تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب ابر امام علی

رهیافتی به سوی معارف علوی

سیره امیر المومنین علی علیه السلام در مورد تربیت فرزندان
نظرات |

 

امیرالمؤمنین علیه السلام باتمام مسوولیت ها و درگیری هایی که دربیرون از خانواده داشتند و دائما درجنگ ها چه در زمان پیامبر و چه دردوران خلافت خود شرکت داشتند و کمتر امکان رسیدگی مداوم به خانواده داشتند، اما زمانی که درخانه حضور داشتند از لطف و تربیت پدارنه خود دریغ نمی کردند، ایشان به طرق مختلف با فرزندان کوچک وبزرگ خود ارتباط برقرار می کردند، و چنانچه در کودکی به آنها درس توحید می آموختند در بزرگی نیز با نامه های سیاسی واخلاقی خود حق پدری را برای آنها به جا می آوردند، درادامه بخشی از سیره عملی و گفتاری حضرت درباره ارتباط پدر با فرزندان ذکر خواهد شد. نامه 31 نهج البلاغه که راهکارهای تربیتی حضرت علی(ع) به فرزند بزرگوارش امام حسن(ع) است، نمونه ای آشکار از دغدغه آن حضرت درباره تربیت فرزند خویش است. آن حضرت به دلیل دغدغه فراوان خویش دراین باره، این نامه را در حال بازگشت از جنگ صفین در میانه راه نوشته است. ایشان به تأخیر انداختن بیان توصیه های تربیتی خویش به امام حسن(ع) را پس از رسیدن به خانه، نوعی از دست دادن فرصت و سهل انگاری در تربیت دانسته است. از این رو، در راه نامه ای را نگاشته و آن را پیش از بازگشت به خانه، برای فرزندش امام حسن(ع) فرستاده است. آری آن که می خواهد فرزندش نیکو ساخته شود، باید همیشه در صحنه تربیت حاضر باشد. و این هشداری است که باید به والدین گفت که اگر امروز به فرزندان خویش نرسیم، چه بسا امکان رسیدگی به طفل در فردا دیر خواهد شد.
 
حضرت علی فرمود: حق فرزند بر پدر آن است که نامش را نیکو انتخاب کند و او را به خوبی تربیت نماید و قرآن را به او تعلیم دهد . (شرح نهج البلاغه، جلد 19، ص 365)
 
پدر و مادری که به موقع به تربیت فرزند بپردازند، زحمت وهزینه کمتری را متحمل خواهند شد؛ زیرا تربیت فرزند در دوران خردسالی و نوجوانی وحتی جوانی، بسیار آسان تر از تربیت فرزند در دوران میان سالی است. پدر و مادر باید بدانند هر چه فرزندشان بزرگ شود تربیت او دشوارتر می شود؛ چرا که گذشت زمان، ریشه ویژگی های ناپسند را در دل آدمی استوارترمی سازد.آن حضرت در سخنی دراین باره، به فرزندش امام حسن(ع) می فرماید: «فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک؛ پیش از آنکه قلب تو دچار قساوت واندیشه ات سرگرم [امور بیهوده] شود، به تربیت تو پرداختم.» (نهج البلاغه، نامه 31)
 
ازگفتار ایشان است: کسی که فرزندش را ببوسد خداوند حسنه ای برای او می نویسد و کسی که فرزندش را شاد کند، خداوند در روز قیامت او را شاد گرداند. (بحار، جلد 104، ص 99)
 
وهمچنین فرمود: فرزندان خود را به طلب علم امر کنید (کنز العمال)
 
وهمچنین تأکید داشت: به فرزندان خود از دانش اهل بیت که برای آنان مفید است آموزش دهید تا مکاتب انحرافی، آنان را منحرف نسازند. (بحار، جلد 2، ص 17)
 
