیدیم دختری عراقیه ای بیرون آمد سراغ احمد را از او گرفتیم. گفت: او امروز مشغول اعمال عید است و آن روز نهم ربیع الاول بود.

گفتم: سبحان الله عیدهای مومنان چهارتاست: عید فطر -اضحی-غدیر و جمعه.

دختر گفت: احمد بن اسحاق از امام علی النقی روایت میکند امروز روز عید است و بهترین عیدها نزد اهل بیت علیهم السلام و شیعیان ایشان به حساب می آید.

 ماگفتیم اجازه بگیر تا به نزد او بیاییم چون که دختر او را خبر کرد بیرون آمد درحالی که لنگی بسته و عبائی بر خود پیچیده بود و بوی مشک از او ساطع بود. گفتیم این چه حالت است که در تو مشاهده می کنیم ؟

گفت: الان از غسل عید فارغ شدم.

گفتیم: مگر امروز عید است؟

گفت: بلی و ما را به داخل خانه خود آورد و بر روی کرسی نشانید و چنین گفت: روزی با جمعی از برادران خود به حضور مولای خود امام حسن عسکری علیه السلام مشرف شدیم در سامرا در مثل این روز (نهم ربیع) که شما به نزد من آمده اید. چون اجازه گرفتیم و به خدمت آن حضرت رسیدیم. دیدیم آن حضرت مجلس خود را آراسته و مجمره در پیش خود گذاشته است. و به دست مبارک خود عود در آن مجمره می اندازد و مجلس خود را مزین گردانیده است و بر غلامان و خدمتگزاران خود جامه های فاخر پوشانیده.                                          
 
عرض کردیم: یابن رسول الله پدران و مادران ما فدای تو باد. آیا برای اهل بیت علیهم السلام امروز شادمانی تازه رخ داده است ؟         
                                                               
حضرت فرمود: کدام روز حرمتش از این روز نزد اهل بیت عظیم تر است؟ به درستی که خبر داد مرا پدرم که حذیفه بن یمان در روز نهم ربیع الاول خدمت جدم حضرت رسول خدا رسید.

حذیفه گفت: حضرت علی و حسنین علیهم السلام را دیدم که با حضرت رسول غذا میل می فرمودند و آن حضرت به روی ایشان تبسم می نمود و به حسنین علیهم السلام میفرمود:

بخورید! گوارا باد از برای شما برکت و سعادت این روز به درستی که این روز روزی است که حق تعالی در این روز دشمن خود و دشمن د شما را هلاک میفرماید ودر این روز دعای مادر شما (۱) را مستجاب میگرداند.
بخورید! که این روز روزی ایست که حق تعالی در این روز اعمال محبان و شیعیان شما را قبول میفرماید.
بخورید! که این روز ظاهر میشود صدق گفته خدا که میفرماید: فتلک بیوتهم خاویه بما ظلموا. این است خانه های ایشان که خالی گردیده به سبب ستمهای ایشان.
بخورید! که این روزی است که که در این روز شوکت دشمنان جد شما و یاری کننده دشمن شما شکسته میشود.
بخورید! که این روزی است که در این روز فرعون اهل بیت علیهم السلام من و ستم کننده بر ایشان و غصب کننده حق ایشان هلاک میشود.
بخورید! که این روزی است که حق تعالی عملهای دشمنان شما را باطل و بیهوده میگرداند.

حذیفه گفت که من عرض کردم: یا رسول الله آیا در میان امت تو کسی خواهد بود که این حرمتها و قداستها را بشکند.

حضرت فرمود: ای حذیفه بتی از منافقان بر ایشان سر کرده خواهد شد و در میان ایشان ادعای ریاست خواهد کرد و مردم را به سوی خود دعوت خواهد کرد و تازیانه ظلم و ستم را بر دوش خود کشیده و مردم را از راه خدا منع خواهد کرد. کتاب خدا را تحریف خواهد نمود. سنت مرا تغییر خواهد داد و میراث فرزند مرا متصرف خواهد شد خود را پیشوای مردم خواهد خواند. بر وصی من علی بن ابیطالب علیه السلام امتیاز طلبی خواهد کرد و اموال خدا را به ناحق بر خود حلال و در غیر طاعت خدا صرف خواهد کرد و من و برادر من و وزیر من علی علیه السلام را به دروغ گویی متهم و دختر مرا از حق خود محروم خواهد کرد. پس دخترم او را نفرین خواهد کرد و حق تعالی نفرین او را در این روز مستجاب خواهد نمود.

