تبلیغات
ساقی لاهوتیان - مطالب ابر لعن

رهیافتی به سوی معارف علوی

دفاع از گفتمان آقای مهران مدیری
نظرات |

نوشتاری از دوست گرامی آقای شیخ علی زند قزوینی 

Image result for ‫مهران مدیری دورهمی‬‎
لعن بر طلحه و زبیر آری یا خیر ؟!!

در شبهای گذشته در برنامه ای به نام (دور همی) که از سیمای کشور ما منتشر می گردد هنرمند شهیر جناب آقای مهران مدیری به مناسبت بیان مطلبی طنز وار به نقادی جو ریایی در بین برخی از مردم پرداخت که به مناسبت نامی از طلحه و زبیر به میان آورد و با تعبیر : ( خدا لعنتشون کنه ) از این دو نفر یاد کرد.

اما حرکت عجیب و دور از اندیشه ی عده ای از مریدان این دو شخص بسیار  زننده بود که به سرعت برخی از اهل تسنن در فضای مجازی و سایتها و اینستاگرام و واتساپ و تلگرام و.... شروع به فحاشی و توهین و جسارت به این هنرمند کشور اسلامی نمودند .

و مطلع شدم که چند نماینده ی اهل تسنن نیز متن شکواییه ای را بر علیه ایشان تهیه و امضا نمودند !

اما فارغ از اینکه انجام این کار و سخن جناب مدیری و لعن عمومی در رسانه ی ملی کار صحیحی بوده یا خیر سخنی چند با تمامی اهل تسنن خاصه قشر جوان و روشنفکر آنان دارم که صلاح را در بیان آن دیدم و به قرآن کریم استخاره زده و با آیه ی :(هدوا الی الطیب من القول) روبرو شدم که چند کلمه ای را دوستانه مینگارم و نتیجه را به خداوند  میسپارم.

اولا : توهین و فحاشی اهل تسنن به این هنرمند قابل دفاع نیست. زیرا فحاشی یک عمل ضد فطرت و وجدان است و خوشبختانه قرآن و روایات نبوی هم به شدت از بد دهنی نهی کرده اند.
در حدیثی که رسول خدا آن را در منابع شیعی و سنی بیان داشته اند آمده که : (سباب المسلم فسوق) ، یعنی : فحاشی به مسلمان نشانه ی فسق افراد است. پس امیدوارم دوستان اهل تسنن ضمن التزام به سنت نبوی به جای فحاشی و توهین در فضای سایبری به یک هنرمند مسلمان و متعهد اگر دلیل علمی دارند ارائه دهند و اگر ندارند سکوت کنند.

ثانیا شکی نیست  که طلحه و زبیر که از سابقین در اسلام بوده اند و از دوستان و یاران قدیم مولا علی بوده اند در جریان جنگ جمل و فتنه ی معروف و دردناک جمل عاقبت بدی پیدا کردند که آخر خط آنان کشته شدن توسط شمشیر ذوالفقار  امیر مومنان و خلیفه ی رسمی مسلمین آقا علی بن ابی طالب بود.

اما خروج این دو تن به رهبری عایشه بر علیه خلیفه ی مسلمین به همین سادگی ها به پایان نرسید و نتیجه ی آن طبق نقل تاریخ فقط بیست هزار کشته از مسلمانان گول خورده در لشگر آنان بود و طبیعتا لشگر مولا علی هم شهدای زیادی داد که دست طلحه و زبیر در خون تمامی این مسلمانان آلوده است و آنان باید در قیامت پاسخ گو باشند!

اکنون قرآن را بخوانیم که میفرماید اگر یک نفر یک انسان را بدون مجوز شرعی بکشد مثل آن است که تمام بشریت را کشته : ( من قتل نفسا فکانما قتل الناس جمیعا ). اکنون چرا اگر جناب مدیری در رسانه ی ملی کسانی را که باعث ضربه ی سنگین به اسلام و حکومت مولا علی شدند را لعن کند و از رحمت خدا دور بداند باید به جای تقدیر مورد هجمه قرار گیرد؟! 

