تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب اسلام شناسی

رهیافتی به سوی معارف علوی

حدیث طیر و نشانه هاى فضیلت
نظرات |

در متن این حدیث و مطالب پیرامونى آن، قراین و نشانه هایى وجود دارد كه بر فضیلت حضرت على علیه السلام دلالت دارد. البته به ذكر همه آن ها نیاز نیست; بلكه تنها اشاره به برخى از این قراین داخلى و خارجى كفایت مى كند.
در برخى نقل ها آمده كه پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ ائتنی بأحبّ خلقك إلیك وأوجههم عندك;1
خدایا! محبوب ترین و آبرومندترین آفریده ات را نزد من بفرست.
در برخى نقل هاى دیگر آمده كه پیامبر خدا صلى الله علیه وآله فرمود:
اللهمّ أدخل علی أحبّ خلقك إلیّ من الأوّلین والآخرین;2
خداوندا! محبوب ترین آفریدگانت را در نزد من از میان اولین و آخرین، پیش من بفرست.
این حدیث شریف با این متن بر افضلیّت امیر مؤمنان على علیه السلام در میان اولین و آخرین مخلوقات دلالت مى كند. البتّه برترى آن حضرت در مورد آخرین آفریدگان پرواضح است، اما درباره این برترى نسبت به نخستین مخلوقات كه شامل پیامبران و حتى پیامبران اولوالعزم نیز مى شود، باید چنین گفت:
این حدیث با این متن، از جمله ادلّه ما براى اثبات افضلیت امیر مؤمنان على علیه السلام نسبت به پیامبران و فرستادگان خداوند ـ جز پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله ـ به شمار مى رود. در برخى دیگر از متون حدیث چنین نقل شده است:
انس مى گوید: ناگاه در را باز كردم على علیه السلام آمد و هنگامى كه ایشان را دیدم به او حسد ورزیدم.3
در متن دیگر این گونه آمده:
آن گاه كه رسول خدا صلى الله علیه وآله على علیه السلام را دیدند، برخاستند و ایشان را در آغوش گرفتند و فرمودند:
یا ربّ وإلیّ یا ربّ وإلیّ، ما أبطأ بك یا علی؟4
خوش آمدى، خوش آمدى، یا على! چه شد كه دیر آمدى؟
طبق سندى دیگر، پیامبر صلى الله علیه وآله پس از دعاى خویش و وارد شدن حضرت على علیه السلام این گونه فرمودند:
ما أبطأ بك یا علی!
اى على چه شد كه دیر آمدى؟
على علیه السلام فرمود: اى رسول خدا! سه بار آمدم و هر سه بار انس مرا بازگرداند.
انس مى گوید: در این هنگام خشم را در چهره رسول خدا صلى الله علیه وآله مشاهده نمودم، ایشان فرمودند: «اى انس! چه چیزى تو را واداشت تا او را بازگردانى؟»
گفتم: اى رسول خدا! صدایتان را شنیدم كه دعا مى كردید، دوست داشتم كه دعوت نصیب فردى از انصار شود.
گویا با این بهانه خشم رسول خدا صلى الله علیه وآله پایان یافت(!) به محض آوردن این عذر، آن خشم شدیدى كه انس در چهره ایشان مشاهده كرد، از بین رفت.
رسول خدا صلى الله علیه وآله هنگامى كه این عذر را شنیدند، فرمودند: اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد!!5
به نظر ما این كلام را به نام رسول خدا صلى الله علیه وآله در حدیث طیر، جعل كرده اند و این كه آن حضرت فرموده باشد: «فرد به خاطر دوست داشتن خاندانش سرزنش نمى شود»، یا «اولین كسى نیستى كه خاندانش را دوست مى دارد» این دو جمله را راویان به برخى از متون این حدیث افزوده اند.
اما اتفاق نظر وجود دارد كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از رفتار انس ناراحت و خشمگین شدند و بنابر آن چه در حدیث آمده است، حضرتش به او فرمودند:
أبى الله ـ یا أنس! ـ إلاّ أن یكون ابن أبی طالب;
اى انس! خدا امتناع دارد كه این فرد غیر از ]على[ بن ابى طالب باشد.
این موارد، قرینه هاى داخلى موجود در متن حدیث هستند.


1 . همین گونه در كتاب الطیر ابن مردویه نقل شده است. ر.ك: نفحات الأزهار: 14 / 224.
2 . مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 171، حدیث 200.
3 . همان: 175، حدیث 212.
4 . المعجم الكبیر: 10 / 282، مناقب الامام على علیه السلام، ابن مغازلى: 164، حدیث 190 و 192 و 193 و منابع دیگر.
5 . ر.ك: المستدرك على الصحیحین: 3 / 131، المعجم الأوسط: 7 / 267


:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , شبهات , اسلام شناسی , معرفی کتب مفید ,
:: برچسب‌ها: حدیث طیر مشوی , فضائل , مناقب , امیرالمومنین علی علیه السلام , عید غدیر ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 23 شهریور 1395
زمان : 06:29 ب.ظ
دفاع از گفتمان آقای مهران مدیری
نظرات |

نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: طلحه , زبیر , عائشه , جمل , لعن , سب , مطاعن ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
زمان : 09:28 ب.ظ
فضائل علوی در کلام رضوی
نظرات |

  
بخش وسیعی از روایات امام رضا (ع) به نقل از امام علی (ع) روایت شده است. یکی از شیوه های بارز و برجسته در روایات امام رضا (ع)، نقل حدیث با سلسله سند پیشوایان معصوم قبلی تا شخص رسول گرامی است. آن بزرگوار بدین گونه هم جریان زلال رهبری فکری و فرهنگی امت اسلامی را معرفی می کند و هم اندیشه های اصیل قرآنی و نبوی را به جامعه اسلامی عرضه می دارد. به عنوان مثال امام رضا(ع) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین (ع) نقل می کند که آن بزرگوار فرموده است: « دنیا سراسر جهل و ناآگاهی است، مگر آنجا که کانون علم است. و علوم هم حجت [بر انسان] است مگر آنچه بدان عمل گردد. و اعمال، تمام ریا و برای نمایش است مگر آنچه از روی اخلاص باشد. و اعمال همراه با اخلاص هم در خطر است تا انسان بنگرد که پایان کار چگونه خواهد بود.»


بزرگترین فضیلت 
روزى مأمون به امام رضا (ع) گفت : بزرگترین فضیلت امیر المؤمنین (ع) که قرآن هم بر آن دلالت داشته باشد، چیست؟ امام (ع)فرمود: آیه مباهله است که خداى عز و جل فرموده است: «پس هر که در این (باره) پس از دانشی که تو را (حاصل) آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت‌خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. » (سوره آل‌عمران-آیه 61)
در جـریـان مباهله چهره درخشان على (ع)به روشنى دیده مـى شـود آنـجـا کـه در این آیـه ، وجـود مـقـدّس عـلى (ع)بـه عـنـوان جـان رسول خدا صلّى ا... علیه و آله و سلّم معرّفى شده است « وَاَنْفُسَنا» و این مطلب نشان دهـنـده وصـول آن حـضـرت بـه درجـه نـهـایـى کـمـال اسـت ، تـا آنـجـا کـه در کـمـال مـقـام و عـصـمـت ، مـسـاوى و همسان پیامبر صلّى ا... علیه و آله و سلّم ذکر شده و خـداونـد مـتعال ، او و همسر و فرزندانش ـ با وجود خردسالیشان ـ را حجّت و نشانه صدق نـبـوّت پـیـامـبـر صـلّى ا... عـلیـه و آله و سـلّم و بـرهـان و دلیـل روشـن دیـنـش قـرار داد و تـصـریـح کـرد کـه حـسـن و حـسین علیهماالسلام پسران پـیـامـبـرنـد و مـقصود از زنان در خطاب آیه « وَنِسائَنا»، فاطمه ـ سَلامُ ا...ِ عَلَیْها ـ مى‌بـاشد که پیامبر(ص) در مباهله و احتجاج ، آنان را با خود آورد. و این جریان ، فضیلت ویژه اى است براى على (ع)که هیچ کس از امّت ، در این فضیلت با او سهیم نیست و در مفهوم معنوى آن ، احدى همسان و همگون على (ع)و یا نزدیک به آن نیست و این نیز از ویژگیهاى منحصر به فرد مقام امیرمؤمنان على (ع)همچون سایر ویژگیهایى است که قبلاً خاطرنشان شد.