حذیفه عرض کرد: یا رسول الله چرا دعا نمیکنید حق تعالی او را در حیات شما هلاک گرداند؟
 
 حضرت فرمود: ای حذیفه دوست ندارم جرات کنم بر قضای خدا و از اوتغییر امری را طلب نمایم که در علم او گذشته است. ولیکن از حق تعالی استدعا نمودم فضیلت دهد از سائر روزها آن روزی را که در آن روز او به جهنم می رود تا آن که احترام آن روز در میان دوستان و شیعیان اهل بیت من سنت گردد پس حق تعالی وحی کرد به سوی من که:

ای محمد در علم سابق من گذشته است که دچار آید تو و اهل بیت تو را محنت های دنیا و بلاها و ستمهای منافقان و غضب کنندگان از بندگان من. آن منافقانی که تو برای آنها خیرخواهی کردی ولی به تو خیانت کردند. تو به ایشان راستی کردی و آنها با تو مکر کردند. تو باآنها صاف بودی و آنها دشمنی تو را به دل گرفتند و تو خشنودشان ساختی ولی تو را تکذیب کردند و تو آنها را برگزیدی ولی تو را در گرفتاری ها تنها گذاشتند و سوگند یاد میکنم به حول و قوه و پادشاهی خود که البته به روی کسی که غصب کند حق علی ع را که وصی توست بعد از تو هزار درب از پست ترین طبقه های جهنم را بگشایم که آن را فیلوق می گویند و او و اصحاب او را در قعر جهنم جای دهم که شیطان بر او برتری و اشراف پیدا کند و او را لعنت کند و آن منافقان را در قیامت برای فرعونها عبرت گردانم که در زمان پیغمبران دیگر بودند و نیز برای سایر دشمنان دین عبرت شوند و منافقان و دوستان آنها را به سوی جهنم برم با دیده های کبود و روهای ترش و بانهایت مذلت و خواری و پشیمانی و ایشان را تا ابد در عذاب خود نگه دارم.

ای محمد! علی به منزلت تو نمی رسد مگر به آنچه که از بلاها توسط فرعون آن عصر و غضب کننده حق او بر او وارد میشود. کسی که جرات پیدا میکند تا گفته های مرا تغییر دهد و به من شرک آورد و مردم را از راه رضای من منع میکند. و گوساله ای از برای امت تو برپامی کند که آن ابوبکر است و به من کفر می ورزد در عرش و عظمت و جلال من به درستی امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که برای شیعیان و محبان دین شما عید بگرداند روزی که آن ملعون کشته میشود و امر کرده ام ایشان را که کرسی کرامت مرا در برابر بیت المعمور نصب کنند و ثنا گویند بر من و طلب آمرزش نمایند برای شیعیان و محبان شما از فرزندان آدم و امر کرده ام ملائکه نویسندگان اعمال را تا سه روز قلم از جرائم مردم بردارند و ننویسند گناهان ایشان را برای احترام کرامت تو و وصی تو.

ای محمد! این روز را عید گردانیدم برای تو و اهل بیت تو و برای هر که تابع ایشان است از مومنان و شیعیان و سوگند یاد میکنم به عزت جلال علو منزلت و مکان خود کسی که این روز را عید کند از برای من. ثواب آنها که دور عرش احاطه کرده اند به او عطا کنم. وقبول نمایم شفاعت او را نسبت به خویشان او و زیاده کنم مال او را اگر گشادگی دهد بر خود و عیال خود در این روز و هر سال در این روز صد هزار هزار میلیون نفر از موالیان و شیعیان شما را از آتش جهنم آزاد گردانم و اعمال ایشان را قبول و گناهان شان را بیامرزم.