به عنوان نکته نهایی باید ذکر نمود که ایشان نکات بسیار ظریفی را در تربیت فرزند اجرایی می نمودند و همچنین به یاران خود متذکر می شدند، ازجمله این نکات که در جامعه امروزی با وجود شکاف بین نسلی بسیار مهم است و باید مورد توجه واقع شود توجه به مسأله فرزند زمان بودن فرزندانمان است، باید بدانیم که فرزندان ما از آن آینده هستند و آینده نیز شرایطی متفاوت با زمان حال دارد. بنابراین، باید فرزندان خویش را با توجه به رویدادها و شرایط حاکم بر آینده تربیت کنیم و آنها را مطابق با آینده پرورش دهیم. حضرت علی (ع) درحدیثی زیبا دراین باره می فرماید: «لاتقسراولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای [آینده و] زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند.


:: مرتبط با: کلام امیر بیان , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: فرزند کودک , امام علی , سیره , تربیت , تعلیم ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 19 مرداد 1395
زمان : 12:17 ب.ظ
احسان و مهربانی در سیره امیر المومنین علی علیه السلام
نظرات |

حضرت علی (ع) علاوه بر اجرای دقیق عدالت، تا آخرین توان خود، در حد ایثار و فداکاری بی نظیر، به نیازمندان و مردم احسان و مهربانی می کرد و آنها را از تفضل و الطاف بی کران خود بهره مند می ساخت . آسایش خود را فدای سامان دادن به امور مستضعفین و بینوایان نموده بود . گویی خداوند وجود او را وقف سامان دهی و رسیدگی به کار دردمندان و مستمندان نموده است . یک قطره اشک یتیم کافی بود که زانوان او را خم کند و بدنش را به لرزه درآورد; همان زانویی که در برابر قهرمانان عرب در جنگ ها خم نشد و همان بدنی که در برابر حوادث کمرشکن، چون کوه سخت استوار بود . او همواره در شب های تاریک، آرد و نان و غذاهای دیگر را بر دوش می گرفت و به خانه فقرا می برد، آنها را سیر می کرد در حالی که خود گرسنه بود; به راستی که قلم و بیان از توصیف عظمت احسان و ضعیف نوازی و همدردی حضرت علی (ع) با دردمندان و بینوایان، عاجز است . تنها به عنوان نمونه به ذکر چند فراز می پردازیم; شاید همین فرازها در ما - که شیعه علی (ع) هستیم - اثر بگذارد و ما نیز در حد توان خود، در این راستا، گام های راسخی برداریم .

1 - راوی می گوید: علی (ع) را دیدم، تنها از خانه بیرون آمده و نگران، به اطراف نگاه می کند; نزدیک رفتم، دیدم بسیار غمگین است، به طوری که اشک از چشمانش سرازیر می باشد، پرسیدم: چرا غمگین هستی؟ فرمود: هفت روز است که مهمانی به خانه ما نیامده است; در جستجوی مهمان هستم .

2 - «ابوالطفیل » می گوید: علی (ع) را دیدم که با کمال مهربانی، یتیمان را فرا می خواند و نوازش می کرد و به آنها عسل می داد و آنها می خوردند; مصاحبت آن حضرت با آنها به قدری مهرانگیز بود که یکی از حاضران گفت: دوست داشتم، من هم یتیم بودم و این گونه مشمول نوازش حضرت علی (ع) قرار می گرفتم . (20)

2 - روزی علی (ع) از بازار خرمافروشان عبور می کرد; کنیزی را دید که گریه می کند; نزد او رفت و فرمود: «چرا گریه می کنی؟» او عرض کرد: مولای من، برای خرید خرما مبلغی پول به من داد به اینجا آمدم و خرما خریدم و نزد مولایم بردم، آن را نپسندید و گفت نامرغوب است، ببر و پس بده، اینک نزد فروشنده آمده ام ولی او حاضر به پس گرفتن نیست . علی (ع) نزد فروشنده آمد و به او فرمود: «ای بنده خدا! این بانو کنیز و خدمتکار است و از خود اختیاری ندارد، پولش را بده و خرمای خود را از او بستان .»