کشتی نجات
امام رضا (ع)در حدیثی امام علی (ع) را کشتی نجات معرفی کرده اند. آن حضرت به نقل از پدران خویش از امیرالمؤمنین نقل فرمود که رسول اکرم (ص) فرموده است: «هر کس دوست دارد بر کشتی نجات نشیند و به ریسمان مستحکم چنگ زند و حبل ا... استوار را بگیرد، باید پس از من رهبری علی (ع) را بپذیرد و با دشمنان او دشمن باشد و به امامان هدایتگر از فرزندان او اقتدا کند، آنان جانشین من، اوصیای من و حجتهای الهی بر خلق پس از من و سروران امت من و راهنمای پارسایان به سوی بهشت اند. حزب آنان حزب من و حزب من حزب ا... عزوجل است و حزب دشمنان ایشان حزب الشیطان است.»


معیار شناخت ولایت
امام رضا(ع) با بیانات مختلفی که به مناسبتهای مختلف ایراد کرده اند، در پرتو تبیین و تفسیر آیات قرآن، هم قرآن را از مهجوریت رهایی می بخشیدند و هم جایگاه ولایت را در سند مقبول همه فرقه های اسلامی تبیین می کردند. در این زمینه اسماعیل بن علی بن زرین برادرزاده شاعر معروف و انقلابی (دعبل خزاعی) از پدرش نقل می کند که امام رضا(ع) فرمود: از پدرم موسی بن جعفر، شنیدم که فرمود از امام صادق(ع) و ایشان از امام باقر و ایشان از امام سجاد(ع) و آن بزرگوار از سید الشهداء و آن حضرت از امیرالمؤمنین شنیده است که رسول خدا(ص) این آیه را تلاوت فرمود: «اصحاب جهنم و بهشت مساوی نیستند. اصحاب بهشت رستگارانند.» 
سپس توضیح داد که اصحاب بهشت کسانی هستند که مرا اطاعت کنند و در برابر علی(ع) تسلیم باشند و ولایت او را بپذیرند. و یاران جهنّم آنان اند که ولایت علی را ناخوش دارند و با او نقض پیمان کنند و با او بجنگند.»


علی(ع)؛ قرآن ناطق
مطابق روایات فراوانى که ذکر آن در منابع شیعی و سنی نقل شده است امام على(ع) و همچنین فرزندان او لسان و کتاب ناطق الهى و قرآن ناطق هستند. از جمله ابوبصیر می گوید: درباره آیه «هَذَا کِتابُنا ینطقُ عَلَیکُم بالحق»؛ از امام صادق(ع) پرسش کردم، ایشان فرمودند: «قرآن سخن نمى‏گوید: لیکن محمد و اهل بیت او(ع) ناطق به کتاب - یعنى قرآن - مى‏باشند.و نظایر آن که درباره امام على(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) در روایات آمده است، مى‏فهماند که آنان مفسر واقعى قرآن، مظهر علم الهى و عالم به کلیه علوم مربوط به قرآنند؛ چنان‏که به مناسبت‏هاى مختلف روایات گوناگونى درباره تفسیر، تأویل و غیر آن اظهار فرموده‏اند. از این‏روست که شیعیان به اهل‏بیت عصمت و طهارت(ع) قرآن ناطق مى‏گویند و اطلاق این گونه تعبیر بر آن بزرگواران صحیح مى‏باشند. در روایات اهل سنت نیز آمده است. این موضوع در روایات امام رضا (ع)هم ذکر شده و آن حضرت علی (ع)را به عنوان « النّاطِقُ بِالقُرآنِ» یاد کرده اند. در روایات اهل سنت نیز آمده است که «مَن عِندَهُ عِلمُ الکِتابِ»؛ مراد على بن ابى‏طالب است که به تفسیر، تأویل، ناسخ، منسوخ، حلال و حرام قرآن عالم بود.
منابع: 1- عیون اخبار الرضا(ع)
2- بحارالانوار - دفاع از تشیع، بحثهاى کلامى شیخ مفید (ره)



:: مرتبط با: اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: امیرالمومنین علی علیه السلام , امام رضا , ولایت , فضائل و مناقب , بحارالانوار , عیون الاخبار الرضا , قرآن ناطق ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : شنبه 23 مرداد 1395
زمان : 01:05 ب.ظ
اخلاق همسرداری امیر المومنین علی علیه السلام
نظرات |

الف - کمک در کارِ خانه

1- علی (ع) و کمک به همسر

روزی رسول اکرم (ص) وارد خانه فاطمه (س) شد و دید که علی (ع) و حضرت زهرا (س) با هم عدس پاک می کنند.
پیامبر (ص) علی (ع) را تشویق کرد و فرمود:
ما مِن رَجُلٍ یُعیِنُ اِمرَئَتَهُ فی بَیتِها إلّا کانَ لَهُ بِکُلِّ شَعرَهٍ عَلَی بَدَنِهِ عِبادَهُ سَنَهٍ، صِیامُ نِهارِها وَ قِیامُ لَیلِها

***

( هیچ مردی زنش را در کارخانه کمک نمی کند مگر آنکه خداوند به تعداد موهای بدن او عبادت یک سال، که روزها روزه گرفته، و شب ها شب زنده داری کرده باشد ثواب به شوهر می دهد.) (1)

***

2- تقسیم کار با همسر

یکی از عوامل سعادت و شادابی خانواده، تقسیم کار، و تعیین حدود و وظائف زن و شوهر است،
حضرت علی (ع) با حضرت زهرا (س) در فکر تقسیم کار بود که رسول خدا (ص) چنین رهنمود داد:
«کارهای داخل منزل با فاطمه (س) و کارهای بیرون منزل بر عهده ی علی باشد.»
حضرت فاطمه (س) با خوشحالی فرمود:
فَلا یَعلَمُ ما داخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ اِلاَّ الله

***

(جز خدا کسی نمی داند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم.) (2)

***

ب- فرهنگ پرهیز در روابط اجتماعی

1- بانوان و فرهنگ پرهیز

در فرهنگ اجتماعی و اخلاق همسرداری امام علی (ع) اصولی مطرح است، مانند:
1- تقسیم کار بین زن و مرد
2- انتخاب مرد نسبت به کارهای بیرون منزل
3- به کوچه و خیابان نرفتن زن ها مگر در ضرورت
4- مسئولیت پذیری مردها نسبت به خرید و فروش خارج از منزل.

***

بنابراین جامعه ی اسلامی با فرهنگ پرهیز، و عدم اختلاط زن و مرد در بازار و خیابان باید اداره شود، که عامل سلامت نسل جوان و محیط اجتماعی است.
روزی به حضرت امیرالمومنین علی (ع) اطلاع دادند که زنان کوفه در مراکز تجاری و بازار رفت و آمد دارند، و شخصاً به خرید و فروش می پردازند، امام علی (ع) در یک سخنرانی خطاب به مردم کوفه فرمود:
أما تَستَحیُونَ وَ لا تُغارُونَ وَ نِسائُکُم یِخرُجنَ إلی الأسواقِ وَ یُزاحِمنَ العُلُوجَ

***

«آیا حیاء ندارید؟ و غیرت نمی ورزید که زن های شما به بازارها می روند و با جوانان قوی و خوش هیکل روبرو می شوند.؟» (3)

***

2- دستورالعمل روابط اجتماعی بانوان (4)

امام علی (ع) در یک دستورالعمل اخلاقی، اجتماعی، خطاب به فرزندش امام حسن (ع) نوشت:
واکفُف عَلَیهنَّ مِن أبصَارِ هِنَّ بِحِجابِکَ إیَّاهُنَّ، فَإنَّ شِدَّهَ الحِجابِ أبقی عَلَیهِنَّ، وَ لَیسَ خُروُجُهُنَّ بِأشَدَّ مِن إدخَالِکَ مَن لَا یُوثَقُ بِهِ عَلیَهِنَّ، وَ إن استَطَعتَ ألا یَعرِفنَ غَیرَکَ فَافعَل.