حذیفه گفت: پس رسول خدا برخواست و به خانه ام سلمه رفت و من برگشتم در حالیکه به کفر عمر لعنه الله یقین کرده بودم. تا آنکه بعداز رسول خدا دیدم که چه فتنه ها برانگیخت....پس حق تعالی دعای برگزیده خود ودختر پیغمبر خود را در حق آن منافق مستجاب گردانید و قتل او را بر دست کشنده او (حضرت ابولولو رحمه الله) جاری ساخت. من به خدمت حضرت امیرالمومنین رسیدم تا آن حضرت را تهنیت و مبارک باد گویم که آن منافق کشته شد و به عذاب حق تعالی واصل گردید. چون حضرت مرا دید فرمود: ای حدیفه: آیا به یاد داری آن روزی را که آمدی به نزد سید من رسول خدا من و دو سبط او حسنین علیهم السلام نزد او بودیم و با او غذا میخوردیم ایشان تو را بر فضیلت این روز آگاه ساخت.

عرض کردم: بلی ای برادر رسول خدا.

حضرت فرمود: به خدا سوگند این روز روزی است که حقتعالی در آن دیده آل رسول را روشن گردانید و من برای این روز هفتاد و دونام میدانم. 

حذیفه عرض کرد: یا امیرالمومنین! میخواهم این نام ها را از شما بشنوم.

حضرت فرمود: این روز روز استراحت مؤمنان است زیرا از شر آن منافق استراحت یافتند ، روز زایل شدن كرب و غم است ، روز غدیر دوم است ، روز تخفیف گناهان شیعیان است ، روز برهم شكستن بنای كفر و عدوان است ، روز عافیت است ، روز بركت است ، روز طلب خونهای مؤمنان است ، روز عید بزرگ خدا است ، روز مستجاب شدن دعا است ، روز موقف اعظم است ، روز وفای به عهد و شرط است ، روز كندن جامة سیاه است روز ندامت ظالم است ، روز شكسته شدن شوكت مخالفان است ، روز نفی هموم است ، روز فتح است ، روز عرضة اعمال كافران است ، روز ظهور قدرت خدا است ، روز عفو از گناه شیعیان است ، روز فرج ایشان است ، روز توبه است ، روز انابه بسوی خدا است ، روز زكات بزرگ است ، روز فطر دوم است ، روز اندوه یاغیان است ، روز گره خوردن آب دهان در گلوی مخالفان است ، روز خشنودی مؤمنان است ، روز عید اهل بیت است ، روز ظفریافتن بنی اسرائیل بر فرعون است ، روز مقبول شدن اعمال شیعیان است ، روز پیش فرستادن صدقات است ، روز زیارتی مثوبات است ، روز قتل منافق است ، روز وقت معلوم است ، روز سرور اهل بیت است ، روز مشهود است ، روز قهر بر دشمن است ، روز خراب شدن بنیان ضلالت است ، روزی كه ظالم انگشت ندامت به دندان می گیرد است ، روز تنبیه است ، روز شرف است ، روز خنك شدن دلهای مؤمنان است ، روز شهادت است ، روز درگذشتن از گناهان مؤمنان است ، روز تازگی بوستان اهل ایمان است ، روز شیرینی كام ایشان است ، روز خوشی دلهای مؤمنان است ، روز برطرف شدن پادشاهی منافقان است ، روز توفیق اهل ایمان است ، روز رهایی مؤمنان از شر كافران است ، روز مانور اهل ایمان است ، روز به خود بالیدن است ، روز قبول اعمال است ، روز تبجیل و تعظیم است ، روز نحله و عطاء است ، روز شكر حق تعالی است ، روز یاری مظلومان است ، روز زیارت كردن مؤمنان است ، روز محبّت كردن به ایشان است ، روز رسیدن به رحمتهای الهی است ، روز پاك گردانیدن اعمال است ، روز فاش كردن رازها است ، روز برطرف شدن بدعتها است ، روز ترك گناهان كبیره است ، روز ندا کردن به حق است ، روز عبادت است ، روز موعظه و نصیحت است و روز انقیاد پیشوایان دین است.

حذیفه گوید: سپس از خدمت امیرالمومنین برخواستم و گفتم اگر در نیابم از افعال خیر و آنچه امید ثواب از آن دارم مگر محبت این روز ودانستن فضیلت این روز هر آینه منت های آرزوی من خواهد بود.