رابعا : طلحه و زبیر از دیدگاه خود اهل تسنن هم مورد لعن هستند. زیرا آنان بر علیه خلیفه ی رسمی مسلمین قیام به سیف کردند و اهل سنت معتقدند حتی کسی  حق ندارد بر علیه حاکم ظالم و فاسق قیام کند چه رسد بر علیه حاکم عادلی همچون مولا علی .
به عنوان نمونه به این موارد دقت کنید:
 علماى اهل سنّت اتفاق کرده اند بر این که خروج بر ضدّ امام و خلیفه جایر و ستمگر جایز نیست.
از قدما، «عبدالله بن عمر» و «احمد بن حنبل» از مخالفان سرسخت خروج علیه خلیفه مسلمین بوده اند گرچه ظالم و جایر باشد. «ابوبکر مروزى» از «احمد بن حنبل» نقل مى کند که او امر به جلوگیرى از خون ریزى و انکار شدید از خروج علیه خلیفه مسلمین مى نمود.(السنه ، ج 1، ص 131)
دکتر «عطیه زهرانى» در ذیل حکایت «مروزى» مى گوید: «سند این حکایت صحیح است و مذهب سلف همین است.»(السنه ، ج 1، ص 131)
«امام نووى» در شرح «صحیح مسلم» ادعاى اجماع نموده است و مى گوید: «... و امّا خروج بر امامان مسلمین و جنگ با آنان به اجماع مسلمین حرام است اگرچه فاسق و ظالم باشند.»(شرح نووی بر صحیح مسلم ، ج 12 ، ص 229 ).
با توجه به این نظریه ی علمای اهل سنت درباره ی خروج در مقابل حاکم و با توجه به خروج طلحه و زبیر در مقابل امیر مومنان علی تکلیف این دو تن مشخص است ! 
سوال اینجاست که اکنون چرا نمایندگان اهل تسنن از جناب مدیری شاکی هستند ؟!
پیشنهاد میکنم به جای پاک کردن صورت مسئله در  پی حل آن باشند و اعلان کنند که عمل اینها خطا بوده و آنان از رحمت خدا دور بوده اند و لعن کردن آنان کمترین سزای آنان است.
 
 نکته ای دیگر و جرمی دیگر درباره ی این دو تن این است که آنان اجتهاد در مقابل نص کرده اند و این کار نشانه ی کفر است. زیرا در روایاتی که در منابع شیعه و سنی آمده پیامبر به مولا علی و طلحه و زبیر و دیگران  فرموده بود که مولا علی در اینده با سه دسته خواهد جنگید : ناکثین و مارقین و قاسطین. اما آن دو با علم به این کلام پیامبر با مولا علی جنگیدند و خود را مصداق این گروه ها ککانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
ردند و این یعنی اجتهاد در مقابل نص.

بسیارى از بزرگان اهل سنت نیز با توجه به همین روایات همین مطلب را استفاده كرده‌اند. ابن حجر عسقلانى تصریح می‌كند اصحاب جمل، صفین و نهروان تجاوزكار بوده‌اند و همانند تیرى كه از غلاف خارج می‌شود، از دین خارج شده‌اند. عبارت او را بخوانید :
( فَائِدَةٌ كانت وَقْعَةُ الْجَمَلِ فی سَنَةِ سِتٍّ وَثَلَاثِینَ وَكَانَتْ وَقْعَةُ صَفِّینَ فی رَبِیعٍ الْأَوَّلِ سَنَةَ سَبْعٍ وَثَلَاثِینَ وَاسْتَمَرَّتْ ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَكَانَتْ النَّهْرَوَانُ فی سَنَةِ ثَمَانٍ وَثَلَاثِینَ.
قَوْلُهُ «ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاةٌ، هو كما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاكِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاكِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَكَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ كما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّةِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیَةُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلك من الْأَحَادِیثِ.)

یعنی: (جنگ جمل در سال سى و شش و جنگ صفین در ربیع الأول سال سى و هفت بود كه سه ماه به طول انجامید، جنگ نهروان نیز در سال سى و هشت هجرى اتفاق افتاد.
این سخن رافعى كه: «اهل جمل و صفین و نهروان همه متجاوز و ستمگر بودند» گفته درستى است ؛ زیرا جنگ با این سه گروه به فرمان پیامبر بوده است كه به على فرمود: با ناكثین و قاسطین و مارقین می‌جنگى، این روایت را نَسائى در كتاب خصائص و بزّار و طبرانى نقل كرده‌اند. اهل جمل همان ناكثان هستند كه بیعت خودشان را با على شكستند و قاسطین اهل شام هستند ؛ چون علیه حق قیام نموده و از بیعت سرپیچى كردند و مارقین اهل نهروان هستند كه در خبر صحیح نیز آمده است كه آنان از دین همانند خارج شدن تیر از كمان بیرون می‌روند و در باره اهل شام حدیث رسول خدا در باره عمار ثابت است كه فرمود: گروهى متجاوز و ستمگر او را می‌كشند.)
 منبع این کلام: العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الكبیر، ج4، ص44، تحقیق السید عبدالله هاشم الیمانی المدنی، ناشر: - المدینة المنورة – 1384هـ – 1964م.