خرما فروش که علی (ع) را نمی شناخت، از دخالت علی (ع) ناراحت شده، برخاست و گفت: تو چه کاره هستی که در کار ما دخالت می کنی؟ آنگاه دست رد بر سینه علی (ع) زد، مردمی که در آنجا بودند و علی (ع) را می شناختند، به فروشنده خرما گفتند: این آقا «علی بن ابی طالب (ع)» امیرمؤمنان است; آن مرد با شنیدن این سخن، لرزه بر اندام شد و رنگش پرید و بی درنگ پول کنیز را به او داد و خرمای خود را پس گرفت، سپس دست به دامن علی (ع) شد و عرض کرد: ای امیرمؤمنان از من راضی شو . علی (ع) فرمود: رضایت من از تو به این است که امور خود را اصلاح کنی و با مردم خوش رفتاری نمایی . به این ترتیب، کنیز خشنود شد و شادمان به خانه مولای خود بازگشت . (21)

3 - احسان و مهربانی علی (ع) به مردم، در حدی بود که «معاویه » (از سرسخت ترین دشمنان حضرت علی «ع ») در شان آن حضرت گفت: «اگر علی (ع) دو خانه، یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را جلوتر از کاه انفاق می کرد .» این سخن در ضمن داستان جالبی ذکر شده که مناسب است نظر شما را به آن جلب کنم .

«محفن بن ابی محفن » یکی از تیره دلان دین به دنیا فروش بود; تصمیم گرفت از کوفه به شام سفر کند و برای تحصیل جیره دنیا، نزد معاویه برود و با بدگویی از علی (ع)، نظر معاویه را جلب نموده تا از جایزه بی حساب او برخوردار گردد; او با این نیت شوم نزد معاویه آمد و گفت: «ای امیرمؤمنان! من از نزد پست ترین شخص (از نظر نسب و حسب) و بخیل ترین و ترسوترین و عاجزترین انسان در سخن گویی، به حضور تو آمده ام . معاویه پرسید: او کیست؟ محفن پاسخ داد: «او علی بن ابیطالب است .» معاویه به اهالی شام گفت: «بیایید تا بشنوید که این برادر کوفی درباره علی (ع) چه می گوید .» آنها آمدند و به او احترام شایان نموده و اجتماع کردند تا سخنش را بشنوند، او نیز حرف های خود را تکرار کرد . وقتی مردم متفرق شدند و مجلس خلوت شد، معاویه به محفن رو کرد و گفت: «ای نادان! وای بر تو، چگونه علی (ع) از نظر نسب و حسب، پست ترین شخص است با اینکه پدرش ابوطالب، و جدش عبدالمطلب، و همسرش فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) است؟ و چگونه او بخیل ترین فرد عرب است؟ سوگند به خدا اگر او، دو خانه یکی پر از کاه و دیگری پر از طلا داشت، طلاها را زودتر از کاه انفاق می کرد . و چگونه او ترسوترین فرد عرب است با اینکه در میدان های جنگ، قهرمانان دشمن، در برابر او زبون بودند و جرات هماوردی با او را نداشتند و ندارند؟ و چگونه او در سخن گفتن عاجزترین افراد عرب است با اینکه سوگند به خدا موضوع فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن در میان قریش را، جز او موزون و مرتب ننمود، اینها که می گویی از خصال مادرت است که به تو سرایت نموده; سوگند به خدا اگر ملاحظه بعضی از امور نبود، گردنت را می زدم; لعنت خدا بر تو باد، و زنهار که دیگر این گونه یاوه ها را تکرار نکنی!» محفن گفت: سوگند به خدا تو از من ستمگرتر هستی، چرا او را با این که دارای آن همه مقام بود کشتی؟ معاویه گفت: «سرنوشت ما با او چنین پایان یافت .»

محفن گفت: نه چنین است! تو را همین بس که خشم و عذاب دردناک الهی وجودت را فراخواهد گرفت . معاویه گفت: چنین نیست، من از تو آگاه تر هستم، خدا در قرآن می فرماید: «و رحمتی وسعت کل شی ء» (22) و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است . (23)

معاویه با این گونه توجیه گری و مغلطه، می خواست خود را تبرئه کند; غافل از آنکه خداوند می فرماید: «ان رحمت الله قریب من المحسنین » (24) همانا رحمت خداوند به نیکوکاران نزدیک است، - نه به بدکاران - .