پس محمد و یحیی راویان این حدیث گفتند: چون این حدیث را از احمد بن اسحاق شنیدیم هر یک برخواستیم و سر او را بوسیدیم و گفتیم: حمد و شکر میکنیم خداوندی را که برانگیخت تو را از برای ما تا فضیلت این روز را به ما برسانی پس به خانه های خود برگشتیم و این روز را عید گرفتیم. (۲)


اسناد:

۱-اشاره به آن جائی که حضرت زهرا سلام الله علیها موقعی که عمر نامه فدک را پاره کرد. فرمودند خدا شکمت را پاره کند.
۲-زادالمعاد علامه مجلسی باب ۸ص۳۲۵ و زوائد الفوائد  از علی بن علی بن طاووس. باب ربیع الاول و بحار جلد ۳۱ ص۱۲۰



:: مرتبط با: برائت ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1395
زمان : 07:05 ب.ظ
پاسخ جالب عالم سنی به شیخ بهایی
نظرات |


محمد بن حسین بن عبدالصمد معروف به «شیخ بهایی» از علمای معروف و از مفاخر جهان تشیع در قرن دهم و یازدهم هجری است که به سال 1301 ه. ق از دنیا رفت و قبرش در مشهد در جوار مرقد شریف حضرت رضا علیه‏السلام است.


او در یکی از سفرهای خود، با یکی از علمای اهل تسنن ملاقات نمود، و خود را در مقابل او، در ظاهر شافعی وانمود کرد.

آن دانشمند اهل سنت که از علمای شافعی بود، وقتی که دانست شیخ بهایی، شافعی است، و از مرکز تشیع (ایران) آمده، به او گفت: «آیا شیعه برای اثبات مطلوب و ادعای خود، شاهد و دلیل دارد؟».

شیخ بهایی: من گاهی در ایران با آنها روبرو شده‏ام می‏بینم آنها برای ادعای خود شواهد محکمی دارند.

دانشمند شافعی: اگر ممکن است یکی از آنها را نقل کنید.

شیخ بهایی: مثلا می‏گویند: در صحیح بخاری (که از کتب معتبر اهل سنت است) آمده، پیامبر صلی اللَّه علیه و آله فرمود:

فاطمه بضعه منی من آذاها فقد آذانی و من اغضبها فقد اغضبنی:

«فاطمه علیهاالسلام پاره‏ی تن من است، کسی که او را آزار دهد، مرا

آزار داده، و کسی که او را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است» [1] .

و در چهار ورق دیگر در همان کتاب است:

و خرجت فاطمه من الدنیا و هی غاضبه علیهما:

«و فاطمه وفات کرد در حالی که نسبت به ابوبکر و عمر، خشمگین بود» [2] .

جمع این دو روایت و پاسخ به این سؤال طبق مبنای اهل سنت چگونه است؟

دانشمند شافعی در فکر فرورفت (که با توجه به این دو روایت، نتیجه این است که آن دو نفر، عادل نبودند پس لایق مقام رهبری نیستند) پس از ساعتی تأمل گفت: گاهی شیعیان دروغ می‏گویند، ممکن است این هم از دروغهای آنها باشد، به من مهلت بده امشب به کتاب «صحیح بخاری» مراجع کنم، و صدق و کذب دو روایت فوق را دریابم، و در صورت صدق، پاسخی برای سؤال فوق پیدا کنم.

شیخ بهایی می‏گوید: فردای آن روز، آن دانشمند شافعی را دیدم و گفتم: «مطالعه و بررسی تو به کجا رسید؟!».

او گفت: همانگونه که گفتم؛ شیعه ‏ها دروغ می‏گویند، زیرا من صحیح بخاری را دیدم هر دو روایت فوق در آن مذکور است، ولی

بین نقل این دو روایت، بیش از پنج ورق فاصله است، در حالی که شیعه می‏گفت: چهار ورق فاصله است!! [3] .

براستی عجب پاسخی؟ و شگفت مغلطه‏ای، منظور وجود این دو روایت در آن کتاب است، خواه بین نقل آن دو روایت، پنج ورق فاصله باشد یا پنجاه ورق، چه فرقی می‏کند؟!



[1] صحیح بخاری، ط دارالجیل بیروت، ج 7، ص 47. 