برای روشن شدن مطلب لارم میدانم داستانی را از منابع اهل تسنن درباره ی گفتمان مولا علی و طلحه و زبیر در جنگ جمل نقل کنم که حق روشن شود :
مولا علی سعی در برحذر داشتن طلحه و زبیر از جنگ با خود داشتند. زیرا روایات دیگرى نیز در منابع اهل سنت نقل شده است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله، سال‌ها قبل از جنگ جمل، زبیر بن عوام را از جنگیدن با امیرمؤمنان علیه السلام بر حذر داشته و حتى او را ظالم خطاب كرده است:

(أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَاضِى، أَخْبَرَنَا أَبُو عَمْرِو بْنُ مَطَرٍ، أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَوَّارٍ الْهَاشِمِى الْكُوفِى، حَدَّثَنَا مِنْجَابُ بْنُ الْحَارِثِ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الأَجْلَحِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبِى، عَنْ یَزِیدَ الْفَقِیرِ، وَقَالَ مِنْجَابُ: وَسَمِعْتُ الْفَضْلَ بْنَ فَضَالَةَ، یُحَدِّثُ أَبِى، عَنِ أَبِى حَرْبِ بْنِ الأَسْوَدِ الدُّؤَلِى، عَنْ أَبِیهِ، دَخَلَ حَدِیثُ أَحَدِهِمَا فِى حَدِیثِ صَاحِبِهِ، قَالَ: لَمَّا دَنَا عَلِى وَأَصْحَابُهُ مِنْ طَلْحَةَ وَالزُّبَیْرِ، وَدَنَتِ الصُّفُوفُ بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ، خَرَجَ عَلِى وَهُوَ عَلَى بَغْلَةِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَنَادَى: ادْعُوا لِى الزُّبَیْرَ بْنَ الْعَوَّامِ، فَإِنِّى عَلِى، فَدُعِى لَهُ الزُّبَیْرُ، فَأَقْبَلَ حَتَّى اخْتَلَفَتْ أَعْنَاقُ دَوَابِّهِمَا، فَقَالَ عَلِیٌّ: یَا زُبَیْرُ، نَشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَتَذْكُرُ یَوْمَ مَرَّ بِكَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَنَحْنُ فِى مَكَانِ كَذَا وَكَذَا؟، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " تُحِبُّ عَلِیًّا؟ "، فَقُلْتُ: أَلا أُحِبُّ ابْنَ خَالِى وَابْنَ عَمِّى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا عَلِى، " أَتُحِبُّهُ؟ "، فَقُلْتُ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلا أُحِبُّ ابْنَ عَمَّتِى وَعَلَى دِینِى، فَقَالَ: یَا زُبَیْرُ، " أَمَا وَاللَّهِ لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ "، قَالَ: بَلَى، وَاللَّهِ لَقَدْ نَسِیتُهُ مُنْذُ سَمِعْتُهُ مِنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) ثُمَّ ذَكَرْتُهُ الآنَ، وَاللَّهِ لا أُقَاتِلُكَ، فَرَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلَى دَابَّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرَضَ لَهُ ابْنُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الزُّبَیْرِ، فَقَالَ: مَا لَكَ؟، فَقَالَ

کانال شیخ علی زند قزوینی, [۱۶.۰۸.۱۶ ۱۴:۴۹]
: ذَكَّرَنِى عَلِى حَدِیثًا سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لَتُقَاتِلَنَّهُ وَأَنْتَ لَهُ ظَالِمٌ، فَلا أُقَاتِلُهُ، قَالَ: وَلِلْقِتَالِ جِئْتَ؟ إِنَّمَا جِئْتَ تُصْلِحُ بَیْنَ النَّاسِ وَیُصْلِحُ اللَّهُ هَذَا الأَمْرَ، قَالَ: قَدْ حَلَفْتُ أَلا أُقَاتِلَهُ، قَالَ: فَأَعْتِقْ غُلامَكَ جِرْجِسَ وَقِفْ حَتَّى تَصْلُحَ بَیْنَ النَّاسِ، فَأَعْتَقَ غُلامَهُ، وَوَقَفَ فَلَمَّا اخْتَلَفَ أَمْرُ النَّاسِ ذَهَبَ عَلَى فَرَسِهِ.)
یعنی:

از ابو الاسود دئلى نقل كرده است، هنگامى كه حضرت على علیه السّلام و یارانش به طلحه و زبیر نزدیك شدند و صف‌هاى جنگ آراسته شد، على علیه السّلام در حالى كه بر استر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سوار بود فریاد زد: زبیر را به حضورم بخوانید. وقتى زبیر آمد، على علیه السّلام فرمود: اى زبیر! تو را به خدا سوگند میدهم، آیا آن روز را به یاد دارى كه من و تو در فلان مكان بودیم و رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از كنار ما عبور كرد و خطاب به تو فرمود: اى زبیر! آیا على (علیه السّلام) را دوست میدارى؟ تو در پاسخ گفتى: چگونه ممكن است كه پسر دائى و پسر عمّه خود را كه هم كیش من است، دوست نداشته باشم؟ و به من فرمود: یا على! او را دوست میدارى؟ عرض كردم: چگونه ممكن است كه پسر عمه‏ام و هم كیش خود را دوست نداشته باشم؟
سپس خطاب به تو فرمود: اى زبیر! به خدا سوگند، شگفت این‌جا است كه با او می‏جنگى در حالى كه به او ستم میكنى!
و زبیر گفت: آرى، به خدا سوگند! آن حدیث را كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم از خاطر برده بودم و اینك به خاطرم آمد. به خدا سوگند! با تو نبرد نمی‏كنم. این سخن را گفت و از تصمیمى كه گرفته بود منصرف شد و بازگشت.
پسرش، عبد الله، گفت: چرا عزم بازگشت دارى؟ زبیر گفت: على علیه السّلام حدیثى را به من یادآورى كرد كه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیده بودم میفرمود: تو با على مى‏جنگى در حالى كه به او ستم مى‌كنى، اینك من از جنگ با او دست كشیده ‏ام. پسرش گفت: آیا تو براى جنگ و مبارزه آمده ‏اى؟! (نه بلكه) آمده ‏اى تا میان مردم سازش برقرار كنى و (می‏پندارى كه) خدا هم تو را كمك می‏كند و صلح در میان مردم منعقد می‏شود.
زبیر در پاسخ گفت: سوگند یاد كرده‏ ام كه با على علیه السّلام نبرد نكنم!. عبد الله پیشنهاد كرد: (براى كفّاره قسم خود) غلامت جرجیس را آزاد كن و اندكى درنگ نما تا صلح را میان مردم برقرار سازى.
زبیر بنا به پیشنهاد فرزندش، غلامش را آزاد كرد و توقف نمود. و زمانى‌كه با اختلاف مردم روبرو شد، بر اسبش سوار شد.
این روایت را در این منبع نقل کرده است: البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص415، طبق برنامه الجامع الكبیر.

حاكم نیشابورى نیز همین روایت را نقل كرده و پس آن مى‌گوید:
(وَقَدْ رُوِى إِقْرَارُ الزُّبَیْرِ لِعَلِى رَضِى اللَّهُ عَنْهُمَا بِذَلِكَ مِنْ غَیْرِ هَذِهِ الْوُجُوهِ وَالرِّوَایَاتِ)
یعنی:
اقرارى كه زبیر براى حضرت على علیه السّلام نمود، منحصر به این بخش از روایات نیست ؛ بلكه دلایل و روایات دیگرى هم مؤیّد اقرار و اعتراف زبیر باشد، وجود دارد.
منبع این سخن: الحاكم النیسابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى 405 هـ)، المستدرك علی الصحیحین، ج 3، ص413، ح5575، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.

آری شمس الدین ذهبى در تلخیص المستدرك درباره ی سند این روایات مى‌گوید:
(هذه أحادیث صحاح.)
مراجعه کنید: المستدرك علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج3، ص366ـ 367، طبعة مزیدة بفهرس الأحادیث الشریفة، دارالمعرفة، بیروت،1342هـ.