4 - روزی علی (ع) در عصر خلافتش ، در شهر کوفه عبور می کرد، چشمش به بانویی افتاد که مشکی پر از آب بر دوش گرفته و به سوی خانه خود می برد، بی درنگ پیش آمد و مشک را از او گرفت و بر دوش خود نهاد تا آن را به خانه آن بانو برساند; بانو، علی (ع) را نشناخت، در مسیر راه علی (ع) احوال آن بانو را پرسید . او گفت: علی بن ابیطالب (ع) شوهرم را به یکی از مرزها برای نگهبانی فرستاد، دشمنان او را کشتند، اکنون چند کودک یتیم از او بجا مانده، سرپرستی ندارند و من هم فقیر و تهی دست هستم; مجبور شده ام برای مردم کنیزی و خدمت کنم و مختصری مزد بگیرم و معاش خود وبچه هایم را تامین نمایم . علی (ع) مشک را تا خانه او برد و سپس با آن بانو خداحافظی کرده و به خانه خود بازگشت، علی (ع) آن شب را بسیار مضطرب و نگران به سر آورد; بامداد، زنبیلی را پر از طعام نمود و آن را بر دوش گرفته به سوی خانه آن زن حرکت نمود . در مسیر راه، بعضی به آن حضرت گفتند زنبیل را به ما بده تا ما حمل کنیم، فرمود: «در روز قیامت چه کسی بار مرا حمل می کند؟» (اشاره به اینکه بگذار زحمت حمل این بار را تحمل کنم تا در قیامت بار من سبک گردد)، حضرت علی (ع) به خانه آن بانو رسید، در خانه را زد، بانو گفت: کیست؟ علی (ع) فرمود: منم، همان عبدی که مشک آب تو را به خانه ات آوردم، در را باز کن که مقداری غذا برای بچه ها آورد . بانو گفت: خدا از تو خشنود شود، و بین من و علی بن ابیطالب (ع) داوری نماید .

علی (ع) وارد خانه شد و به بانو گفت: من پاداش الهی را دوست دارم، اینک اختیار با توت است یا خمیر کردن آرد و پختن نان را به عهده بگیر و نگهداری کودکان را من بر عهده می گیرم، و یا به عکس . بانو گفت: مناسب آن است که من آرد را خمیر کرده و نان بپزم و شما بچه ها را نگهداری و سرگرم کنید; علی (ع) این پیشنهاد را پذیرفت، در این میان، علی (ع)

مقداری گوشت که با خود آورده بود پخت، و آن را همراه خرما و . . . به لقمه های کوچک درآورده و به دهان کودکان می گذاشت; هر لقمه ای که کودکان می خوردند، علی (ع) به هر کدام می فرمود: «پسرجان! علی بن ابیطالب را حلال کن .»

خمیر حاضر شد، بانو به علی (ع) گفت: ای بنده خدا، تنور را روشن کن، علی (ع) برخاست و هیزم ها را در درون تنور ریخت و روشن کرد، شعله های آتش زبانه کشید، علی (ع) چهره خود را نزدیک شعله ها می آورد و می فرمود: «ذق یا علی! هذا جزاء من ضیع الارامل والیتامی » ای علی! حرارت آتش را بچش، این است کیفر کسی که بیوه زنان و یتیمان را از یاد ببرد و حق آنها را تباه کند .

در این میان یکی از زنان همسایه به آنجا آمد و علی (ع) را شناخت، به بانوی خانه گفت: وای بر تو! این آقا، امیرمؤمنان (ع) است .