[2]  صحیح بخاری، ج 9، ص 185- و مدارک دیگر در کتاب «فضائل الخمسه من الصحاح السته»، ج 3، ص 190. 

[3] روضات الجنات (شرح حال شیخ بهاءالدین عاملی


:: مرتبط با: شبهات , برائت ,
:: برچسب‌ها: شیخ بهایی , مناظره , اهل تسنن , مصر , فاطمه الزهرا , ولایت , شیعه ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 20 شهریور 1395
زمان : 12:17 ب.ظ
دفاع از گفتمان آقای مهران مدیری
نظرات |

نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: طلحه , زبیر , عائشه , جمل , لعن , سب , مطاعن ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
زمان : 09:28 ب.ظ
ریشه های ناپایدار بهائیت
نظرات | ادامه مطلب


 بهائیت

زمانی که دشمنان اسلام نتوانستند صفوف به هم پیوسته مسلمانان را از هم باز کنند و صف محکم آنها را بشکنند،  تصمیم گرفتند با ایجاد فرقه های جدید در هر منطقه حربه جدیدشان را از میان شکاف های ریز تاریخی به آزمون بگذارند. استعمار پیر در منطقه شبه جزیره با کمک های آل سعود فرقه وهابیت را  به وجود آوردند.در ایران اسلامی و شیعی فرقه بابیت و بهائیت را و در هندوستان،  فرقه قادیانیه را ساختند و بافتند و عرضه کردند. در هم تنیدگی حیرت آوری میان مذهب و دست کثیف سیاست های بیگانگان مشاهده می شود. چه این که اگر حمایت های بی دریغ انگلستان و روسیه تزاری از این فرقه ها و رهبران آنها نبود؛  تا کنون نامی از آنها باقی نمی ماند. در این مقاله سعی می شود پس از مقدمه ای کوتاه به بررسی ریشه ای ترین مسایل فرقه بهاییت پرداخته شود.



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 10 خرداد 1395
زمان : 06:16 ب.ظ
لعن : یکی از مظاهر دشمنی با دشمنان خدا - قسمت اول
نظرات | ادامه مطلب

لعن در لغت به معنای راندن و دور کردن است.

 لعنه لعناً: طرده و ابعده عن الخیر. (مفردات، ص 422؛ مجمع البحرین، ج2و1، ص404.) و در اصطلاح به معنای دعا برای دور باد از رحمت خداوندی برای کسی است، بر خلاف سلام و صلوات که دعا برای فرد در جلب رحمت الهی است. و این دو ـ صلوات و لعن ـ مظاهر تولی و تبری هستند، که از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

طریحی فرموده: لعن طرد و دور کردن از روی خشم است و آن (ملعون) از سوی خداوند متعال در آخرت عقوبت و در دنیا از قبول رحمت و توفیق الهی محروم خواهد شد.  اللعن: الطرد والابعاد علی سبیل السخط و ذلک من الله تعالی فی الاخرة عقوبة، و فی الدنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه. (همان)

مبحث لعن، از جمله مباحثی است که مابین فریقین در نقاطی مشترک، و در مواردی مورد اختلاف است. مطلب این است که اصل مسئله لعن نمی تواند مورد انکار هیچ فرقه ای قرار گیرد چرا که مبنایی قرآنی ـ آیات لعن در کلام الله مجید ـ و روایی ـ روایات صحیح از لسان پیامبر اکرم ـ دال بر لعن افراد و گروه هایی رسیده است؛ لکن متاسفانه می بینیم که بعضی فرق از پذیرش لعن برخی ملعونین که خدا و رسول آنان را لعن نموده، سرباز زدند و دوستی با دشمنان خدا را جایگزین تبری نمودند و همین جا شده سرمنشا اختلاف، که جلوتر بدان خواهیم پرداخت.