***

( در پرده ی حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسند چنین کن.) (5)

***

3- پرهیز در روابط زن و مرد(6)

از دیدگاه امام علی (ع) یکی از راه های سلامت جامعه، رعایت فرهنگ پرهیز و حرمت نهادن به جایگاه ارزشی زن و مرد است، که در یک سخنرانی فرمود:
فَاتَّقُوا شِرارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِن خِیَارِ هِنَّ عَلَی حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُو هُنَّ فِی المَعرُوفِ حَتَّی لا یَطمَعنَ فِی المُنکَرِ.

***

( پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.) (7)

***

ج - علی (ع) همسر نمونه

رسول گرامی اسلام (ص)، پس از عروسی حضرت زهرا (س) به منزل دخترش رفت و پرسید:
کَیفَ رَأیتَ زَوجک؟
(دخترم شوهرت را چگونه دیدی؟)

***

حضرت زهرا (ع) پاسخ داد:
«یا اَبَهِ خَیرُ زَوجٍ»
(خوب شوهری است) (8)



پی نوشت ها :

1- جامع السعادات ج 2 ص 140
2- مستدرک الوسائل ج 13 ص 48 -و- بحار الانوار ج 43 ص 81 و 31 -و- وسائل الشیعه ج 14 ص 123 -و- قرب الاسناد ص 25 -و- لئالی الاخبار ج 1 ص 83
3- محجّه البیضاء، ج 3 ص 104.
4- نامه ی 31/ 116 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
5- نامه ی 31 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
6- خطبه ی 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
7- خطبه ی 80 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلف
8- بحار الانوار ج 43 ص 133 -و - شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 257 -و- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 356 -و- کنز المعال ج 13 ص 108 -و- مختصر تاریخ دمشق ج 17 ص 136



:: مرتبط با: کلام امیر بیان , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: همسرداری , امیرالمومنین علی , سیره , اخلاق ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : چهارشنبه 20 مرداد 1395
زمان : 06:30 ب.ظ
سیره امیر المومنین علی علیه السلام در مورد تربیت فرزندان
نظرات |

 

امیرالمؤمنین علیه السلام باتمام مسوولیت ها و درگیری هایی که دربیرون از خانواده داشتند و دائما درجنگ ها چه در زمان پیامبر و چه دردوران خلافت خود شرکت داشتند و کمتر امکان رسیدگی مداوم به خانواده داشتند، اما زمانی که درخانه حضور داشتند از لطف و تربیت پدارنه خود دریغ نمی کردند، ایشان به طرق مختلف با فرزندان کوچک وبزرگ خود ارتباط برقرار می کردند، و چنانچه در کودکی به آنها درس توحید می آموختند در بزرگی نیز با نامه های سیاسی واخلاقی خود حق پدری را برای آنها به جا می آوردند، درادامه بخشی از سیره عملی و گفتاری حضرت درباره ارتباط پدر با فرزندان ذکر خواهد شد. نامه 31 نهج البلاغه که راهکارهای تربیتی حضرت علی(ع) به فرزند بزرگوارش امام حسن(ع) است، نمونه ای آشکار از دغدغه آن حضرت درباره تربیت فرزند خویش است. آن حضرت به دلیل دغدغه فراوان خویش دراین باره، این نامه را در حال بازگشت از جنگ صفین در میانه راه نوشته است. ایشان به تأخیر انداختن بیان توصیه های تربیتی خویش به امام حسن(ع) را پس از رسیدن به خانه، نوعی از دست دادن فرصت و سهل انگاری در تربیت دانسته است. از این رو، در راه نامه ای را نگاشته و آن را پیش از بازگشت به خانه، برای فرزندش امام حسن(ع) فرستاده است. آری آن که می خواهد فرزندش نیکو ساخته شود، باید همیشه در صحنه تربیت حاضر باشد. و این هشداری است که باید به والدین گفت که اگر امروز به فرزندان خویش نرسیم، چه بسا امکان رسیدگی به طفل در فردا دیر خواهد شد.
 
حضرت علی فرمود: حق فرزند بر پدر آن است که نامش را نیکو انتخاب کند و او را به خوبی تربیت نماید و قرآن را به او تعلیم دهد . (شرح نهج البلاغه، جلد 19، ص 365)
 
پدر و مادری که به موقع به تربیت فرزند بپردازند، زحمت وهزینه کمتری را متحمل خواهند شد؛ زیرا تربیت فرزند در دوران خردسالی و نوجوانی وحتی جوانی، بسیار آسان تر از تربیت فرزند در دوران میان سالی است. پدر و مادر باید بدانند هر چه فرزندشان بزرگ شود تربیت او دشوارتر می شود؛ چرا که گذشت زمان، ریشه ویژگی های ناپسند را در دل آدمی استوارترمی سازد.آن حضرت در سخنی دراین باره، به فرزندش امام حسن(ع) می فرماید: «فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک؛ پیش از آنکه قلب تو دچار قساوت واندیشه ات سرگرم [امور بیهوده] شود، به تربیت تو پرداختم.» (نهج البلاغه، نامه 31)
 
ازگفتار ایشان است: کسی که فرزندش را ببوسد خداوند حسنه ای برای او می نویسد و کسی که فرزندش را شاد کند، خداوند در روز قیامت او را شاد گرداند. (بحار، جلد 104، ص 99)
 
وهمچنین فرمود: فرزندان خود را به طلب علم امر کنید (کنز العمال)
 
وهمچنین تأکید داشت: به فرزندان خود از دانش اهل بیت که برای آنان مفید است آموزش دهید تا مکاتب انحرافی، آنان را منحرف نسازند. (بحار، جلد 2، ص 17)
 
به عنوان نکته نهایی باید ذکر نمود که ایشان نکات بسیار ظریفی را در تربیت فرزند اجرایی می نمودند و همچنین به یاران خود متذکر می شدند، ازجمله این نکات که در جامعه امروزی با وجود شکاف بین نسلی بسیار مهم است و باید مورد توجه واقع شود توجه به مسأله فرزند زمان بودن فرزندانمان است، باید بدانیم که فرزندان ما از آن آینده هستند و آینده نیز شرایطی متفاوت با زمان حال دارد. بنابراین، باید فرزندان خویش را با توجه به رویدادها و شرایط حاکم بر آینده تربیت کنیم و آنها را مطابق با آینده پرورش دهیم. حضرت علی (ع) درحدیثی زیبا دراین باره می فرماید: «لاتقسراولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای [آینده و] زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.


:: مرتبط با: کلام امیر بیان , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: فرزند کودک , امام علی , سیره , تربیت , تعلیم ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 19 مرداد 1395
زمان : 12:17 ب.ظ
احسان و مهربانی در سیره امیر المومنین علی علیه السلام
نظرات |

حضرت علی (ع) علاوه بر اجرای دقیق عدالت، تا آخرین توان خود، در حد ایثار و فداکاری بی نظیر، به نیازمندان و مردم احسان و مهربانی می کرد و آنها را از تفضل و الطاف بی کران خود بهره مند می ساخت . آسایش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفین و بینوایان نموده بود . گویی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسیدگی به کار دردمندان و مستمندان نموده است . یک قطره اشک یتیم کافی بود که زانوان او را خم کند و بدنش را به لرزه درآورد; همان زانویی که در برابر قهرمانان عرب در جنگ ها خم نشد و همان بدنی که در برابر حوادث کمرشکن، چون کوه سخت استوار بود . او همواره در شب های تاریک، آرد و نان و غذاهای دیگر را بر دوش می گرفت و به خانه فقرا می برد، آنها را سیر می کرد در حالی که خود گرسنه بود; به راستی که قلم و بیان از توصیف عظمت احسان و ضعیف نوازی و همدردی حضرت علی (ع) با دردمندان و بینوایان، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذکر چند فراز می پردازیم; شاید همین فرازها در ما - که شیعه علی (ع) هستیم - اثر بگذارد و ما نیز در حد توان خود، در این راستا، گام های راسخی برداریم .