در این هنگام، بانو، علی (ع) را شناخت و به پیش آمد و بسیار اظهار شرمندگی کرد و گفت: واخجلتا ای امیرمؤمنان که به مقام شامخ شما جسارت شد . علی (ع) فرمود: «بل واحیای منک یا امة الله فیما قصرت فی امرک » بلکه من از تو شرمنده ام ای کنیز خدا به خاطر اینکه در مورد تو کوتاهی کردم . (25)

5 - از احسان علی (ع) به قاتلش «ابن ملجم » اینکه به فرزندش امام حسن (ع) فرمود: نسبت به ابن ملجم مهربان باش، او اسیر تو است، به او رحم و احسان کن . . . ما خاندانی هستیم که روش ما آمیخته با کرم، عفو، مهربانی و شفقت است، سوگند به حقی که بر گردنت دارم، از آنچه می خورید و می آشامید، به او نیز بدهید، دست و پایش را زنجیر نکن، اگر از دنیا رفتم او را با یک ضربت که به من زده قصاص کن، او را مثله نکن (اعضای بدنش را جدا نکن) زیرا رسول خدا (ص) فرمود: از مثله بپرهیزید حتی نسبت به سگ گزنده; و اگر زنده ماندم، خودم می دانم با او چه کنم، ما از خاندانی هستیم که نسبت به گنهکار با عفو و گذشت و کرم برخورد می کنیم . (26)

آری، این است بزرگواری و بزرگ منشی و احسان سرشار امیرمؤمنان علی (ع) ; به امید آنکه عدالت و احسان او همواره سرمشق و الگوی ما شیفتگان و شیعیان آن حضرت باشد . ان شاءالله .


20 . مناقب، ج 2، ص 73 و 75 .

21 . بحار، ج 41، ص 112 .

22 . اعراف (7) آیه 156 .

23 . کشف الغمة، ج 1، ص 560 .

24 . اعراف (7) آیه 56 .

25 . مناقب آل ابیطالب، ج 2، ص 115 و 116 .

26 . بحار، ج 42، ص 287 و 288 .




:: مرتبط با: تاریخ تحلیلی , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: احسان و نیکوکاری , امام علی , سیره علوی , امیرالمومنین , مهربانی ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1395
زمان : 12:29 ب.ظ
- كشاورزى از دیدگاه امیر المومنین على علیه السلام
نظرات |


كشاورزان ، طبقه مهمى از طبقات جامعه و در زندگى اجتماعى ، مؤ ثّرترین آنهایند.

در روزگار امام على علیه السلام كشاورزان وسیع ترین طبقات بودند و مركز ثقل جامعه را تشكیل مى دادند، چنان كه امروز این نقش را كارگران بر عهده دارند.

در میان مشاغل گوناگون ، كشاورزى از جمله شغل هاى سخت و طاقت فرساست ، آنان در طول سال ، همه روزه در مزرعه و یا در خانه در فراهم كردن ابزار لازم كشاورزى در تلاش اند.

كار كشاورزى در گِرو مساعدت عوامل طبیعى است و در حقیقت او اسیر این عوامل است ، از این رو باید پیوسته بیدار باشد تا متناسب با شرایط محیط زیست و عوامل جغرافیائى عمل كند،

زیرا وقتى سرنوشت كار او به این عوامل و عناصر بستگى دارد نمى تواند پدیده هاى جهان طبیعت را به دلخواه در اختیار گیرد و بر آنان چیره شود، كوچكترین بى توجّهى و سستى در كار، زیان هاى سنگینى ، براى او به بار خواهد آورد.

از این رو امام على علیه السلام در حمایت از كشاورزى مى فرماید: فَإِن شَكَوا ثِقَلا اءَو عِلَّةً، اءَو انقِطَاعَ شِربٍ اءَو بَالَّةٍ، اءَو إِحَالَةَ اءَرضٍ اغتَمَرَهَا غَرَقٌ، اءَو اءَجحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفتَ عَنهُم بِمَا تَرجُو اءَن یَصلُحَ بِهِ اءَمرُهُم ؛