باز همین روایت را دیگر بزرگان اهل سنت؛ از جمله ابن أبى شیبه در كتاب المصنف، ابن عساكر در تاریخ مدینه دمشق، ابن كثیر دمشقى در البدایة والنهایة، ابن حجر عسقلانى در شرح صحیح بخارى و المطالب العالیة، ابن خلدون در مقدمه‌اش، جلال الدین سیوطى در الخصائص الكبرى، صالحى شامى در سبل الهدى والرشاد و... نقل كرده‌اند.
منابع دیگر این روایت:
إبن أبی شیبة الكوفی، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 7، ص545، ح 37827، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛
ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج 18، ص410، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1995؛
ابن كثیر الدمشقی، ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى774هـ)، البدایة والنهایة، ج 6، ص213، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 13،ص55، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.
العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالیة بزوائد المسانید الثمانیة، ج 18، ص134، تحقیق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزیز الشتری، ناشر: دار العاصمة/ دار الغیث، الطبعة: الأولى، السعودیة - 1419هـ.
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص616، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، الخصائص الكبرى، ج 2، ص234، ناشر:دار الكتب العلمیة - بیروت - 1405هـ - 1985م.
الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج 10، ص149، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
اگر هدف زبیر اصلاح میان امت اسلامى بود قطعا شایسته نبود كه رسول خدا صلى الله علیه وآله او را ظالم بخواند. اما این تعبیر پیامبر مویدی بر کلام جناب مهران مدیری در لعن آن دو نفر است.

نتیجه:
به عنوان یک محقق اسلامی به تمام اهل تسنن پیشنهاد میکنم ضمن مطالعه ی متن فوق به جای گله و شکایت از جناب مهران مدیری و فحاشی به این هنرمند و شکایت از او به دنبال پذیرش حقیقت در تاریخ باشند و به جای فرافکنی به حقیقت دست یابند.
والسلام علی من اتبع الهدی



:: مرتبط با: شبهات , تاریخ تحلیلی , برائت , اسلام شناسی ,
:: برچسب‌ها: طلحه , زبیر , عائشه , جمل , لعن , سب , مطاعن ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 26 مرداد 1395
زمان : 08:28 ب.ظ
لعن : یکی از مظاهر دشمنی با دشمنان خدا - قسمت اول
نظرات | ادامه مطلب

لعن در لغت به معنای راندن و دور کردن است.

 لعنه لعناً: طرده و ابعده عن الخیر. (مفردات، ص 422؛ مجمع البحرین، ج2و1، ص404.) و در اصطلاح به معنای دعا برای دور باد از رحمت خداوندی برای کسی است، بر خلاف سلام و صلوات که دعا برای فرد در جلب رحمت الهی است. و این دو ـ صلوات و لعن ـ مظاهر تولی و تبری هستند، که از یکدیگر جدایی ناپذیرند.

طریحی فرموده: لعن طرد و دور کردن از روی خشم است و آن (ملعون) از سوی خداوند متعال در آخرت عقوبت و در دنیا از قبول رحمت و توفیق الهی محروم خواهد شد.  اللعن: الطرد والابعاد علی سبیل السخط و ذلک من الله تعالی فی الاخرة عقوبة، و فی الدنیا انقطاع من قبول رحمته و توفیقه. (همان)

مبحث لعن، از جمله مباحثی است که مابین فریقین در نقاطی مشترک، و در مواردی مورد اختلاف است. مطلب این است که اصل مسئله لعن نمی تواند مورد انکار هیچ فرقه ای قرار گیرد چرا که مبنایی قرآنی ـ آیات لعن در کلام الله مجید ـ و روایی ـ روایات صحیح از لسان پیامبر اکرم ـ دال بر لعن افراد و گروه هایی رسیده است؛ لکن متاسفانه می بینیم که بعضی فرق از پذیرش لعن برخی ملعونین که خدا و رسول آنان را لعن نموده، سرباز زدند و دوستی با دشمنان خدا را جایگزین تبری نمودند و همین جا شده سرمنشا اختلاف، که جلوتر بدان خواهیم پرداخت.



:: مرتبط با: برائت ,
:: برچسب‌ها: لعن , برائت , تبری , ولایت , حب , بغض , سقیفه ,
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : سه شنبه 13 بهمن 1394
زمان : 12:05 ق.ظ
دانلود ترجمه فارسی کتاب نفحات اللاهوت فی العن الجبت و الطاغوت
نویسنده : مسعود .د
تاریخ : جمعه 29 خرداد 1394
زمان : 06:47 ب.ظ


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.