1 - راوی می گوید: علی (ع) را دیدم، تنها از خانه بیرون آمده و نگران، به اطراف نگاه می کند; نزدیک رفتم، دیدم بسیار غمگین است، به طوری که اشک از چشمانش سرازیر می باشد، پرسیدم: چرا غمگین هستی؟ فرمود: هفت روز است که مهمانی به خانه ما نیامده است; در جستجوی مهمان هستم .

2 - «ابوالطفیل » می گوید: علی (ع) را دیدم که با کمال مهربانی، یتیمان را فرا می خواند و نوازش می کرد و به آنها عسل می داد و آنها می خوردند; مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگیز بود که یکی از حاضران گفت: دوست داشتم، من هم یتیم بودم و این گونه مشمول نوازش حضرت علی (ع) قرار می گرفتم . (20)

2 - روزی علی (ع) از بازار خرمافروشان عبور می کرد; کنیزی را دید که گریه می کند; نزد او رفت و فرمود: «چرا گریه می کنی؟» او عرض کرد: مولای من، برای خرید خرما مبلغی پول به من داد به اینجا آمدم و خرما خریدم و نزد مولایم بردم، آن را نپسندید و گفت نامرغوب است، ببر و پس بده، اینک نزد فروشنده آمده ام ولی او حاضر به پس گرفتن نیست . علی (ع) نزد فروشنده آمد و به او فرمود: «ای بنده خدا! این بانو کنیز و خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان .»

خرما فروش که علی (ع) را نمی شناخت، از دخالت علی (ع) ناراحت شده، برخاست و گفت: تو چه کاره هستی که در کار ما دخالت می کنی؟ آنگاه دست رد بر سینه علی (ع) زد، مردمی که در آنجا بودند و علی (ع) را می شناختند، به فروشنده خرما گفتند: این آقا «علی بن ابی طالب (ع)» امیرمؤمنان است; آن مرد با شنیدن این سخن، لرزه بر اندام شد و رنگش پرید و بی درنگ پول کنیز را به او داد و خرمای خود را پس گرفت، سپس دست به دامن علی (ع) شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان از من راضی شو . علی (ع) فرمود: رضایت من از تو به این است که امور خود را اصلاح کنی و با مردم خوش رفتاری نمایی . به این ترتیب، کنیز خشنود شد و شادمان به خانه مولای خود بازگشت . (21)

3 - احسان و مهربانی علی (ع) به مردم، در حدی بود که «معاویه » (از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی «ع ») در شان آن حضرت گفت: «اگر علی (ع) دو خانه، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را جلوتر از کاه انفاق می کرد .» این سخن در ضمن داستان جالبی ذکر شده که مناسب است نظر شما را به آن جلب کنم .

«محفن بن ابی محفن » یکی از تیره دلان دین به دنیا فروش بود; تصمیم گرفت از کوفه به شام سفر کند و برای تحصیل جیره دنیا، نزد معاویه برود و با بدگویی از علی (ع)، نظر معاویه را جلب نموده تا از جایزه بی حساب او برخوردار گردد; او با این نیت شوم نزد معاویه آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! من از نزد پست ترین شخص (از نظر نسب و حسب) و بخیل ترین و ترسوترین و عاجزترین انسان در سخن گویی، به حضور تو آمده ام . معاویه پرسید: او کیست؟ محفن پاسخ داد: «او علی بن ابیطالب است .» معاویه به اهالی شام گفت: «بیایید تا بشنوید که این برادر کوفی درباره علی (ع) چه می گوید .» آنها آمدند و به او احترام شایان نموده و اجتماع کردند تا سخنش را بشنوند، او نیز حرف های خود را تکرار کرد . وقتی مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، معاویه به محفن رو کرد و گفت: «ای نادان! وای بر تو، چگونه علی (ع) از نظر نسب و حسب، پست ترین شخص است با اینکه پدرش ابوطالب، و جدش عبدالمطلب، و همسرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است؟ و چگونه او بخیل ترین فرد عرب است؟ سوگند به خدا اگر او، دو خانه یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را زودتر از کاه انفاق می کرد . و چگونه او ترسوترین فرد عرب است با اینکه در میدان های جنگ، قهرمانان دشمن، در برابر او زبون بودند و جرات هماوردی با او را نداشتند و ندارند؟ و چگونه او در سخن گفتن عاجزترین افراد عرب است با اینکه سوگند به خدا موضوع فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در میان قریش را، جز او موزون و مرتب ننمود، اینها که می گویی از خصال مادرت است که به تو سرایت نموده; سوگند به خدا اگر ملاحظه بعضی از امور نبود، گردنت را می زدم; لعنت خدا بر تو باد، و زنهار که دیگر این گونه یاوه ها را تکرار نکنی!» محفن گفت: سوگند به خدا تو از من ستمگرتر هستی، چرا او را با این که دارای آن همه مقام بود کشتی؟ معاویه گفت: «سرنوشت ما با او چنین پایان یافت .»

محفن گفت: نه چنین است! تو را همین بس که خشم و عذاب دردناک الهی وجودت را فراخواهد گرفت . معاویه گفت: چنین نیست، من از تو آگاه تر هستم، خدا در قرآن می فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی ء» (22) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . (23)

معاویه با این گونه توجیه گری و مغلطه، می خواست خود را تبرئه کند; غافل از آنکه خداوند می فرماید: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (24) همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است، - نه به بدکاران - .

4 - روزی علی (ع) در عصر خلافتش ، در شهر کوفه عبور می کرد، چشمش به بانویی افتاد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته و به سوی خانه خود می برد، بی درنگ پیش آمد و مشک را از او گرفت و بر دوش خود نهاد تا آن را به خانه آن بانو برساند; بانو، علی (ع) را نشناخت، در مسیر راه علی (ع) احوال آن بانو را پرسید . او گفت: علی بن ابیطالب (ع) شوهرم را به یکی از مرزها برای نگهبانی فرستاد، دشمنان او را کشتند، اکنون چند کودک یتیم از او بجا مانده، سرپرستی ندارند و من هم فقیر و تهی دست هستم; مجبور شده ام برای مردم کنیزی و خدمت کنم و مختصری مزد بگیرم و معاش خود وبچه هایم را تامین نمایم . علی (ع) مشک را تا خانه او برد و سپس با آن بانو خداحافظی کرده و به خانه خود بازگشت، علی (ع) آن شب را بسیار مضطرب و نگران به سر آورد; بامداد، زنبیلی را پر از طعام نمود و آن را بر دوش گرفته به سوی خانه آن زن حرکت نمود . در مسیر راه، بعضی به آن حضرت گفتند زنبیل را به ما بده تا ما حمل کنیم، فرمود: «در روز قیامت چه کسی بار مرا حمل می کند؟» (اشاره به اینکه بگذار زحمت حمل این بار را تحمل کنم تا در قیامت بار من سبک گردد)، حضرت علی (ع) به خانه آن بانو رسید، در خانه را زد، بانو گفت: کیست؟ علی (ع) فرمود: منم، همان عبدی که مشک آب تو را به خانه ات آوردم، در را باز کن که مقداری غذا برای بچه ها آورد . بانو گفت: خدا از تو خشنود شود، و بین من و علی بن ابیطالب (ع) داوری نماید .