وَلاَ یَثقُلَنَّ عَلَیكَ شَى ءٌ خَفَّفتَ بِهِ المَؤُونَةَ عَنهُم ، فَإِنَّهُ ذُخرٌ یَعُودُونَ بِهِ عَلَیكَ فِى عِمَارَةِ بِلاَدِكَ، وَتَزیِینِ وِلاَیَتِكَ، مَعَ استِجلاَبِكَ حُسنَ ثَنَائِهِم ، وَتَبَجُّحِكَ بِاستِفَاضَةِ العَدلِ فِیهِم ،

(پس اگر مردم شكایت كردند، از سنگینى مالیات ، یا آفت زدگى ، یا خشك شدن آب چشمه ها، یا كمى باران ، یا خراب شدن زمین در سیلاب ها، یا خشكسالى ، در گرفتن مالیات به میزانى تخفیف بده تا امورشان سامان گیرد، و هرگز تخفیف دادن در خراج تو را نگران نسازد زیرا آن ، اندوخته اى است كه در آبادانى شهرهاى تو، و آراستن ولایت هاى تو نقش دارد، و رعیّت تو را مى ستایند، و تو از گسترش عدالت میان مردم خشنود خواهى شد.)

امام على علیه السلام به كشاورزى ، و كار و تولید و سازندگى بسیار علاقمند بود و سالیانى از عمر شریف خود را به این شغل شریف گذراند، در دوران بیست و پنج سالى كه حقّ او را غصب كردند، در مزارع و كشتزارها به تولید محصول و آبادانى زمین و حفر چاه براى نیازمندان اشتغال داشت .

در كتاب هاى روایى معتبر، احادیث زیادى از سیره امام على علیه السلام در تشویق به كشاورزى و درختكارى وارد شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنیم :

* پنج راه کسب معاش

  امام على علیه السلام در حدیثى طولانى مى فرماید:

اِنَّ مَعَایِشَ الخَلقَ خَمسَةٌ :

اَلامَارَةِ وَ الْعَمَارَةِ وَ التِّجَارَةِ وَ الاجَارَةِ وَ الصَّدَقَاتِ ...

وَ اَمَّا وَجهُ العَمَارَةِ فَقُولُهُ تَعَالى :

(هُوَ اءنشَاءَكُم مِنَ الارْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فی هَا)

فَاءَعلَمنَا سُبحَانَهُ اَنَّهُ قَد اَمَرَهُم بِالعَمَارَةِ، لِیَكُونَ ذلِكَ سَبَبا لِمَعَایِشِهِم بِمَا یَخرُجُ مِنَ الارْضِ مِنَ الْحَبِّ وَ الَّثمَرَاتِ وَ مَا شَاكَلَ ذلِكَ مِمَّا جَعَلَهُ اللّهُ مَعَایِشا لِلخَلقِ

(مردم معاش خود را از چند راه تاءمین مى كنند:

پُست هاى دولتى ، كارهاى عُمرانى و كشاورزى ، تجارت ، اجاره و صدقات ...

امّا كشاورزى ، خداوند متعال مى فرماید : اوست كه شما را پدید آورد و به عمران و آبادى دعوت كرده است .

خداوند متعال از آن رو انسان ها را به عمران و آبادانى زمین امر كرده است ، تا بهترین راه كه كشاورزى است و محصولات آن از قبیل غلاّت ، حبوبات و میوه ها است ، تاءمین معاش نماید.

  امام صادق علیه السلام فرموده است : كانَ امیرُالمُؤ مِنینَ علیه السلام یَكتُبُ یُوصِى بِفَلا حی نَ خَیرا...

(امیرالمؤ منین علیه السلام همیشه به عمال و كارمندانش سفارش كشاورزان را مى نمود...

  امام على علیه السلام به حفر قنات ، اهتمامى خاص داشت تا بدین وسیله ، سرزمین ها آباد شود.

امام صادق علیه السلام مى فرماید : (پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله زمینى از (انفال ) را در اختیار على علیه السلام گذاشت و آن حضرت در آن جا قناتى حفر كرد كه آب آن ، همچون خون گردن شتر فوّاره مى زد، امام علیه السلام نام آنجا را (یَنبُع ) نهاد.