:: مرتبط با: برائت ,
:: برچسب‌ها: لعن , برائت , تبری , ولایت , حب , بغض , سقیفه ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 13 بهمن 1394
زمان : 12:05 ق.ظ
دانلود ترجمه فارسی کتاب نفحات اللاهوت فی العن الجبت و الطاغوت
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 29 خرداد 1394
زمان : 07:47 ب.ظ
لعن پیامبر بر شیخین+سند
نظرات | ادامه مطلب

لعن پیامبر بر شیخین+سند
اولین اختلاف بین امت اسلامی قضیه لشکر اسامه بود که نبی مکرم یک هفته قبل از رحلتشان دستور داد اسامة بن زید با لشکری انبوهی به طرف موته برای رویارویی با ارتش روم حرکت کند. روز پنج‌شنبه بود پیغمبر اکرم پرچم را به دست اسامه داد تمام شخصیت‌های برجسته  مهاجرین و انصار در این لشکر حضور داشتند و وقتی که احساس کردند اسامه بن زید یک جوان 18 ساله فرماندهی ارتش را به عهده گرفته اعتراض کردند

ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر ، جزء این سپاه اسامه بودند یا خیر؟

آیا پیامبر افراد متخلف را لعن کردند؟ 

وقتی پیغمبر شنید که مهاجرین و انصار صحابه به اسامه طعنه می‌زنند به شدت غضبناک شد و از منزل خارج شد پارچه مشکی پیغمبر بر سرش بسته بود و قطیفه‌ای هم بر روی آن بود بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنای الهی فرمود:این چه سخنی است که از بعضی نسبت به فرماندهی اسامه می‌شنوم اگر امروز شما نسبت به اسامه بن زید اعتراض می‌کنید قبلاً هم نسبت به فرماندهی پدرش زید هم اعتراض می‌کردید قسم به خدا زید هرآیینه شایسته و زیبنده فرماندهی بود فرزند او هم

سیره حلبی ، ج3 ، ص 227 ، طبقات کبری ابن سعد ، ج 2 ، ص 90 ، تاریخ دمشق ج ، 2 ، ص 55 عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ، ج 18 ، ص 77 امتاع الاسماع المقریضی ، ج 2 ، ص 124 و ج 14 ص 520

لعن پیامبر



وز شنبه بود که 17 روز از ماه ربیع الاول گذشته بود مسلمانها دسته دسته می‌آمدند از پیغمبر خداحافظی می‌کردند و می‌رفتند حلبی و دیگران دارد با توجه به اصراری که نبی مکرم داشت آنها هی می‌رفتند و می‌آمدند با اینکه اسامه بن زید چندین بار دستور حرکت سپاه را داد ولی متأسفانه لشکریان و افراد حتی سران صحابه و مهاجرین مخالفت کردند امروز و فردا کردند بهانه کردند که پیغمبر اکرم مریض هست پیغمبر بهبودی پیدا کند .

آیا پیامبر افراد متخلف از جیش اسامه را لعن کردند؟

شهرستانی در کتاب ملل و نحل جلد اول ص 129 چاپ بیروت و در چاپ دار المعرفه جلد اول ص 23 در چاپ قاهره ص 13 می‌گوید:

جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه 

سپاه اسامه را مجهز کنید خدا لعنت کند هر کس را که از سپاه اسامه تخلف کند
سید شریف جرجانی در کتاب مواقف ج 8 ص 619 چاپ استانبول ، ص 806 طبع هندوستان ، ص 376 طبع مصر 

تعبیری دارد بر اینکه پیغمبر اکرم فرمودند :

جهزوا جیش أسامة لعن الله من تخلف عنه 

خدا لعنت کند کسانی را که از سپا ه اسامه تخلف می‌کنند .

جوهری از بزرگان اهل سنت در کتاب  السقیفه این قضیه را مفصل آورده:

فتثاقل لاسامه وتثاقل الجیش بتثاقله 

تا آنجایی که نبی مکرم بارها فرمود هر چه سریعتر لشکر اسامه و سپاه اسامه حرکت کند بعد فرمود: 

انفذوا جیش اسامه 

هر چه سریعتر مقدمات حرکت سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده کنید

لعن الله من تخلف عنه

خدای عالم لعنت کند آن کسانی را که از جیش اسامه تخلف می‌کنند

آیا ابوبکر و عمر به فرمان پیامبر جزء سپاه اسامه و متخلفین بودند یا خیر؟

ابن حجر عسقلانی متوفی 852 هجری در شرحش بر صحیح بخاری که از مهمترین و بهترین و معتبرترین شرح بر صحیح بخاری هست صراحت دارد بر اینکه تجهیز اسامه روز شنبه قبل از رحلت پیغمبر اکرم به دو روز بود 