علی (ع) وارد خانه شد و به بانو گفت: من پاداش الهی را دوست دارم، اینک اختیار با توت است یا خمیر کردن آرد و پختن نان را به عهده بگیر و نگهداری کودکان را من بر عهده می گیرم، و یا به عکس . بانو گفت: مناسب آن است که من آرد را خمیر کرده و نان بپزم و شما بچه ها را نگهداری و سرگرم کنید; علی (ع) این پیشنهاد را پذیرفت، در این میان، علی (ع)

مقداری گوشت که با خود آورده بود پخت، و آن را همراه خرما و . . . به لقمه های کوچک درآورده و به دهان کودکان می گذاشت; هر لقمه ای که کودکان می خوردند، علی (ع) به هر کدام می فرمود: «پسرجان! علی بن ابیطالب را حلال کن .»

خمیر حاضر شد، بانو به علی (ع) گفت: ای بنده خدا، تنور را روشن کن، علی (ع) برخاست و هیزم ها را در درون تنور ریخت و روشن کرد، شعله های آتش زبانه کشید، علی (ع) چهره خود را نزدیک شعله ها می آورد و می فرمود: «ذق یا علی! هذا جزاء من ضیع الارامل والیتامی » ای علی! حرارت آتش را بچش، این است کیفر کسی که بیوه زنان و یتیمان را از یاد ببرد و حق آنها را تباه کند .

در این میان یکی از زنان همسایه به آنجا آمد و علی (ع) را شناخت، به بانوی خانه گفت: وای بر تو! این آقا، امیرمؤمنان (ع) است .

در این هنگام، بانو، علی (ع) را شناخت و به پیش آمد و بسیار اظهار شرمندگی کرد و گفت: واخجلتا ای امیرمؤمنان که به مقام شامخ شما جسارت شد . علی (ع) فرمود: «بل واحیای منک یا امة الله فیما قصرت فی امرک » بلکه من از تو شرمنده ام ای کنیز خدا به خاطر اینکه در مورد تو کوتاهی کردم . (25)

5 - از احسان علی (ع) به قاتلش «ابن ملجم » اینکه به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: نسبت به ابن ملجم مهربان باش، او اسیر تو است، به او رحم و احسان کن . . . ما خاندانی هستیم که روش ما آمیخته با کرم، عفو، مهربانی و شفقت است، سوگند به حقی که بر گردنت دارم، از آنچه می خورید و می آشامید، به او نیز بدهید، دست و پایش را زنجیر نکن، اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت که به من زده قصاص کن، او را مثله نکن (اعضای بدنش را جدا نکن) زیرا رسول خدا (ص) فرمود: از مثله بپرهیزید حتی نسبت به سگ گزنده; و اگر زنده ماندم، خودم می دانم با او چه کنم، ما از خاندانی هستیم که نسبت به گنهکار با عفو و گذشت و کرم برخورد می کنیم . (26)

آری، این است بزرگواری و بزرگ منشی و احسان سرشار امیرمؤمنان علی (ع) ; به امید آنکه عدالت و احسان او همواره سرمشق و الگوی ما شیفتگان و شیعیان آن حضرت باشد . ان شاءالله .


20 . مناقب، ج 2، ص 73 و 75 .

21 . بحار، ج 41، ص 112 .

22 . اعراف (7) آیه 156 .

23 . کشف الغمة، ج 1، ص 560 .

24 . اعراف (7) آیه 56 .

25 . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 115 و 116 .

26 . بحار، ج 42، ص 287 و 288 .




:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: احسان و نیکوکاری , امام علی , سیره علوی , امیرالمومنین , مهربانی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1395
زمان : 12:29 ب.ظ
- كشاورزى از دیدگاه امیر المومنین على علیه السلام
نظرات |


كشاورزان ، طبقه مهمى از طبقات جامعه و در زندگى اجتماعى ، مؤ ثّرترین آنهایند.

در روزگار امام على علیه السلام كشاورزان وسیع ترین طبقات بودند و مركز ثقل جامعه را تشكیل مى دادند، چنان كه امروز این نقش را كارگران بر عهده دارند.

در میان مشاغل گوناگون ، كشاورزى از جمله شغل هاى سخت و طاقت فرساست ، آنان در طول سال ، همه روزه در مزرعه و یا در خانه در فراهم كردن ابزار لازم كشاورزى در تلاش اند.

كار كشاورزى در گِرو مساعدت عوامل طبیعى است و در حقیقت او اسیر این عوامل است ، از این رو باید پیوسته بیدار باشد تا متناسب با شرایط محیط زیست و عوامل جغرافیائى عمل كند،

زیرا وقتى سرنوشت كار او به این عوامل و عناصر بستگى دارد نمى تواند پدیده هاى جهان طبیعت را به دلخواه در اختیار گیرد و بر آنان چیره شود، كوچكترین بى توجّهى و سستى در كار، زیان هاى سنگینى ، براى او به بار خواهد آورد.

از این رو امام على علیه السلام در حمایت از كشاورزى مى فرماید: فَإِن شَكَوا ثِقَلا اءَو عِلَّةً، اءَو انقِطَاعَ شِربٍ اءَو بَالَّةٍ، اءَو إِحَالَةَ اءَرضٍ اغتَمَرَهَا غَرَقٌ، اءَو اءَجحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفتَ عَنهُم بِمَا تَرجُو اءَن یَصلُحَ بِهِ اءَمرُهُم ؛

وَلاَ یَثقُلَنَّ عَلَیكَ شَى ءٌ خَفَّفتَ بِهِ المَؤُونَةَ عَنهُم ، فَإِنَّهُ ذُخرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیكَ فِى عِمَارَةِ بِلاَدِكَ، وَتَزیِینِ وِلاَیَتِكَ، مَعَ استِجلاَبِكَ حُسنَ ثَنَائِهِم ، وَتَبَجُّحِكَ بِاستِفَاضَةِ العَدلِ فِیهِم ،

(پس اگر مردم شكایت كردند، از سنگینى مالیات ، یا آفت زدگى ، یا خشك شدن آب چشمه ها، یا كمى باران ، یا خراب شدن زمین در سیلاب ها، یا خشكسالى ، در گرفتن مالیات به میزانى تخفیف بده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن ، اندوخته اى است كه در آبادانى شهرهاى تو، و آراستن ولایت هاى تو نقش دارد، و رعیّت تو را مى ستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهى شد.)

امام على علیه السلام به كشاورزى ، و كار و تولید و سازندگى بسیار علاقمند بود و سالیانى از عمر شریف خود را به این شغل شریف گذراند، در دوران بیست و پنج سالى كه حقّ او را غصب كردند، در مزارع و كشتزارها به تولید محصول و آبادانى زمین و حفر چاه براى نیازمندان اشتغال داشت .

در كتاب هاى روایى معتبر، احادیث زیادى از سیره امام على علیه السلام در تشویق به كشاورزى و درختكارى وارد شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنیم :

* پنج راه کسب معاش

  امام على علیه السلام در حدیثى طولانى مى فرماید:

اِنَّ مَعَایِشَ الخَلقَ خَمسَةٌ :

اَلامَارَةِ وَ الْعَمَارَةِ وَ التِّجَارَةِ وَ الاجَارَةِ وَ الصَّدَقَاتِ ...

وَ اَمَّا وَجهُ العَمَارَةِ فَقُولُهُ تَعَالى :

(هُوَ اءنشَاءَكُم مِنَ الارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فی هَا)

فَاءَعلَمنَا سُبحَانَهُ اَنَّهُ قَد اَمَرَهُم بِالعَمَارَةِ، لِیَكُونَ ذلِكَ سَبَبا لِمَعَایِشِهِم بِمَا یَخرُجُ مِنَ الارْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الَّثمَرَاتِ وَ مَا شَاكَلَ ذلِكَ مِمَّا جَعَلَهُ اللّهُ مَعَایِشا لِلخَلقِ

(مردم معاش خود را از چند راه تاءمین مى كنند:

پُست هاى دولتى ، كارهاى عُمرانى و كشاورزى ، تجارت ، اجاره و صدقات ...