آب فراوان این قنات ، مایه نشاط و روشنى چشم اهالى آنجا شد وقتى فردى از آنان به على علیه السلام به جهت توفیق این خدمت ، بشارت داد. حضرت در پاسخ فرمود : این قنات وقف زائران خانه خدا و رهگذرانى است كه از اینجا مى گذرند، كسى حق فروش آب آن را ندارد و فرزندانم هم هرگز آن را به میراث نمى برند.

 * امام على علیه السلام و حقوق كارگران

یكى از مسائل مهم در اقتصاد دیروز و امروز جهان ، مسئله كار و كارگرى است ،

امام على علیه السلام در موارد متعدّدى به این دو مهمّ توجّه كرده و مسائل را گوشزد فرموده اند، كه ما فقط به یك نمونه از سفارش هاى ایشان اشاره مى كنیم .

شیخ طوسى با اسناد خود نقل مى كند : مَرَّ شَیخٌ مَكفُوفٌ یُسئَلُ، فَقَالَ اءمی رالمؤ منی ن علیه السلام : مَا هذا ؟

قالُوا : یَا امی رالمُؤ مِنین ، نَصرَانِىُّ.

فقالَ امیرالمؤ منین صلى الله علیه و آله : اِستَعمَلتُمُوهُ فَاِذَا كَبُرَ وَ عَجَزَ مَنعتُمُوهُ ؟ اَنفِقُوا عَلَیهِ مِن بَیتِ المَالِ

 پیرمردى نابینا مى گذشت و از مردم سئوال (گدائى ) مى كرد، امیرالمؤ منین فرمود : این چیست ؟ (گدائى یعنى چه ؟)

گفتند : یا امیرالمؤ منین ! مردى است مسیحى . فرمود : این مرد را در جوانى به كار وادار كرده اید، (یعنى جوانى اش را در كار سپرى كرده است )، اكنون كه پیر شده و ناتوان گشته است ، از معاش محرومش ساخته اید!

هزینه زندگى او را از بیت المال بپردازید.

این فرمایش امام على علیه السلام در واقع حكم اسلامى درباره كارگران است كه اگر ناتوان شدند، نباید از معیشت ساقط شوند بلكه باید از بیت المال تاءمین گردند.

این نمونه اى از توجّه عمیق امام علیه السلام به حقوق كارگران است كه در 1400 سال پیش بیان شده است .

اندیشمندان و متفكران برجسته جهان به سخنان امام على علیه السلام در همه زمینه ها با تعجّب و شگفتى نگریسته اند و او را انسانى توصیف كرده اند كه هزاران سال جلوتر از زمان خویش زندگى مى كرده است .

دنیاى متمدّن امروز شاید حدود یك قرن است كه به مسئله (حقوق كارگر) به اجبار تن داده است ، امّا امام على علیه السلام قرن ها پیش از حقوق كار و كارگر سخن گفته است .

اصبغ بن نباته مى گوید :

شنیدم على علیه السلام بالاى منبر مى فرمود :

یَا مَعشَرَ التُّجَّار! اَلفِقهَ ثُمَّ المَتجَر، اَلفِقهَ ثُمَّ المَتجَر.

وَاللّهِ لِلرِّبَا فى هذِهِ الاُْمَّةِ اءَخْفى مِنْ ذَبی بِ الَّنمْلِ عَلَى الصَّفَاءِ، شوُبوُا اَیْمَانَكُمْ بِالصَّدَقَةِ،

التَّاجِرُ فَاجِرٌ وَ الفَاجِرُ فى النَّارِ، اِلا مَن اءخَذَ الحَقَّ وَ اَعطَى الحَقَّ

(اى جماعت بازرگانان ! نخست فقه آنگاه تجارت ، نخست فقه آنگاه تجارت ، به خدا سوگند! ربا در این امّت ، مخفى تر از راه رفتن مورچه بر روى تخته سنگ هاى بزرگ است .



:: مرتبط با: کلام امیر بیان , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: کشاورزی , کارگر , امام علی , تجارت , معاش , حقوق ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395
زمان : 12:01 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.