فبدأ برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فی الیوم الثالث فعقد لأسامة لواء بیده فأخذه أسامة فدفعه إلى بریدة وعسكر بالجرف وكان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرین والأنصار منهم أبو بكر وعمر وأبو عبیدة وسعد وسعید وقتادة بن النعمان وسلمة بن أسلم فتكلم فی ذلك قوم منهم ...ثم أشتد برسول الله صلى الله علیه وسلم وجعه فقال أنفذوا بعث أسامة فجهزه أبو بكر بعد أن استخلف فسار عشرین لیلة إلى الجهة التی أمر بها

آن افرادی که در سپاه اسامه بودند شخصیتهای بزرگ مهاجرین و انصار بودند ؛شخصیتهای مثل ابو بکر عمر ابو عبیده جراح و سعد و سعید و قتاده و همه بودند  وقتی به فرماندهی اسامه اشکالتراشی کردند با اینکه پیغمبر بیماریش شدت گرفته بود فرمان داد هر چه سریعتر سپاه اسامه را مجهز کنید و آماده حرکت باشد 

ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری ج 8 ص 124 باب بعث اسامه بن زید




:: مرتبط با: برائت , شبهات ,
:: برچسب‌ها: لعن ابوبکر و عمر , لعن خلفا , جیش اسامه , تخلف از جیش اسامه , اسامه بن زید , سرپیچی از امر پیامبر ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 12 دی 1393
زمان : 06:46 ب.ظ
سر آغاز حرمت شکنی ها در تاریخ اسلام
نظرات |

24 صفر/ طلب کتف توسط پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در این روز یا در روز 28 صفر(1) پیامبر(صلی الله علیه واله) دوات و کتف طلبیدند تا بنویسند و برای امت بیان کنند که خلافت بلافصل بعد از ایشان  برای امیرالمومنین (علیه السلام) است، ولی عمر با کلامی که احدی به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نگفته بود مانع ازاین کارشد و به ساحت اقدس نبوی جسارت کرد وگفت:(( ان الرجل لیهجر)): این مرد هذیان می گوید!. کتاب خدا ما را بس است.

با این کلام عمر اختلاف و سروصدا بین اصحاب به وجود آمد. عده ای از (منافقین) گفتند: قول، قول عمر است. عده دیگرگفتند: کاغذ و قلم بیاورید . دراین هنگام رسول خدا (صلی الله علیه وآله) صورت مبارک از آنها برگرداندند وفرمود: ازنزد من دور شوید نزاع وسروصدا نزد من جایز نیست. آنان رفتند وشیطان کارخودش را کرد وشد در امت آنچه نباید می شد

ذکر چند مطلب شایان توجه است:

1- این حدیث به عبارات مختلف درکتب مختلف شیعه و اهل خلافت نقل شده است

2- ان قدرمطلب واضح و اسناد فراوان  است که عده ای بر آن شده اند که معنای این عبارت را نقل کنند تا شاید از وقاحت کلام گوینده آن بکاهند .(2)

3- جسارت ونسبت هذیان به اشرف مخلوقات مخالف آیات قرآن کریم است :
وَ ما یَنطِقُ عَن الهوی* ان هو الا وحیٌ یوحی (سوره نجم  ایه 3و4)

4- گوینده این کلام شامل این آیات  قرانی است :
انَ الذینَ یُوذونَ اللهَ وَرسولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُنیا وَالاخِرةِ و اعَدَّ لَهُم عَذاباً  مُهیناً ( سوره احزاب آیه 57)

5- اضافه بر عبارت ان الرجل لیهجر که درکتب مختلف ذکرشده گوینده این کلام در جاهای مختلف دردوران حکومت ذکر شده

گوینده این کلام درجاهای مختلف دردوران حکومت خود وقبل ازآن درجواب سوال کنندگان و گاهی هم درکلام خودش که به ابن عباس گفت می دانی چرا آن روز مانع ازآوردن کاغذ وقلم شدم چون می دانستم  رسول خدا در ان وصیت می خواهد خلافت وامامت خلق بعد از خود را با علی بن ابیطالب بیان کند لذا مانع آوردن کاغذ و قلم شدم!!! (3)

منابع:

1- کتاب سلیم بن قیس : ج 2 ص 794. غایة المرام: ج 6 ص 95-97.