امّا كشاورزى ، خداوند متعال مى فرماید : اوست كه شما را پدید آورد و به عمران و آبادى دعوت كرده است .

خداوند متعال از آن رو انسان ها را به عمران و آبادانى زمین امر كرده است ، تا بهترین راه كه كشاورزى است و محصولات آن از قبیل غلاّت ، حبوبات و میوه ها است ، تاءمین معاش نماید.

  امام صادق علیه السلام فرموده است : كانَ امیرُالمُؤ مِنینَ علیه السلام یَكتُبُ یُوصِى بِفَلا حی نَ خَیرا...

(امیرالمؤ منین علیه السلام همیشه به عمال و كارمندانش سفارش كشاورزان را مى نمود...

  امام على علیه السلام به حفر قنات ، اهتمامى خاص داشت تا بدین وسیله ، سرزمین ها آباد شود.

امام صادق علیه السلام مى فرماید : (پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله زمینى از (انفال ) را در اختیار على علیه السلام گذاشت و آن حضرت در آن جا قناتى حفر كرد كه آب آن ، همچون خون گردن شتر فوّاره مى زد، امام علیه السلام نام آنجا را (یَنبُع ) نهاد.

آب فراوان این قنات ، مایه نشاط و روشنى چشم اهالى آنجا شد وقتى فردى از آنان به على علیه السلام به جهت توفیق این خدمت ، بشارت داد. حضرت در پاسخ فرمود : این قنات وقف زائران خانه خدا و رهگذرانى است كه از اینجا مى گذرند، كسى حق فروش آب آن را ندارد و فرزندانم هم هرگز آن را به میراث نمى برند.

 * امام على علیه السلام و حقوق كارگران

یكى از مسائل مهم در اقتصاد دیروز و امروز جهان ، مسئله كار و كارگرى است ،

امام على علیه السلام در موارد متعدّدى به این دو مهمّ توجّه كرده و مسائل را گوشزد فرموده اند، كه ما فقط به یك نمونه از سفارش هاى ایشان اشاره مى كنیم .

شیخ طوسى با اسناد خود نقل مى كند : مَرَّ شَیخٌ مَكفُوفٌ یُسئَلُ، فَقَالَ اءمی رالمؤ منی ن علیه السلام : مَا هذا ؟

قالُوا : یَا امی رالمُؤ مِنین ، نَصرَانِىُّ.

فقالَ امیرالمؤ منین صلى الله علیه و آله : اِستَعمَلتُمُوهُ فَاِذَا كَبُرَ وَ عَجَزَ مَنعتُمُوهُ ؟ اَنفِقُوا عَلَیهِ مِن بَیتِ المَالِ

 پیرمردى نابینا مى گذشت و از مردم سئوال (گدائى ) مى كرد، امیرالمؤ منین فرمود : این چیست ؟ (گدائى یعنى چه ؟)

گفتند : یا امیرالمؤ منین ! مردى است مسیحى . فرمود : این مرد را در جوانى به كار وادار كرده اید، (یعنى جوانى اش را در كار سپرى كرده است )، اكنون كه پیر شده و ناتوان گشته است ، از معاش محرومش ساخته اید!

هزینه زندگى او را از بیت المال بپردازید.

این فرمایش امام على علیه السلام در واقع حكم اسلامى درباره كارگران است كه اگر ناتوان شدند، نباید از معیشت ساقط شوند بلكه باید از بیت المال تاءمین گردند.

این نمونه اى از توجّه عمیق امام علیه السلام به حقوق كارگران است كه در 1400 سال پیش بیان شده است .

اندیشمندان و متفكران برجسته جهان به سخنان امام على علیه السلام در همه زمینه ها با تعجّب و شگفتى نگریسته اند و او را انسانى توصیف كرده اند كه هزاران سال جلوتر از زمان خویش زندگى مى كرده است .

دنیاى متمدّن امروز شاید حدود یك قرن است كه به مسئله (حقوق كارگر) به اجبار تن داده است ، امّا امام على علیه السلام قرن ها پیش از حقوق كار و كارگر سخن گفته است .

اصبغ بن نباته مى گوید :

شنیدم على علیه السلام بالاى منبر مى فرمود :

یَا مَعشَرَ التُّجَّار! اَلفِقهَ ثُمَّ المَتجَر، اَلفِقهَ ثُمَّ المَتجَر.

وَاللّهِ لِلرِّبَا فى هذِهِ الاُْمَّةِ اءَخْفى مِنْ ذَبی بِ الَّنمْلِ عَلَى الصَّفَاءِ، شوُبوُا اَیْمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ،

التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فى النَّارِ، اِلا مَن اءخَذَ الحَقَّ وَ اَعطَى الحَقَّ

(اى جماعت بازرگانان ! نخست فقه آنگاه تجارت ، نخست فقه آنگاه تجارت ، به خدا سوگند! ربا در این امّت ، مخفى تر از راه رفتن مورچه بر روى تخته سنگ هاى بزرگ است .



:: مرتبط با: کلام امیر بیان , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: کشاورزی , کارگر , امام علی , تجارت , معاش , حقوق ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395
زمان : 12:01 ب.ظ
دعوت نامه خدا برای یک مهمانی
نظرات |

یکی از زیباترین اسناد روایی و دینی که از طریق اهل بیت (علیهم السلام) در منابع روایی نقل شده، خطبه شعبانیه است، در این روایت زیبا که بسیاری از امامان معصوم (علیهم السلام) آن را مورد توجه و اهمیت قرار داده اند پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) مطالب زیبا و ارزشمندی در خصوص جایگاه ماه مبارک رمضان و کارهای زیبا و طلایی که روزه داران سزاوار است در این ماه مبارک رعایت نمایند را متذکر می شوند. در این نوشتار سعی داریم به مواردی از این نکات اشاره کنیم.


دعوت نامه خدا

جایگاه و اهمیت ماه خوب خدا

بیان جایگاه و اهمیت ماه رمضان یکی از مهمترین و زیباترین نکات طلایی خطبه شعبانیه است. موضوع مهم و ارزشمندی که خداوند متعال قبل از آن در قرآن کریم در آیاتی چند اهمیت آن را بیان فرموده  است. «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقان؛ [سوره بقره، آیه 185] ماه رمضان، كه در آن قرآن فرو فرستاده شده، كه راهنمایى براى مردم و نشانه  هاى روشنى از رهنمونى [به راه راست ] و جدا كننده حق از باطل است» پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در این خطبه آنچنان زیبا و شور انگیز این ماه خدا را توصیف می نماید، که انسان آگاه و با معرفت مشتاق و مصمم به استفاده و بهره مندی هر چه بیشتر از  لحظات آن می نماید. 
عبارت طلایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) با آن این ماه خوب خدا را توصیف می نمایند قابل شرح و توضیح نیست؛ چرا که اداء حق مطلب آنها کار ساده ای نیست.

على بن ابى طالب (علیه السلام) فرمودند: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و اله) یك روز این خطبه را براى ما خواند. مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، آن ماهى است كه پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات»

«سَیِّدِ الشُّهَدَاءِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ أَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام  قَال  إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله و علیه وآله خَطَبَنَا ذَاتَ یَوْمٍ فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ قَدْ أَقْبَلَ إِلَیْكُمْ شَهْرُ اللَّهِ بِالْبَرَكَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ شَهْرٌ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَفْضَلُ الشُّهُورِ وَ أَیَّامُهُ أَفْضَلُ الْأَیَّامِ وَ لَیَالِیهِ أَفْضَلُ اللَّیَالِی وَ سَاعَاتُهُ أَفْضَلُ السَّاعَاتِ؛ [1]... على بن ابى طالب (علیه السلام) فرمودند: همانا رسول خدا (صلی الله علیه و اله) یك روز این خطبه را براى ما خواند. مردم ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش به شما رو كرده است، آن ماهى است كه پیش خدا بهترین ماه است و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعاتش بهترین ساعات». 
به راستی اگر انسان به حقیقت این توصیفات و عبارت نورانی واقف و آگاه بود، هیچ گاه به خود اجازه نمی داده که لحظه ای از لحظات زیبای ماه رمضان از او فوت شود، کسانی که از سر لجبازی با خدا و یا از سر بی اعتنایی و یا حتی عناد با آموزه های دینی ساعات و لحظات طلایی این ماه خدا را به لذت ناپایدار دنیا می فروشند، به راستی بازنده ی این معامله شوم هستند؛ چرا که فرصت ارزشمند که خدا در آن رحمت، مغفرت، برکت الهی را ارزانی داشته را با خوردن چند لقمه غذا و یا طعم تلخ گناه از دست می دهند. 
چه قدر بد معامله گری هستند کسانی که با گستاخی تمام در خیابان های شهر وانمود به عدم روزه داری در این ماه می کنند و حرمت و جایگاه مقدس آن را می شکنند. شاید اگر می دانستند که این ماه چه فرصت های طلایی را در اختیار آنان قرار داده هیچ گاه به آن بی اعتناء نبودند. از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که فرمودند: «لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَكُونَ رَمَضَانُ السَّنَة؛[2]اگر بنده «خدا» مى دانست كه در ماه رمضان چیست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى  داشت كه تمام سال، رمضان باشد».

دعوت نامۀ خدا برای مهمانی

«دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ؛ [3] دعوت شده اید به مهمانى خدا». ضیافت و مهمانی که خداوند متعال در این فصل از سال بر پا نموده با هیچ ضیافت و مهمانی قابل مقایسه نیست؛ چرا که در بسیاری از مهمانی های معمول و مرسوم، بعد از پذیرایی، جشن و سرور این عوارض و  پیامدهای نامناسب آن است که بر روح، روان و حتی جسم افراد سنگینی می نماید، این در حالی است که در مهمانی خدا انسان شوق پرواز و احساس سبک بالی و راحتی غیر قابل توصیف بر او نمایان می شود.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) نقل شده است که فرمودند: «لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَكُونَ رَمَضَانُ السَّنَة؛ [2] اگر بنده «خدا» مى دانست كه در ماه رمضان چیست [چه بركتى وجود دارد] دوست مى  داشت كه تمام سال، رمضان باشد»

در اهمیت و ارزش این مهمانی همین بس که گویی خدای متعال در های بهشت را برای پذیرایی از مهمانان خود گشوده است.  از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمودند: «إذا استَهَلَّ رَمَضانُ غُلِّقَت أبوابُ النارِ، و فُتِحَت إبوابُ الجِنانِ، و صُفِّدَتِ الشَّیطانُ؛ [4] چون ھلال ماه رمضان پدید آید، درھاى دوزخ بسته گردد و درھاى بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر كشیده شوند». 
دعوت نامۀ خداوند برای مهمانی در این ماه با ارزش ترین نعمت ها برای  همه ی انسانها است... به راستی اگر کسی نتواند به این دعوت آسمانی پاسخ درست و مثبت دهد، درمانده ترین افراد در روی زمین خواهد بود؛ چرا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) در این خصوص فرمودند: «فَانَّ الشَّقی مَن حُرِمَ غُفرانَ اللهِ فی هذا الشَّهرِ العَظیمِ؛ [5] شقی کسی است که در این ماه بزرگ از مغفرت خداوندی محروم بماند.»

اسباب و لوازم ضروری این مهمانی با شکوه

در هر مهمانی و ضیافتی انسان خود را معطر و زیبا می نماید، رنگ و لعاب جذاب و دلربا به خود می دهد، ولی در مهمانی و ضیافت که  خدا بر پا نموده، دوست دارد مهمان هایش رنگ بوی الهی به خود گیرند، رنگ لعابی که گویای اخلاق و اوصاف الهی است: «صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ؛ [سوره البقرة، آیه138] این رنگ خداست و رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است ما پرستندگان او هستیم».

1-فقر و نیازمندان را در یابیم

از رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) نقل شده است: «اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها وَاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَینِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَتَزیدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ؛[8] صدقه بجا و نیكوكارى و نیكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبدیل و عمر را زیاد و از مرگ بد جلوگیرى مى كند»

« وَ تَصَدَّقُوا عَلَى فُقَرَائِكُمْ وَ مَسَاكِینِكُمْ؛ [6] و بر فقراء و مساكین خود صدقه دهید». از جمله سفارش های موکد دین اسلام که در این خطبه نیز مورد تأکید و سفارش قرار گرفته است، دستگیری و کمک به نیازمندان و فقرا است. خداوند متعال در قرآن کریم بارها افراد را به این رفتار انسان دوستانه دعوت نموده است و از کسانی که نسبت به این وظیفه دینی و بشر دوستانه کوتاهی می نماید به شدت مذمت نموده و عذاب سختی برای ایشان معرفی می نماید، به طوری که قرآن نیز یکی از علل عذاب و گرفتاری اهل جهنم را در روز قیامت بی توجهی به این وظیفه معرفی نموده است: «ما سَلَكَكُمْ فی  سَقَرَ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكینَ؛ [سوره مدثر، آیات 44-42] چه چیز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى گویند: «ما از نمازگزاران نبودیم، و اطعام مستمند نمى كردیم». 
همچنین در اهمیت کمک به نیازمندان اینکه خدای متعال یکی از ویژگی های بهترین بندگان خود را کمک به نیازمندان معرفی نموده است: «وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ [سوره ذاریات، آیه 51] و در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود!».

2-احترام به بزرگترها و کودکان را فراموش نکنیم:

«وَ وَقِّرُوا كِبَارَكُمْ وَ ارْحَمُوا صِغَارَكُمْ وَ صِلُوا أَرْحَامَكُمْ؛ [7] و بزرگان خود را احترام كنید و خردان را ترحم كنید و صله رحم كنید». 
از جمله آموزه های انسان دوستانه آیین اسلام توجه و تأکید بر احترام به همنوعان خصوصاً بزرگترها و حتی کودکان و به جای آوردن صله ارحام و ارتباط با خویشاوندان است. 
در اهمیت صله ارحام و احترام به بزرگ ترها در متون و منابع اسلامی روایات فراوانی وجود دارد از جمله اینکه در روایتی صله ارحام و احترام نگه داشتن بزرگتر ها، اکسیر طول عمر معرفی شده است: از رسول اكرم (صلى الله علیه و آله) نقل شده است: «اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجهِها وَاصطِناعُ المَعروفِ وَ بِرُّ الوالِدَینِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تُحَوِّلُ الشِّقاءَ سَعادَةً وَتَزیدُ فِى العُمرِ وَ تَقى مَصارِعَ السُّوءِ؛[8] صدقه بجا و نیكوكارى و نیكى به پدر و مادر و صله رحم، بدبختى را به خوشبختى تبدیل و عمر را زیاد و از مرگ بد جلوگیرى مى كند».


سخن آخر: 
این خطبه با ارزش و زیبا حاوی مطالب و مضامین عالی و انسان ساز فراوانی است که بیان همه آنها در این نوشتار به خاطر رعایت اختصار مقدور نبود.

پی نوشت ها: 
 [1]. الأمالی( للصدوق): ص93، ح4.
[2]. بحار الانوار: ج 93، ص 346، ح 12. 
[3]. وسائل الشیعة: ج 10، ص313، ح13494.
[4]. بحار الانوار: ج 93، ص 348، ح 14.
[5]. الأمالی( للصدوق): ص93، ح4.
[6]. همان.
[7]. همان.
[8]. نهج الفصاحه: ص549 ، ح 1869.