2- النص و الاجتهاد: ص150. المراجعات: ص353. ماذا تقضون؟: ص 494.

3- کشف الیقین: ص 471. بحار الانوار: ج 29 ص 639،ج 30 ص 244-554-555، ج 31 ص 75، ج 38 ص 157.

:: مرتبط با: برائت , تاریخ تحلیلی ,
:: برچسب‌ها: عمر بن خطاب , پیامبر , 24صفر , کتف , قلم ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 26 آذر 1393
زمان : 02:57 ب.ظ
دشنام به علی(ع)، دشنام به خدا!
نظرات |

سوال: چرا دشنام به علی(ع) دشنام به خدا محسوب می شود؟
پاسخ: در کتاب مُرُوج الذهب آمده: ابن عبّاس به گروهى برخورد كه به بدگویى على(علیه السلام) مشغول بودند و وى را دشنام مى گفتند. به عصاكش خود گفت: مرا پیش آنان ببر. وى او را نزد آنان برد. ابن عبّاس گفت: كدام یك از شما خداوند را دشنام مى گوید؟
گفتند: به خدا پناه مى بریم از این كه او را دشنام بگوییم.
(ابن عبّاس) گفت: كدام یك از شما پیامبر خدا را دشنام مى گوید؟
گفتند: به خدا پناه مى بریم از این كه پیامبر خدا را دشنام بگوییم.
(ابن عبّاس) گفت: كدام یك از شما على بن ابى طالب را دشنام مى گوید؟
گفتند: آرى! وى را دشنام مى گوییم.
(ابن عبّاس) گفت: گواهى مى دهم كه از پیامبر خدا شنیدم كه مى فرمود: «هر كس مرا دشنام بگوید، خدا را دشنام گفته است؛ و هر كس على را دشنام بگوید، مرا دشنام گفته است».
آنان سرافكنده شدند. (1)
و نیز در کتاب المناقب، ـ به نقل از سلیمان بن على، از پدرش ـ آمده: با عبد الله بن عبّاس بودم و سعید بن جُبَیر، او را عصاكشى مى كرد. او از كنار زمزم مى گذشت. در آن جا به شامیانى برخورد كه على(علیه السلام) را دشنام مى گفتند. به سعید گفت: مرا پیش آنان ببر.
آن گاه در برابرشان ایستاد و گفت: كدام یك از شما خداوند عزّ وجلّ را دشنام مى گوید؟
گفتند: پناه بر خدا! در جمع ما كسى نیست كه خداوند عزّ وجلّ را دشنام بگوید.
گفت: كدام یك از شما پیامبر خدا را دشنام مى گوید؟
گفتند: پناه بر خدا! در جمع ما كسى نیست كه پیامبر خدا را دشنام بگوید.
گفت: كدام یك از شما على بن ابى طالب را دشنام مى گوید؟
گفتند: این را انجام مى دهیم.
گفت: من گواهى مى دهم كه این را دو گوشم شنید و قلبم فراگرفت كه پیامبر خدا به على بن ابى طالب مى فرمود: «اى على! هر كس تو را دشنام بگوید، مرا دشنام گفته است و هر كس مرا دشنام بگوید، خداوند عزّ وجلّ را دشنام گفته است و هر كس خداوند عزّ وجلّ را دشنام بگوید، خداوند، او را با صورت، به آتش خواهد افكند».
آن گاه، از آنان دور شد(2).(3)

(1) . مروج الذهب، ج 2  ص 435؛ المناقب للخوارزمی، ص 137 ح 154؛ الأمالی للصدوق، ص 157 ح 151؛ بشارة المصطفى، ص 202.
(2) . المناقب لابن المغازلی، ص 394 ح 447، كفایة الطالب، ص 83، الریاض النضرة، ج 3 ص 122.
(3) . محمد محمدی ری شهری، دانش نامه امیرالمؤمنین(ع)، ج 12، ص 523.


:: مرتبط با: برائت ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392
زمان : 07:30 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.