علی بیرانوند / کارشناس حوزه - بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان



:: مرتبط با: کشکول , اسلام شناسی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 11 خرداد 1395
زمان : 09:10 ب.ظ
روزی که وهابیت کربلا را فتح کرد
نظرات |

نویسنده : حجت الاسلام سید محمد حسین یثربی 


کتاب دو جلدی «مرآت الاحوال جهان‌نما» از آن رو اهمیت دارد که مولف آن، علامه آقا احمد بهبهانی (1119-1243ه.ق) از دانشمندان و فقهای عصر خود بوده و در نگارش سفرنامه اش، با دقت عمل کرده است. ایشان به دلیل آن که از بیت علم و مرجعیت علامه مجدد وحید بهبهانی قدس سره بوده، توجهی خاص به معرفی علمای عصر خود و نیز بناهای تاریخی، مذهبی داشته و گزارشی دقیق از حوزه علمیه نجف اشرف نگاشته است. 
آقا احمد بهبهانی در سفری که پانزده سال طول کشیده، در مسیر سفر به شبه قاره هند، بخش وسیعی از ایران را نیز توصیف نموده و مشاهدات خود را ثبت کرده است. در هند نیز از بیان پوشش گیاهی مناطق مختلف، حیوانات و وضع آب و هوا تا آداب و رسوم مردم و وضع سیاسی و حکومت و نقش کمپانی استعماری هند شرقی را به رشته تحریر درآورده است.
یکی از نکات مهم این کتاب، حضور آقا احمد، در نجف اشرف و در زمانی است که وهابیت شهرهای نجف و کربلا را مورد هجوم قرار داده بودند. ایشان به همراه استاد خود مرحوم علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء و دیگر علما و طلاب، به مدت چهار ماه از نجف اشرف حراست نموده و وقایع آن زمان را گزارش کرده است.
مولف این سفرنامه پس از نقل به قتل رسیدن آقا محمد خان قاجار (1211ه.ق) و به قدرت رسیدن فتحعلی شاه می نویسد:

 

و در این اثناء آوازه آمدن سپاه ضلالت دستگاه جماعت وهابی، عجب شور و فتوری در دل‌های مجاورین انداخت. مدت چهار ماه را در شب‌ها به قلعه مبارکه می‌رفتیم و تا صبح به کشیک و حفاظت مشغول می‌شدیم. استادی جناب شیخ با جماعت طلبه عرب در سمت خود می‌بودند و من با جماعت طلبه عجم در مقام زین العابدین که در جنب صفّه صفاست و چون خوف شدید شد، و زنان را طاقت تحمل آن نبود، صبیه خاله با والدین و اخوین خود به کربلای معلّی رفتند و من در نجف اشرف ماندم و بعد از رفع آن خوف معاودت کردند و فرزندی محمد باقر در آن سفر در کربلا فوت شد.

علامه آقا احمد بهبهانی در ضمن وقایع سال 1215ه.ق به نقل حمله وهابیون به کربلا می‌پردازد. این حمله در روز عید غدیر رخ داده است. در آن روز مردم کربلا برای زیارت غدیریه حضرت امیرالمومنین علیه السلام به نجف رفته بودند و کربلا از نظر حفاظت ضعیف شده بود. وی می نویسد:


در این اوان خبر استیلای جماعت وهابی به کربلای معلّی و قتل و غارت آن بلده طیبه رسید و مجمل این احوال آن است که مقدسین و اهالی آن بلده در سنه یکهزار و دوصد و شانزده به جهت زیارت عید غدیر به عتبه‌بوسی حضرت امیرالمومنین علیه السلام به نجف اشرف رفتند و در آن شهر آن قدری از مردان مجتمع نبودند، سعود نامسعود چون بر این معنی مطلّع شد، به آن بلده طیبه شبیخون آورده و در ماه ذی الحجة الحرام در یوم عید غدیر که مردم به تهیه زیارت و عید مشغول بودند قلعه را محاصره کرد به جهت قلّت مردم و کمی سامان و مساهله عمر آقای ناصبی حاکم آنجا مقاومت نتوانستند نمود و منهزم شدند.
پس سپاه ضلالت دستگاه، دروازه حصار را شکسته و از اطراف دیگر نیز داخل شهر شده شروع به قتل و نهب کردند؛ چنان که تقریبا سه هزار کس از مقدسین و مجاورین و زوار به درجه شهادت رسیدند و خرابی بسیار به قبّه مبارکه و حرم محترم خامس آل عبا و سرور مظلومان و خانه‌های مجاوران رسانیدند و در وقت زوال، بدون باعث و سبب ظاهری از شهر به سمت موطن خود که «درعیّه» [منطقه ای در 20 کیلومتری ریاض، پایتخت کنونی عربستان، زادگاه آل سعود و محمد بن عبدالوهاب] است، رفتند.



مولف در ادامه پس از ارائه مختصری از شرح حال محمد بن عبدالوهاب (که فرقه وهابیت به نام او شناخته می‌شود)، به بیان تفکر وهابیت می‌پردازد و از منظر یک عالم محقق، نظریه‌های وهابیت را نقل می‌کند. خلاصه گزارشی که علامه آقا احمد از نظرات محمد بن عبدالوهاب داده است، چنین است:


همه فرقه‌های اسلام ، مانند یهودیان و مسیحیان کافر و مشرک هستند و در زمره بت‌پرستان به شمار می‌آیند چون به اولیا و بزرگان مذهبی خود توسل می کنند؛ بنابراین همه آنها واجب‌القتل و مشرک هستند.


نویسنده مرآت الاحوال پس از نقل این نظریه دهشتناک، یکی از نامه‌های محمد بن عبدالوهاب را که در بیان تکفیر تمام مسلمانان نوشته است، به صورت کامل نقل کرده است، نامه‌ای که متمرکز بر موضوع شرک و توحید است و توسل و شفاعت خواستن را شرک اعلام می‌کند.
بی‌شک مطالعه افکار و شناخت مخالفان، مهم‌ترین و اصلی‌ترین راه برای مقابله است. امروزه منابع فکری ظهور گروه‌های تندرو در اختیار ماست و روش علمی اقتضا می‌کند مسایل را بر اساس واقعیات تحلیل کرده و راه علاج را تبیین نماییم.

 



:: مرتبط با: معرفی کتب مفید , اسلام شناسی , شبهات ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 23 دی 1393
زمان : 03:06 ب.ظ
داستانی جالب
نظرات |

یک مرد انگلیس از یک عالم پرسید: چرا در اسلام دست دادن زن با مرد نامحرم حرام است؟ 
عالم گفت: آیا تو میتوانی همراه با ملکه الیزابیت دست دهی؟
مرد انگلیسی گفت: البته که نی، فقط چند نفر محدود است که میتوانند با ملکه دست دهند.
عالم گفت: زن ها ما ملکه ها هستند و ملکه ها با مردان بیگانه دست نمیدهند.
مرد انگلیس سوال کرد: چرا زن های شما مو ها و بدن خود را میپوشانند یا حجاب میکنند؟
همان عالم تبسم کرد و دو شکلات را گرفت، یکی را باز کرد و دومی را همان طور بسته ماند. بعدا هردوی آنرا به زمین خاک آلود انداخت و به مرد انگلیس گفت: اگر من بگویم یکی از آنها را بردار کدام یک را انتخاب میکنی؟ مرد انگلیس گفت: همان شکلات را که پوش دارد.
عالم گفت: این دلیل است که زن ها ما حجاب باید کنند.

A British man came to Sheikh and asked:
Why is it not permissible in Islam for women to shake hands with a man?
The Sheikh said:
Can you shake hands with Queen Elizabeth?
British man said:
Of course no, there are only certain people who can shake hands with Queen Elizabeth.
Sheikh replied:
Our women are queens and queens do not shake hands with strange men.
Then the British man asked the Sheikh:
Why do your girls cover up their body and hair?
The Sheikh smiled and got two sweets, he opened the first one and kept the other one closed. He threw them both on the dusty floor and asked the British:
If I ask you to take one of the sweets which one will you choose?
The British replied:
The covered one.
The Sheikh said:
That's how we treat and see our woman


:: مرتبط با: اسلام شناسی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 29 دی 1391
زمان : 03:52 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.